The Weird Science Of Lakeith Stanfield: ‘متاسفم که شما را اذیت کردم’ و شرور ‘بتمن’ او مصمم به بازی است

Weird Science Lakeith Stanfield



دن دوپرالسکی

ریکی هریس از چه درگذشت

لیکیت استنفیلد به سمت خانه خود حرکت می کند. یعنی اگر بتواند مکان زندگی خود را به یاد بیاورد. خیابانم را فراموش کردم ، او راننده را خنده می گیرد. انگشتان خود را یک بار ، دو بار ، سه بار می زند و مانند سحر ، آدرس خود را به ذهن احضار می کند.



انصافاً بگویم ، او مدت زیادی است که در آنجا زندگی نمی کند. از زمان شروع کار کلیک کردن ، این بازیگر 27 ساله ریشه یابی نکرده است هر جا برای مدت طولانی. دیروز ، او در بوستون بود و مشغول فیلمبرداری رمز و راز قتل همه ستاره ریان جانسون بود چاقوها بیرون ، در کنار دانیل کریگ ، مایکل شانون ، کریس ایوانز و جیمی لی کورتیس. سپس یک پرواز چشم قرمز به لس آنجلس ، یک روز عکسبرداری و سرانجام ، پشت این ماشین در راه رفتن به خانه جدید خود در دره ، نه چندان دور از آپارتمان شلوغی که او قبلاً با یک عده از آدمها تقسیم می کرد فقط سه سال پیش هنگامی که او هنوز همان بازیکن کمی بود که در یک فیلم ظاهر می شود و آن را برق می زند ، اما قبل از اینکه مخاطبان نام او را به خاطر بیاورند ناپدید می شود. سلما ، استریت اوتا کامپتون ، کوتاه مدت 12 ، مایلز جلو ، داپ . سرانجام ، او دو نقش فرعی را به دست آورد که او را در آگاهی عمومی مجذوب خود کرد: به عنوان حکیم سنگین داریوش در FX آتلانتا ، و ذهن بزه دیده قربانی آدم ربایی در برو بیرون که یک کلاه دیواری نی را شیطانی ساخت. و سپس ، محدود کننده آنچه که احساس می شود یک صعود اجتناب ناپذیر به ستاره شدن است: برتری در Boots Riley ببخشید که مزاحم شدم ، یک فیلم عجیب و غریب و نفسگیرانه بلندپروازانه است که احساس می کند یک نقشه راه برای آینده هالیوود است ، مکانی که استعدادهای خلاقانه مانند او فقط یک دور زدن نیست ، بلکه یک مقصد است.



تصاویر آناپورنا

استنفیلد لبه کلاه صورتی Captain's خود را تنظیم می کند و لبخند می زند. او همان لباس را در نیم دوازده رنگ - صورتی ، سفید ، قرمز ، آبی ، تیز - برای تطبیق یا درگیری با لباس روز خود دارد. همیشه ملوان ، زیرا من این ایده را دوست دارم: سوار شدن بر امواج زندگی. او آنها را از خیابان بیس لاین در امپراطوری اینلند سوار کرده است ، جایی که معتادان و سوزن ها را در حالی که به مدرسه می رفت ، هدایت می کرد ، تا این خانه چوبی یک طبقه با یک حیاط پشتی پر از درخت و بوته و ملاقه های خش خش که می تواند بیرون بنشیند. و احساس می کنم نیمه سفید برفی.

صداهای بیرون مهمانانش را بیرون می کشد. او ممکن است خانه اش خالی از سکنه باشد ، استنفیلد می گوید: خیلی خوب می توانست ارواح وجود داشته باشد زیرا در دهه 30 ساخته شده است. قبل از من بازیگر بود. من تعجب می کنم که آیا او هنوز زنده است یا از طریق دیوارهای من من را آزار می دهد و به من آب بازیگر می دهد.



مطمئناً ، همسایگان جدیدش بدون سر و صدا از او رپ پرسیده اند. Lemme به این افراد برخی از کیک ها یا چیزهای دیگری درست می کند تا فقط خودم را معرفی کنم و تمام نگرانی های مربوط به خال کوبی هایم را برطرف کند. اما بله ، من آن را دوست دارم. من اینجا هستم ، برای رسیدن به اینجا سخت کار کردم.

