با فرانسیس کوپولا و آل پاچینو به عنوان 30 سالگرد پارامونت فتس با انتشار 'Coda ، مرگ مایکل کورلئونه' به افسانه 'پدرخوانده' شیرجه بزنید

Take Deep Dive With Francis Coppola Al Pacino Into Godfather Mythology

پدرخوانده III



سوفیا کاپولا و اندی گارسیا در سال 1990 'پدرخوانده III' اورت

آل پاچینو به تازگی با بازیگران دیان کیتون ، اندی گارسیا و جورج همیلتون در اتاق نمایش در پارامونت برای تماشای بازآفرینی فرانسیس کوپولا جمع شده است Mario Puzo’s The Godfather: Coda: The Death of Michael Corleone. او مدتها پیش با هر نقصی که داشت صلح می کرد پدرخوانده III در مقایسه با دو فیلم اول سه گانه که باعث شد او یک سوپراستار شود و دو بهترین فیلم آمریکایی ساخته شده باقی بماند. و با این حال ، او اعتراف کرد که بلافاصله توسط نسخه جدید و بهبود یافته جذب شده است. این خاطرات یک شلیک در ایتالیا را برانگیخت ، به گفته وی ، کم دردترین سه شکار بود پدرخوانده فیلم ، و گفت که او بلافاصله با سرعت و تمرکز بهبود یافته است که در همان قاب اول مشهود بود.

پدر خوانده

پارامونت



پاچینو به Deadline گفت ، فرانسیس صحنه آغازین را تغییر داد ، صحنه ای که اکنون در مورد تجارت مایکل با آن اسقف اعظم در واتیکان است. هرگز از آنجا شروع نشده بود. آن صحنه 35 تا 40 دقیقه با فیلم فاصله داشت و من فکر می کنم مردم قبلاً با یک مسیر پریشان گم شده بودند. اکنون ، به دلایلی ، احساس تمرکز بهتری وجود دارد. فیلم مانند جادو است و دائماً مرا شگفت زده می کند که چگونه افرادی که آن را درک می کنند می توانند یک کلوزآپ را برش دهند یا صحنه ای را کوتاه کنند و چنین تغییری ایجاد کنند. یکی از این تغییرات ، کنار گذاشتن صحنه ای بود که کورلئونه شکسته و ناخواسته از روی صندلی سقوط کرد و مرد ، این بعد از صحنه ای بود که کورلئونه دختر محبوب خود را از دست داد و هر آنچه را که ارزشش را داشت در یک لحظه گرفت.

پاچینو گفت ، وقتی او آن را به ما نشان داد ، من آن روزنه را دیدم و نفس راحتی کشیدم زیرا می دانستم که این بهتر است. مسیر همیشه از آن صحنه در آنجا بود پدر خوانده وقتی مایکل می گوید ، 'این خانواده من است ، کی ، من نیستم' ، و سپس این قهرمان جنگ باهوش دانشگاهی پس از تهدید پدرش درگیر هجوم می شود و او مجبور است با چیزی زندگی کند که راه برون رفت از که در پدرخوانده III ، او مردی است که سعی دارد همه چیز را ادامه دهد. او توانایی طبیعی در تجارت و دستکاری و یک هدیه ماکیاولیایی داشت که او را به رئیس خانواده ای جنایتکار تبدیل کرد حتی اگر من هرگز احساس نمی کردم که از داشتن یک گانگستر کلیشه ای راحت است. اکنون فرصتی برای رستگاری از کلیسا و همچنین این مجرای جدید برای مهارتهای او فراهم شد که به خانواده اش احترام مورد نظر را می بخشید. و سپس او دائماً خنثی می شود ، حتی در اعترافاتی که درباره کشتن برادرش فردو داشت ، به آن کشیش که به زودی پاپ می شود ، خنثی می کند. به زودی ، او یک حمله دیابتی را متحمل می شود که ناشی از فشار ناشی از این است که توسط کلیسایی به اصطلاح در یک خیانت بزرگ به اندازه بی حد و حصر مسخ شده است. و سپس ، برای از دست دادن دخترش ، که فرانسیس هوشمندانه در اپرا تنظیم کرد؟ پدرخوانده دوم زیر و بویی غم انگیز داشت ، اما از همه راه های از دست دادن دخترتان ، انجام این کار در صحنه ترورهایی که او بخشی از آن بود ، سپس دخترش را به خاطر او از دست داد ... این عمل جراحی است و او کاملاً شکسته است.

پاچینو به Deadline گفت که وقتی کاپولا به او گفت که پارامونت آرزوی طولانی مدت او برای ایجاد یک جدید را برکت داده خوشحال بود. پدرخوانده III برش. این فیلم با وجود دریافت هفت نامزد اسکار ، در مقایسه با خاطرات پیشینیانش کم رنگ بود. پاچینو معتقد است این فیلم از چیزی که قبلاً در آن نبود سود می برد: زمان کافی برای یافتن بهترین نسخه فیلم در اتاق تدوین. حتی بعد از آنکه خود پاچینو با رئیس مانور پارامونت ، فرانک مانکوزو ، خواستار به تعویق انداختن آزادی انتشار کریسمس 1990 شد ، استودیو از این کار دست بر نمی دارد. این یک مسابقه تا پایان بود ، اما با خروج ناگهانی وینونا رایدر از نقش ماری کورلئونه ، دختر مایکل ، کمک نکرد. کوپولا به دختر نوجوانش سوفیا ضربه زد تا نقش زن جوانی را که با پسر عموی اولش ، پسر بلند پرواز گانگستر سانی کورلئونه (گارسیا) کشته شده بود ، بازی کند. برخی مطبوعات و بازرسان نسبت به او بی رحم بودند ، و گناه و پشیمانی پدری انگیزه های اصلی وی برای قطع مجدد فیلم و تبرئه اجرای وی بود. حتی همانطور که او به عنوان یک نویسنده-کارگردان به یک حرفه بسیار موفق ادامه داد. من نمایش اولیه مطبوعاتی نیویورک را به یاد می آورم که در آن هنگام ماری کورلئونه با گلوله یک قاتل که برای پدرش شلیک شده بود ، در یکی از شکننده ترین و تراژیک ترین صحنه ها در کل امتیازات سه فیلم ، کف می زدند.



برش جدید 12 دقیقه کوتاه تر است. کاپولا 363 تغییر عکس ایجاد کرد ، عکس هایی را با شروع و پایان متفاوت ، حذف و اضافه کرد ، کیمیاگری که داستان را بهتر تمرکز می کند و سرعت را سرعت می بخشد. در حالی که او در فیلم های پدرش بازیگر بود - اولین بار در زمانی که کودک بود در آن حضور داشت پدر خوانده به عنوان پسر کانی و کارلو ریززی در صحنه غسل ​​تعمید - صوفیا کوپولا زمانی که برای بازی در نقش مری وارد صحنه شد ، یک بازیگر نئوفیت بود و برای بازی در فیلم پدرش هزینه زیادی را پرداخت کرد. ساده لوحی او در نسخه جدید که از فردا اکران نمایشی محدودی را آغاز می کند ، و به دنبال آن پخش Blu-ray و دیجیتال در 8 دسامبر ، بهترین مزیت را دارد. کاپولا در کارهای گذشته از جمله آخرالزمان اکنون و کلوپ پنبه ای اما او به وضوح در ساخت این سهم شخصی داشت پدرخوانده پایانی در کنار دو قسمت اول با قدم بهتر قرار بگیرید.

پاچینو از مقایسه فیلم سوم با دو فیلم دیگر خودداری می کند. در عوض ، وی فینال بهبود یافته را بسیار قابل مقایسه با کارگردانی مارتین اسکورسیزی می داند ایرلندی ، نامزد بهترین فیلم که وی در کنار رابرت دنیرو ، جو پسی و بسیاری از اعضای بازیگری که کلاسیک های اوباش کارگردان را از جمله خداحافظ و کازینو .

ایرلندی پاچینو گفت ، مردم یکسانی داشتند ، اما با یک لنز متفاوت ، یک داستان متفاوت به آنها نگاه می کردند. این برای مارتی خوب کار کرد زیرا شما آن را مقایسه نمی کردید خداحافظ یا کازینو . پدرخوانده ، مرگ مایکل کورلئونه همچنین مقایسه با دو مورد دیگر متفاوت است ، از جمله مکان غم انگیزی که منجر به آن می شود. خوشحالم که فرانسیس فرصتی برای انجام این کار داشت و امیدوارم که بتواند مسائل را برای صوفیا حل کند. من آن دختر را دوست دارم و در آن زمان ، این یک چیز بزرگ بود. تصور کنید ، یک نوجوان در فیلم پدرش اینگونه روی زغال سنگ کشیده می شود؟ در آن زمان اینترنت وجود نداشت اما اکنون وجود دارد و امیدوارم آنها از نظر او مناسب باشند و درک بیشتری داشته باشند. فکر می کنم مصدومیت دخترش یک انگیزه واقعی برای فرانسیس بود. او احتمالاً مدتهاست که به نقاشی نگاه می کند و سعی می کند بفهمد. و سپس ، رونق ، او آن را پیدا کرد.



در اینجا ، کاپولا سخاوتمندانه دوباره وارد می شود پدرخوانده اسطوره برای خوانندگان آخرین مهلت ، که به وضوح ما از او خواهیم خواست تا دو سال دیگر ، زمانی که کلاسیک 1972 است ، دوباره این کار را انجام دهد پدر خوانده 50 ساله می شود

ضرب الاجل: هر بار که این آتش سوزی ها به منطقه ناپا برخورد می کنند ، من همیشه نگران شما هستم. چقدر بد بود؟

FRANCIS COPPOLA : مودار بود و نزدیک بود و ما سه روز تخلیه شدیم اما در امان ماندیم ، گرچه بسیاری از همسایگان ما اینگونه نبودند. این بار ضرر بزرگی به شراب فروشی ها و مردم وارد کرد ، آنها همه چیز را از دست دادند. آنها خانه های خود را از دست دادند. میدوود کاملا نابود شد. اگر به نوعی با آب و هوا مقابله نشود ، دیر یا زود ما را به خود جلب می کند و اگر هر ساله چنین حادثه ای آتش سوزی داشته باشیم همان چیزی است که آنها پیش بینی می کنند & hellip ؛ بی شباهت به طوفان ها یا گردبادها یا سیلاب و جهنم ؛ ما را خواهد گرفت ترسناکه. به همین دلیل بسیار امیدواریم که رئیس جمهور جدید با دقت بیشتری به موضوع آب و هوا نگاه کند. کنایه از اوضاع این است که کره زمین در معرض خطر نیست. زمین از دوران یخبندان و تغییرات باورنکردنی آب و هوا جان سالم به در برده است. این نسل بشر است که منقرض خواهد شد. نه زمین ، که ادامه خواهد یافت.

ضرب الاجل : چه مدت است که این یک بحران سالانه است ، جایی که شما در انجام کاری غیر از انگشتان دست و بسته بندی کیسه درمانده اید؟

کوپولا : فقط چهار یا پنج سال. همیشه آتش سوزی در یک منطقه جنگلی مانند ما در اینجا بوده است ، اما این ترسناک بود. بسیاری از افراد خوب همه چیز را از دست دادند.

ضرب الاجل : آنچه را که به من گفتید دو سال پیش انجام داده اید را دنبال کردید ، سومین قسط پدرخوانده را مجدداً قطع ، دوباره سفارش دهید و تغییر نام دهید Mario Puzo’s The Godfather، Coda: The Death Of Michael Corleone. شما تعدادی کار کردید که این فیلم را به تماشای رضایت بخش تری تبدیل می کند. یکی این بود که به نویسنده اصلی رمان که همکار مکرر شما در آن بود سر تکان دهید پدر خوانده فیلمنامه ها هالیوود اغلب با چنین احترامی با نویسنده برخورد نمی کند ، اما شما نام او را در عنوان جدید قرار می دهید.