گاهی اوقات قطب نما او خاموش است. وقتی او برای اولین بار فیلمنامه را خواند ببخشید که مزاحم شدم ، استنفیلد آن را دوست نداشت. او در مورد تمارض ضد سرمایه داری خشمگین و خنده دار رایلی می گوید ، این یک چیز عجیب ، پیچ خورده و دیوانه وار بود. یک بازاریاب تلفنی به نام کاسیوس از سقف سقوط می کند ، صدایی سفید را برای افزایش فروش به کار می گیرد ، چشم یک تکنفره بدقلق (Armie Hammer) را می کشد ، به نقطه اتکایی یک اعتصاب اداری تبدیل می شود ، به یک میم تبدیل می شود و سپس به نیم تبدیل می شود- مرد ، نیمه اسب - همه برای یادگیری این است که روح خود را به شرکت ها نمی فروشید. ماجراهای کاسیوس گرین مانند پینوکیو در پیوت بود. استنفیلد اعتراف می کند که در ابتدا من را خاموش کرد. بعداً آن را برداشتم و بعد از بار دوم ، مثل این شدم ، 'خوب ، ما باید این کار را انجام دهیم.'

روز جایزه امی برای مجری برجسته در مجموعه های کودکان

تصاویر آناپورنا



تردید او تعجب آور است زیرا ببخشید که مزاحم شدم احساس می شود ویترین سفارشی ساخته شده برای نوع خاص عجیب استنفیلد است. کاسیوس او آسیب پذیر و در عین حال دستکاری است ، در دنیای خود یک انسان صاف و در دنیای ما یک درویش احساسی است. او یک قربانی و یک شرور است ، یک آدم خردکن پول با ماکارونی برای ستون فقرات ، که باعث خجالت دوست دختر فعال او دیترویت (تسا تامپسون) می شود. درگیری با استیو لیفت ، سرمایه دار بزرگ Hammer’s Silicon Valley ، استنفیلد چنان عصبانی می شود که وقتی گفتند برش ، تقریباً فراموش کردم که در حال ساخت یک فیلم هستیم. در ناخوشایندترین صحنه فیلم ، لیفت او را تحت فشار قرار می دهد تا مهمانی فانتزی خود را با یک رپ سرگرم کند. کاسیوس با اکراه میکروفن را می گیرد - و آنچه به نظر می رسد بسیار اهانت آور است ، ما نمی توانیم بفهمیم شوخی تکان دهنده با اوست یا جمعیت.

استنفیلد توضیح می دهد شما نمی خواهید احساس امنیت کنید. نه تنها ببخشید که مزاحم شدم خطرات عظیمی را بپذیرید ، بودجه کم آن قطعاً در لبه فاجعه قرار دارد. این گتو افسانه بود ، او می خندد. وقتی میز کاسیوس به آپارتمان های مردم افتاد ، استنفیلد واقعاً نه پا افتاد ، تلفن و مانیتور کامپیوتر خود را ثابت نگه داشت و صحنه را ادامه داد. روزی که شخصیت او در یک حمام زیرزمینی یک تساوی وحشتناک را کشف کرد ، مرد بدلکاری با لباس اسب خانگی به زمین افتاد و طبق برنامه شروع به پرت کردن کرد. استنفیلد می گوید: 'من دقیقاً مانند' او بازیگر خوبی است. ' اما بعد او شروع به بوییدن چیزی در حال سوختن کرد ، و وقتی ستون دود از ماسک اسب بیرون ریخت ، متوجه شد که مکانیک های داخلی در حال سوختن هستند. آنها او را بیرون می آورند و او مانند او می گوید ، 'بیایید این کار را دوباره انجام دهیم ، بیایید برویم!' من مثل 'عزیزم ، تو یک مرد هستی.' اگر من تقریباً سوخته بودم ، قطعاً فقط دوباره این کار را نمی کردم .

در اولین نمایش فیلم ساندنس ، استنفیلد اصیل بود. اگر یک آشفتگی باشد ، یک اصطکاک خونسرد اصالت است. و اگر باشد یک قطعه عالی از آثار هنری ، صدای او را به حالت ناخوشایند و شیک تبدیل می کند ، پس از هر چیز. این اکنون جهان است و من می خواهم به آنها اجازه دهم که آن را داشته باشند.