کوپولا : خوب ، در این مورد خاص ، ماریو پوزو کسی بود که به فکر فراخوانی فیلم افتاد مرگ مایکل کورلئونه . اما من مدت طولانی است که نویسنده فیلمنامه هستم ، می دانم که در ساخت به اصطلاح اقتباس ، این نویسنده اصلی است که معمولاً سنگین وزن را انجام می دهد. نوشتن یک فیلمنامه کاملاً اصلی کار سختی است. به نظر من نامیدن یک فیلم & hellip؛ اعتبار متصرفانه ای است که انجمن کارگردان با آن مبارزه و مذاکره کرده است تا این نام را بالا ببرد ، وقتی نویسنده است. روزی دوست دارم این ایده را داشته باشم که بتوانم یک فیلم را صدا کنم Francis Coppola’s Megalopolis ، زیرا من واقعاً کار سنگین ، کار سخت را انجام داده ام. اما وقتی آن را از روی کتاب اقتباس کردم ، احساس می کنم این امتیاز به نویسنده اصلی تعلق دارد. خواهید دید که اغلب اوقات من اعتبار می دهم ، Bram Stoker’s Dracula، John Grisham’s The Rainmaker . شاید از نظر من کمی حیله گر باشد. زیرا این بدان معناست که وقتی بالاخره از گفتن لذت می برم گفتگوی فرانسیس کوپولا ، من حق آن را دارم زیرا آن را به عنوان یک داستان اصلی نوشتم.

ضرب الاجل : دوم و سوم پدرخوانده بر اساس رمان های پوزو ساخته نشده است. شما آن فیلم ها را بر اساس اولین رمان او ، كه به نظر آشكار تجاری است ، بین خود پیدا كردید.

کوپولا : وقتی می خوانم پدر خوانده من تحت تأثیر قرار نگرفتم و در واقع آن را رد کردم. من نمی دانستم او کیست و کتابهای دیگرش را هم نخواندم. رفتم و خواندم مقالات والاچی و سپس به کتابخانه محلی رفتم و یک سری کتاب در مورد مافیا بیرون آوردم و تمام تاریخ واقعی مافیا را در نیویورک ، پنج خانواده ، خواندم. بنابراین من چیزهای زیادی درباره مافیا می دانستم. اگر اصل را به خاطر دارید پدرخوانده بیشتر روی داستان شخصیتی به نام لوسی مانچینی و این واقعیت بود كه قسمتهای خصوصی او بیش از حد بزرگ بود و باعث ناراحتی خوبی برای وی می شد و سرانجام وی جراحی شد.

ضرب الاجل : او معشوقه سانی کورلئونه بود که در این فیلم حضور داشت اما بدون اشاره به آن مسئله زنان که در آن سانی کورلئونه از افراد مستعد تنها شریک جنسی بود که او را راضی کرد. این یک دور زدن عجیب و غریب برای یک داستان اوباش بود & hellip؛

کوپولا : می دانید ، این داستان مضحک بود که در رمان برجسته شد. وقتی آگهی کتاب را دیدم ، ماریو پوزو پدرخوانده ، با آن عروسک ، فکر کردم که رمان نویسنده ایتالیایی روشنفکر درباره ابعاد قدرت است ، من علاقه مند شدم. وقتی فهمیدم که این فقط یک نوع قابلمه دیگ بخار از یک شخص آمریکایی است ، آن را رد کردم. فقط وقتی ماریو را ملاقات کردم - او این نوع عموی فوق العاده و آشنا ، واقعی و بامزه بود - بود که من خیلی به او وابسته شدم.

ضرب الاجل : معشوقه سانی کورلئونه از طریق پسرشان وینسنت ، که اندی گارسیا بازی می کرد ، در فیلم سوم بازی می کند و در نهایت پدرخوانده می شود ، بنابراین اصل و نسب رمان اصلی وجود دارد.

کوپولا : به نظر می رسد نمایشنامه های عالی همیشه یک حرومزاده دارند. من بلافاصله آن را استفاده کردم لوسی مانچینی ، که سانی در عروسی با او است ، صاحب نوزادی شد و آن کودک شخصیت وینسنت ، پسر نامشروع سانی بود. من فکر کردم که این مسئله پیچیدگی شکسپیر را به آن وارد کرده است.

ضرب الاجل : روند نوشتن چگونه بین شما و پوزو کار کرد؟ فراتر از رمان ، او به عنوان یک قصه گو با چه چیزهایی روبرو شد که بیشترین کمک را در دو دنباله داشت؟

کوپولا : صادقانه بگویم ، من نمی خواهم این موضوع منفی به نظر برسد اما فکر نمی کنم او واقعاً زیاد فیلمنامه نویس بود. من فکر می کنم او ایده ای را درباره اینکه فیلمنامه باید ارائه دهد داشت اما فیلمنامه های خود را با همان روشی که برای نوشتن کتاب هایش استفاده می کرد ، ننوشت. بنابراین من اساساً صفحات فیلمنامه را می نوشتم و برای او می فرستادم و سپس او هر کاری می خواست برای آنها انجام می داد. یک مثال معروف این است که وقتی در اولین مورد هستید پدرخوانده ، من از کلمنزا گفتم ، 'ابتدا مقداری سوسیس قهوه ای می کنید و سپس جهنم می شوید' و او می گوید ، گانگسترها قهوه ای نمی شوند ، آنها سرخ می شوند. ابتدا مقداری سوسیس و کالباس را سرخ می کنید. و بنابراین او مرتباً کارهایی از این دست را انجام می داد ، که بسیار مهم بودند ، زیرا به چیزی که من قادر به ارائه آن نیستم شخصیتی می بخشد.

و برای ایده های واقعی طرح ، فکر می کنم او کارهای زیادی انجام داد. من سعی می کنم به یکی از داستان ها فکر کنم & hellip؛ می دانید ، ما هر دو از این که مجبور شدیم قطعه سوم را بنویسیم دچار مشکل شدیم و برای آن آماده نبودیم. چیزهایی در این کتاب وجود داشت که می توانست یک فیلم دیگر باشد ، همان چیزی بود که ماریو سال های خوش را می خواند. چه سالهای خوشی بود؟ سالهای خوشی که همه را کشتیم و هیچ کس ما را نکشید. این دوره ای بود که از ویتو کورلئونه به عنوان بقال جوانی که شروع به چسبیدن به مردم در این محله می کرد ، تا زمانی که تبدیل به آنچه در آن است شد. پدرخوانده من ، هنگامی که او رئیس خانواده مقتدر شناخته شده بود. آن انتقال ، که ماریو در کتابش پوشش داد ، وجود آن بود. اما شخص مهم در همه اینها چارلی بلهدورن بود. آیا می دانید چارلی بلهدورن کیست؟

ضرب الاجل : صنعتگری که خلیج فارس + وسترن را اداره کرد و شرکت پارامونت را خریداری کرد & hellip؛

کوپولا : درست. او این پسر جالب بود و خیلی مسن نبود ، فقط 36 سال داشت که شروع به ساخت اولین کنگره بزرگ کرده است. او این کار را فقط با استعداد خرید و فروش انجام داد. می دانید ، خرید تمام شکر در جمهوری دومنیکن و همه این تجارت های زیرکانه. او به من گفت که چیزهای حیرت انگیزی که وجود داشت ، فقط با من صحبت کرد و آن استودیوی پارامونت و استودیوی واقعی هالیوود بود و hellip؛ ما هرگز هنگام ساخت از آن استفاده نمی کردیم پدر خوانده . جدا بود باب ایوانز و آن افراد دفتر خود را در خیابان Crescent Avenue در بورلی هیلز داشتند و استودیو آنجا بود و آن را به عنوان تسهیلات اجاره کردند اما هرگز استفاده نشد و در واقع پارامونت مالک آن نبود. چه اتفاقی افتاده بود به گفته وی ، آیا می دانید استودیو پارامونت متعلق به واتیکان است؟ گفتم منظورت چیه؟ وی گفت واتیکان یک شرکت املاک و مستغلات بزرگ به نام Immobilare دارد که به معنی ایتالیایی املاک و مستغلات است. آنها دارای املاک و مستغلات در سراسر جهان بودند و همه آنها توسط یک اسقف اعظم مارکینکوس اداره می شوند. و این شخصیت مرموز دیگر وجود داشت که از افراد چارلی به نام Michele Sindona بود.

ضرب الاجل : بانکدار ایتالیایی که چند روز پس از محکومیت به جرایمی از جمله دستور قتل وکیلی که برای تصفیه بانک های ناموفق وی تعیین شده بود ، در اثر مسمومیت با سیانید درگذشت.

کوپولا : نام های دیگری نیز از چارلی ذکر شد و من نمی دانم چرا او همه اینها را به من می گفت. او به من نمی گفت كه حتماً از آن فیلم بساز ، اما او در حال توصیف این بود كه اساساً درگیر مشاغل شبه غیرقانونی با واتیكان بوده است! من فکر کردم که این فوق العاده خارق العاده است و این واقعیت است که هیچ کس نمی دانست که واتیکان صاحب استودیوی پارامونت است ، املاک و مستغلات. او سرانجام آن را پس گرفت اما کل مدت آن را خریداری کرد پدر خوانده ، آنها مالک تصاویر پارامونت نبودند.

بنابراین وقتی زمان تصمیم گیری برای تعیین یک سوم رسید پدرخوانده باشد ، من همیشه آن را چیزی به عنوان یک کد ، خلاصه ایده های دو فیلم می دیدم. و من فکر کردم که این یک داستان جالب خواهد بود اگر مایکل ، در آرزوی خود برای انجام مرحله آخر برای قانونی کردن خانواده اش و تنها در مشاغل مشروع که به معنای پرداخت تمام بدهی ها و تعهدات خانواده جنایت قدیمی است ، و پاداش آنها را با پاداش بزرگ سخاوت ، فراتر از آنچه می توانستند انتظار داشته باشند ، و یک بار برای همیشه بیرون باشند. به نظر من قولی که او باید می داد ، اگر مایکل کورلئونه را به خود می دانستم ، روزی این کار را می کرد. او این کار را برای فرزندانش ، این پسر و این دختر که تنها چیزی که از ازدواجش با کی باقی مانده بود ، انجام می داد ، که به وضوح برای او معنی زیادی داشت ، اما او اساساً وصل را وصل کرد. او قرار نبود با مردی که مردم و چیزهای دیگر را قتل می کرد ازدواج کند.

و این همان چیزی بود که در قلب مایکل وجود داشت ، تا روزی برکنار شود ، و خانواده بیرون باشد و دختر و پسرش فقط در مشاغل حقوقی بیرون باشند. که در لاس وگاس یا هر کجا باشد ، اما هیچ ارتباطی با جرم و جنایت ندارد. بنابراین ، اگر این رویای او بود ، فکر کردم ، جالب نیست که اگر در تلاش برای استفاده از کلیسا به عنوان وسیله نقلیه برای انجام کارهای خوب و خیرخواهانه از طریق کلیسا برای فقرا و رنجها باشد ، و این در سیسیل زیرا پدرش به عنوان یک بچه شکار بی پول از سیسیل فرار کرد. چیزی شبیه کاری بود که کرک کرکوریان برای ارمنستان انجام داد. کرکوریان یک تاجر سرسخت بود ، اما وقتی صحبت از ارمنستان شد ، قلب او به اندازه ممکن بود. او می خواست خیرخواه ارمنستان باشد ، همان چیزی که بود و مردم ارمنستان از آنچه او انجام داده قدردانی می کنند.