زمانش عالی بود. استنفیلد یادداشت می کند که چرخه اخبار فعلی همان لحن فیلم را دارد. او می گوید که این به نوعی مانند کمدی ترسناک-درام-کمدی خودش بوده است. شب انتخابات ، استنفیلد با آمدن نتایج در هواپیمای دیگری بود. مسافران در راهروها گریه می کردند. استنفیلد می گوید ، اگرچه در آن لحظه آنها ترسیده بودند ، اما آنها چیزی را احساس می کردند ، اما احساس نامزدی می کردند. امیدوارم این باعث شود که ما بفهمیم همه ما سیاه و سفید ، آبی ، بنفش ، مرد ، زن یا هر چیز دیگری در این امر گیر کرده ایم.

تصاویر آناپورنا

به نظر می رسد که رأی دهندگان مترقی به طور فزاینده ای درگیر این موضوع می شوند ببخشید که مزاحم شدم' سیاست پرشور. رایلی ، نویسنده ، کارگردان ، سازمان دهنده سابق جامعه از اوکلند ، مانع ارتباط ایده های فیلم خود با یک جنگ صلیبی بزرگتر برای کنترل کنترل از 1٪ نشده است.

استنفیلد می گوید ، بله مرد ، بگذارید این مرحله را بسوزانیم. من از این نظر خوشبین هستم که هنوز امید دارم. من هر روز بلند می شوم و مثل این هستم که ... خوب ، روز خوبی خواهد بود. فکر نمی کنم همه چیز از بین برود. 'او مکث می کند. اما من نیمه کاره ام

اعداد در کنار او هستند. تا حالا، ببخشید که مزاحم شدم بودجه خود را شش برابر کرده است این فوق العاده است ، اما آنچه بیشتر باعث تحریک استنفیلد می شود افرادی هستند که در هالووین مانند کاسیوس لباس می پوشند - نشانه واقعی شخصیت است که به هم متصل می شود. او حتی چند عکس از مردمی را دید که خود را به حالت تعادل تبدیل کرده اند.

استنفیلد می گوید ، من می خواهم كه مردم ، مانند من ، جوكر سیاه و سفید بپوشند ، آن هم ناگزیر. شوخی نمی کند نسل های اول می خواستند هملت بازی کنند. کودتای واقعی هنری امروز بخشی از شرور اصلی بتمن است. من فقط فکر می کنم چیزهای زیادی وجود دارد که هنوز از نظر چگونگی ارائه عملکرد لمس نشده اند ، وی می افزاید ، 'وقتی خودم فیلم را می سازم.

او می خواهد کارگردانی کند. استنفیلد می گوید ، همه کارگردانان بسیار متفاوت هستند ، همه آنها روش خاص خود را دارند. همه آنها کلاه می گذارند. اما واقعاً ، او می خواهد همه کارها را انجام دهد ، حتی ، مثل یک فیلم واقعا بد ، که فقط وحشتناک است. میکروفن-در-شلیک-وحشتناک ، چیزی کاملاً ناخودآگاه - که به نوعی ، نوع خود مأموریت غیرممکن است. انتقال بد ، چیزهای عجیب و غریب در جریان است. درست مثل یک آشفتگی آشکار توپ که در همه جا رها می شود ، پرتوهای استنفیلد. من دوست دارم در یکی از آنها باشم

هر کجا که او به بعدی برسد ، ببخشید که مزاحم شدم باد را در بادبان خود قرار داده است. دنیای علمی تخیلی با سیاه پوستان ملاقات می کند - من فکر می کنم این یک تقارن زیباست. برای درک کامل ، شخصیت های جالب ، همیشه لازم نیست ، be هی آقا! من تازه از چویچ به خانه می آیم! او گفت ، و یک تند به گلوی خود اضافه کرد. حالا ، می توانیم کمی هم بازی کنیم.

تاریخچه طنز 2016 سان دیگو

اما برای امروز ، بالاخره وقت استراحت است. ماشین استنفیلد راه خود را به خانه پیدا کرده است. فقط یک مشکل وجود دارد: او کلید ندارد. همه چیز خوبه! شانه بالا انداخت ، و خودش را در ایوان راحت کرد. من آن را کشف خواهد کرد! بدون شک او این کار را خواهد کرد.