که در مورد خطر مرضی بازی می کند

تصور می کردم که این همان چیزی است که مایکل واقعاً می خواست ، و کنایه از اینکه او این کار را با کلیسایی انجام می دهد که بیش از او فاسد است و همیشه بوده است ، خیلی خوب بود. و این واقعیت که اینها همه چیزهایی بود که من واقعاً از آنها می دانستم زیرا چارلی بلهدورن به من گفت & hellip ؛ اگر در تیتراژ جایی که می گویم توجه کردید ، تقدیم به چارلی بلاهدورن ، زیرا او همه این موارد را به من گفت. من در مورد آنچه واقعاً در جریان بود ، چیزی نمی دانستم ، تمام جزئیات کاملاً مشخصی که واقعاً برای اسقف اعظم مارکینکوس ، کشیش واقعی که به نوعی همانطور که دونال دونلی در فیلم به تصویر کشیده بود ، رخ داده است.

و حتی آنچه اتفاق افتاد وقتی پاپ جدیدی وجود داشت ، درست در وسط همه این امور مالی مالی ، این پاپ جدید به من گفتند آماده است که همه را شکنجه کند و سپس او ناگهان فقط به طرز مرموزی از هیچ جا می میرد ، برای او بسیار عالی بود من را نادیده بگیر بنابراین ماجرا را به آن سمت سوق دادم و ماریو از آن با خبر شد. ما کار نکرده بودیم ، نمی دانستیم داستان چیست. ما فقط می دانستیم که چارلی به من چه گفته است و من فقط آنچه را که به خاطر می آوردم تکرار می کردم زیرا همه اینها را به من گفت. او مرد جالبی بود ، چارلی بلهدورن ، و به حرف های او گوش می داد. او مانند کسانی است که با آنها ملاقات می کنید و نمی تواند کمکی به تحسین آنها کند علی رغم اینکه می دانید آنها به نوعی شرور هستند. همه چیزهایی را که چارلی به من گفت به یاد آوردم و از او بسیار متاثر شدم و فکر کردم نوعی کنایه در واقعیت وجود دارد که من از آنچه در واقع نقش خود پارامونت در این داستان رسوا در فیلم بود استفاده می کنم. من فکر کردم که نوعی عدالت در آن وجود دارد.

ضرب الاجل : این خود به دو تحول ویرانگر شما و ماریو منجر شد پدرخوانده دوم ، یکی اینکه مایکل برادرش فردو را که به او خیانت کرده بود کشته و دیگری اعتراف کی را مبنی بر سقط جنین پسر پسر مایکل که به دنیا نیامده است زیرا ، همانطور که وی گفت ، همه اینها باید متوقف شود. مفهوم استفاده از واتیکان برای بخشش چیزهای غیرقابل بخش ، بافت پیوندی انکارناپذیری بین فیلم ها بود.

کوپولا : اما این مواردی نبود که ماریو واقعاً 100 درصد به فروش برسد. او به این ایده فروخته نشد که این فردو نوعی خیانتکار بود. او در بلعیدن مشکل زیادی داشت و سرانجام فقط به این شرط موافقت کرد که فردو [در] زمانی که مادرش زنده بود کشته نشود. و هنگامی که مادر درگذشت کاملاً درست بود که فردو هزینه آنچه را که برای به خطر انداختن تمام خانواده انجام داده بود پرداخت کرد. و ایده سقط جنین کی و اینکه بچه ای که از دست داده هنوز یک زایمان طبیعی نیست بلکه سقط جنین است ، این ایده خواهرم تالیا بود.

ضرب الاجل : تالیا شایر ، بازیگر نقش خواهر مایکل ، کانی ، که شوهرش کارلو برای شعله ور شدن سانی او را مورد ضرب و شتم قرار داد و او را در میدان عوارض جاده Long Long Causeway مسلح کرد. ماریو پوزو نسبت به بمب سقط جنین چه حسی داشت؟

کوپولا : او از این بامزه بود ، زیرا او یک خانواده واقعی بود و درک واقعی ماریو این بود که بداند او خانواده اش را دوست دارد ، بچه هایش را دوست داشت ، همسرش را دوست داشت ، خانه خود را در خلیج ساحل دوست داشت. این برای او همه معنی داشت. و او مادرش را دوست داشت ، ظاهراً زنی که این همه خرد را درباره شما به او داده نمی تواند یک مرد واقعی باشد مگر اینکه پدر خوبی باشید ، و بسیاری از چیزهایی که پدرخوانده می گوید ، و بعداً ، من انجام دادم نگاهی به کتاب او بیاندازید ، زائر خوش شانس ، احتمالاً بهترین رمان او و شخصیتی مانند مادر در آن است.

ضرب الاجل : مسئولیت بار گناه بر سر فردو و پایان بی رحمانه ازدواج مایکل و کی همگی در جریان است مرگ مایکل کورلئونه . آیا واقعاً تصوری نداشتید که اینها موضوعاتی است که ممکن است در فیلم سوم انتخاب کنید ، در حالی که مشغول ساخت Godfather II بودید؟

کوپولا : من هیچ ایده ای نداشتم. در واقع ، من نگاه کردم پدرخوانده دوم و آنچه را که من داشتم ، مانند تصویر کشیده شده توسط پسر کوچک ، تصویری از لیموزین که او را به مدرسه رسانده و این دختر بچه کوچک را داشت ، دیدم. من آنچه مایکل را دیدم ، و بدین وسیله فهمیدم چه چیزهایی را از دست داده است. او کی را دوست داشت ، می دانی. کی این رویای او را نشان داد که روزی از آن دور خواهد شد. او می توانست به هدفی که روزی کاملاً مشروع بود برسد. او به او قول داده بود که این کار را خواهد کرد و به نوعی قادر به انجام آن نبود. وقتی روی این موارد کار می کنید خیلی گیج کننده است. شما از موارد شخصی استفاده می کنید. وقتی بچه کوچکی بودم ، فرزند آینده دار نبودم. من یک برادر بزرگتر داشتم که فقط به دنبالش می گشتم زیرا او نه تنها خوش تیپ و درخشان بود ، بلکه واقعاً با من نیز خوب بود. مرا به همه جا برد ، چیزهایی را برایم توضیح داد. و من یک آس کوچک در سوراخ داشتم که هیچ کس از آن خبر نداشت. گاهی پدرم ما را به یک سفر ماهیگیری می برد. خوب ، او داستان را تعریف می کند و من به این سفر ماهیگیری رفتم و هیچ کس با این قایق مهمانی ، جایی که همه برای تلاش برای صید ماهی های بزرگ هزینه پرداخت کردند. هیچ کس چیزی را صید نکرد ، اما من ماهی زیادی گرفتم. و راز من این بود که هر وقت خط را می گذاشتم ، سلام سلام مری می گفتم ، و ماهی می گرفتم. و بعد می گفتم سلام و احوال پرسی مری و من ماهی می گرفتم. من همه این ماهی ها را صید کردم و این کار را کردم.

پارامونت

من این ایده کودکانه را داشتم که مریم مقدس من را دوست داشت و می خواست دنبال من بماند & hellip ؛ زیرا مادر من خیلی در مورد من مطمئن نبود ، احساس من این بود و او معمولاً من را به آینه نگاه می کرد و می گفت ، اوه ، فرانسیس ، شما تقریباً به اندازه برادرتان زیبا به نظر می رسید اما این لب های بزرگ را دارید. لبهای خود را گاز بگیرید ، آنجا اکنون شما دقیقاً مانند برادر خود هستید. مادرم می خواست که روی لبم جراحی پلاستیک کنم ، این همان زن جوان شیرین اما کودکانه ای است که او داشت. و احساس کردم مادرم واقعاً مرا نمی خواهد. اما مهم نبود زیرا من این ارتباط تقریباً جادویی را با مریم مقدس داشتم. بنابراین من آن را به فردو دادم. این از آنجاست که حتی در گفتگو ، می آید. من یک بچه مذهبی نبودم ، من یک مذهب سازمان یافته نیستم. من بیش از حد در مورد کلیسای کاتولیک می دانم که به مذهب سازمان یافته ایمان داشته باشم. اما من به بعضی از آن چیزها اعتقاد داشتم ، و این نوعی جادو به من داد که آن را به این واقعیت نسبت دادم که به نوعی او مرا دوست داشت.

ضرب الاجل : چرا گرفتن یک فیلم دیگر در فیلم پدرخوانده سوم برای شما اینقدر مهم بود؟ چه چیزی نیاز به بهبود پس از سه دهه داشت؟

کوپولا : دو چیز. وقتی خواستم آن را صدا کنم مرگ مایکل کورلئونه در آن زمان ، فرانک مانکوزو پارامونت را اداره می کرد و او از من بسیار مهربان و حمایت می کرد ، در عین حال سعی می کرد یک مدیر اجرایی خوب باشد. و قاطع بود که ما آن را چیزی نمی نامیم پدرخوانده قسمت سوم . از آنجا که نقش او در این کار تبدیل آن به حق رای دادن بود ، این امر منجر به قسمت چهارم و قسمت پنجم می شود.

شما باید درک کنید که وقتی من برای اولین بار ساختم پدرخوانده قسمت دوم ، من نمی خواستم من به آنها گفتم که روی فیلمنامه کار می کنم و کارگردان را انتخاب می کنم ، به کارگردان کمک می کنم ، تهیه کنندگی آن را برعهده دارم اما کارگردانی نمی کنم. بنابراین سرانجام وقتی به سراغ آنها رفتم و گفتم خوب ، من فیلمنامه را دارم ، آن را صدا می کنم پدرخوانده قسمت دوم ، و من یک مدیر را انتخاب کرده ام. و هنگامی که آنها از من پرسیدند که چه کسی است و من گفتم نام او مارتین اسکورسیزی است و آنها گفتند ، کاملاً نه! همه گفتند که کاملاً نه. این دیوانه است ، و بدیهی است که من می دانستم در مورد چه چیزی صحبت می کنم. مارتین به اندازه کافی جوان بود و تازه شروع به جلب توجه در صنعت به اصطلاح فیلم تجاری کرد. من در گفتن الن بورستین در مورد او برای فیلمی که با او ساخت نقش مهمی داشتم. اما وقتی این اتفاق افتاد ، من از تمام ایده خسته شدم. گفتم فراموشش کن و سپس خود چارلی بلاهدورن با من تماس گرفت و من نمی دانستم چرا. من در آن زمان هنوز با باب ایوانز سر و کار داشتم و چارلی گفت ، به من بگو فرانسیس ، چه می خواهی؟ هرچی بخوای بهت میدم من گفتم خوب ، من سه چیز می خواهم.

الف ، من می خواهم باب ایوانز هیچ ارتباطی با تولید آن نداشته باشد. من مجبور نیستم زیر نظر او کار کنم ، لازم نیست کاری که می کنم با او در میان بگذارم یا یادداشت های او را بگیرم. من کاملاً از آن فشاری که روی فشار اول احساس کردم ، رها شده ام. شماره دو ، من یک میلیون دلار می خواهم. این برای من یک میلیون دلار بود ، در آن زمان احتمالاً 10،000 دلار در بانک نداشتم. و شماره سه ، می خواهم نامیده شود پدرخوانده قسمت دوم . و آنها به معنای واقعی کلمه به من برگشتند و گفتند خوب ، تو تصویر را می گیری ، بدون باب ایوانز ، شما رئیس هستید ، لازم نیست با او کنار بیایید. شماره دو ، شما یک میلیون دلار دارید. اما نمی توانیم موافقت کنیم که فیلم را صدا کنیم پدرخوانده قسمت دوم . گفتم چرا و آنها گفتند ، زیرا همه در بازاریابی تأیید کرده اند که مخاطب تصور می کند این فیلمی است که همه قبلاً دیده اند و این فقط نیمه دوم آن است. من گفتم ، این دیوانه است ، و خوب ، اگر من نمی توانم آن را صدا کنم پدرخوانده قسمت دوم من بیرونم. و سپس سرانجام تسلیم شدند.

بنابراین یک بار قسمت دوم موفق بود ، ناگهان هر فیلم در هالیوود بود ، Rocky V ، Mission: Impossible III ، فقط یک محصول سپر از قسمت های I ، II ، و III و IV است. و بنابراین ، 16 سال بعد ، بعد از دردسرهای مالی و ماجراجویی با استودیوی خودم که تقریباً همه چیز را از دست دادم ، به پول احتیاج داشتم [و عنوان را دادم] زیرا فرصتی وجود نداشت که آنها بخواهند به تصویر چیزی غیر از پدرخوانده قسمت سوم .

و مأموریت من ساختن دندانه دیگری در دستگاه نبود. من شخصاً هرگز چنین تصوری نکردم پدر خوانده نوعی داستان بود که می توانست مجموعه ای از فیلم ها را توجیه کند. به نظر من دنباله ها بود ، حتی در قالب ادبیات و در سه گانه ها و تترولوژی هایی مانند این کوارتت اسکندریه و دریای باروری ، شما همان داستان را بارها و بارها تعریف می کنید و آخرین مورد معمولاً ضعیف ترین است. شما در حال تکرار و اتمام بنزین هستید. یک ماجراجویی متفاوت است. شما فقط به ماجراهای جدید ، شرور جدید ادامه می دهید و برای همیشه ادامه دارد.

بنابراین هرگز به این فکر نکردم پدر خوانده نوعی اثر نمایشی بود که می تواند به یک میلیون فیلم گسترش یابد. من فیلم را به صورت کد تهیه کردم ، در حالی که این دو فیلم را درگیر کردم و توضیح دادم ، به همین دلیل در فیلم سوم صحنه بزرگی با اسقف اعظم وجود داشت که در آن او به قتل برادر خود اعتراف کرد و شما متوجه شدید که این برای مایکل دردناک است.

اما لحظه ای در وجود بود پدرخوانده III جایی که مرگ ریخته شد و من داشتم به همه می گفتم ، من قصد ندارم کار دیگری غیر از یک سودا انجام دهم. یعنی موهای مایکل را کوتاه کردم. این یک معامله بزرگ در مجموعه بود. من به دیک اسمیت ، این چهره گریم افسانه ای فوق العاده که در طول دو فیلم اول کمک فوق العاده ای به من کرد ، تماس گرفتم. وقتی گفتم می خواهم موهای مایکل را به خدمه کوتاه نمک / فلفل که بعضی از افراد نظامی گاهی اوقات دارند کوتاه کنم ، با شورش روبرو شد. دیک اسمیت گفت اگر این کار را انجام دهی فرانسیس ، من استعفا می دهم. این یک اشتباه است. و حتی دایان کیتون با من تماس گرفت. شما نمی توانید موهای آل را کوتاه کنید! این طولانی است و هنوز هم زیبا و یکی از صفات بسیاری بود که مردم او را بسیار جذاب می دانستند. من این را می دانستم اما می دانستم که با انجام آن کاری بدون بازگشت است. و من این کار را کردم و نمی دانستم چرا خیلی مطمئن هستم که چنین کاری را درست انجام داده ام و حتی در مقابل شخصی که به عنوان دیک اسمیت از او بسیار سپاسگزارم بر می خیزم که این پایان رابطه ما بود. او دیگر هرگز با من صحبت نکرد.

ضرب الاجل : وای.

کوپولا : من اکنون به آن به عنوان لحظه ای بدون بازگشت نگاه می کنم. من فیلم را ساختم ، اما آنها همچنین این ایده را داشتند که فیلم باید در کریسمس اکران شود. زمانی که ما آن را به پایان رساندیم و شروع به ویرایش می کردیم ، زمان زیادی برای آماده شدن برای انتشار وجود نداشت. وقتی فیلمی در شرف اکران است ، در برابر همه نوع اعتماد به نفس قرار دارید. شما مطمئن نیستید که کار می کند و مطمئن نیستید که برای کار کردن باید چه کاری انجام دهید. پیشنهادهایی را می شنوید - هر کسی دو سنت خود را دارد ، افرادی که پول را گذاشته و توزیع می کنند - و شما آنها را امتحان می کنید. من نمی دانم که من برش نهایی داشته ام ، شاید هم داشته ام ، اما حتی وقتی شما برش نهایی دارید ، نمی گویید من برش نهایی دارم ، من آنچه را که می خواهم انجام می دهم. گوش کن. شما یک همکار هستید و به این معنی است که گاهی اوقات کاری را انجام می دهید که شخص دیگری فکر می کند درست است و می گویید پسر ، خوشحالم که به حرفهای تو گوش کردم ، حق با تو بود.

من سعی می کردم بهترین کار خود را انجام دهم و تمام این مدت درد بزرگی در قلبم دارد زیرا پارامونت یک روزنامه نگار از آنجا فرستاده بود Vanity Fair برای تماشای آنچه در جریان است به مجموعه بیایید. اما این روزنامه نگار قبلاً از جنجال انتخاباتی من در انتخاب بازیگر صوفیه آگاه بود و او با مقاله ای در Vanity Fair .

ضرب الاجل : این زمانی بود که وینونا رایدر ناگهان ترک تحصیل کرد ، شما به سایر بازیگران زن نگاه کردید و متوجه شدید که دختر نوجوان زودرس شما دارای خصوصیاتی است که در دختر مایکل کورلئونه ، مری ، جستجو می کردید.

کوپولا : تینا براون در زمان ویرایشگر بود Vanity Fair ، که فقط با انتقاد از این تصمیم گفت که پارامونت کاملاً مخالف آن است. من احساس کنایه کردم و به آسمانها نگاه کردم و گفتم ، چرا حالا که من سرنوشت دارم تجربه همان چیزی را می کنم که فیلم من در مورد آن است؟ داشتم فکر می کردم باغهای سنگ ، فیلمی درباره عزاداری پسری در شرایط ویتنام ، و در طول فیلم پسرم را از دست دادم. و من فکر کردم که این نوعی نفرین کنایه آمیز است و هنگامی که من می ساختم آخرالزمان اکنون آنها می گفتند آه ، او فقط مانند کورتز به نوعی مگالومانیک شده است. و حالا اینجا من فیلم را ساختم و به معنای واقعی کلمه احساس کردم که حملات و گلوله هایی که به سمت دختر 17 ساله ام شلیک می شود.

او به دلیل چربی بچه روی خودش در این فیلم بود. همانطور که این جوان 17 یا 18 ساله که پسر عموی خود را له می کند جایی که شما می گویید ، خوب ، او از پس آن بر می آید ، طبیعی است ، این چیزی است که بچه ها از آن عبور می کنند. این همان چیزی است که من برای داستان می خواستم ، اما از قضا گلوله هایی که باعث کشته شدن دختر [مایکل کورلئونه] برای او شد و من احساس کردم انتقادی که به طور ناعادلانه از صوفیه انجام شد برای من بود. من همیشه احساس می کردم که او از کیفیتی برخوردار است که من در شخصیت می خواهم و احساس می کنم حملات به طرز وحشیانه ای متوجه او شده است. من نمی دانستم که او قرار است به عنوان مهمترین کارگردان فیلم ، شخصیتی مهم به تنهایی ظاهر شود ، اما او این کار را انجام داد علی رغم اینکه به عنوان یک جوان 17 ساله مورد حمله قرار گرفت. و البته ، احساس کردم کسی است که این کار را با او کرده است.

بنابراین ترکیب آن و اینکه من همیشه اذیت می شدم نامیده می شد پدرخوانده قسمت سوم وقتی گفتم ، چرا نمی توان آن را صدا زد پدرخوانده کودا: مرگ مایکل کورلئونه ، چون این همان چیزی بود که فیلم بود. این در مورد مرگ واقعی مایکل بود. مرگ چیست؟ اول از همه ، شما آنجا نیستید. وقتی زنده هستید ، نگران مرگ هستید اما وقتی مرگ فرا می رسد ، دیگر وجود ندارید ، بنابراین مرگ جای نگرانی نیست. این احتمالاً یک ابدیت خواب است که در حقیقت خوب به نظر می رسد. مرگ هیچ چیز نیست. وقتی کسی که دوستش داری می میرد ، رنج می بری. و در اینجا ، من می خواستم مایکل رنج بکشد زیرا وقتی در حرفه ای مشغول زندگی بسیاری از افراد هستی ، چیزی کمتر از این نیست. شما ممکن است زندگی را به عنوان یک ایده نادرست از وطن پرستی قلمداد کنید ، اما این که زندگی را فقط برای پول بگیرید ، خوبی من این غیر قابل قبول است. از نظر من ، مایکل مجبور بود رنج زیادی را متحمل شود. ایتالیایی ها همیشه می گویند یکصد سال ، که به معنای صد سال است و آنها برای شما آرزوی زندگی طولانی دارند. برای مایکل ، بعد از آنچه اتفاق افتاد ، زندگی طولانی بی رحمانه ترین مجازاتی است که او می تواند داشته باشد زیرا یک سیسیلی هرگز فراموش نمی کند و این تصور که در پایان فیلم مایکل فقط ادامه خواهد یافت و باید بداند چه چیزی را از دست داده ، بدترین مجازات بود.

مثل مصلوب شدن در روم باستان است. وقتی شما را به صلیب کشیدند ، ظاهراً این بدترین راه مردن بود که فکرش را می کردند. چرا؟ چون بلافاصله نمردی در حقیقت ، مصلوب شدن نوع مهربانی داشت که بعضی اوقات انجام می دادند ، زیرا مصلوب شدن تا حدی مختص بدترین جنایتی بود که بردگی شورشی بودن بود. به همین دلیل اسپارتاکوس به صلیب کشیده شد. اگر آنها می خواستند مهربان باشند ، قبل از اینکه شما را به صلیب بکشند ، پاهای شما را می شکنند تا شما نتوانید از پاهای خود برای ادامه مرگ عذاب آور استفاده کنید ، و شما فقط می میرید. کسانی که می دانستند چگونه مرگ های وحشتناکی را تحمیل کنند ، یک مرگ سریع رحیمانه تر است. و به همین دلیل برای گناه مایکل ، نه فقط به این دلیل که او برادرش را کشت بلکه به دلیل اینکه او برای تجارت کشته بود ، این برای من قابل بخشش نیست و من می خواستم که مایکل رنج ببرد زیرا مایکل شخصیتی سطحی نبود. به او این ویژگی هوش از ویژگیهای زیبای انسانی اعطا شد اما به نوعی مستحق مجازات بود. این همان چیزی است که من می خواستم به معنای فیلم باشد.

ضرب الاجل : صوفیا بزرگ شد و به عنوان یک فیلمساز قدرتمند شناخته شد ، اما وقتی بازی در نقش مری کورلئونه را به عهده گرفت با هشدارهای سخت 17 ساله بود. سخت ترین لحظه ای که با او داشتید ، سعی در کمک به او برای مرتب کردن در آن واکنش خصمانه چه بود؟

کوپولا : هیچ کاری از دست من ساخته نبود. من باعث شده بودم او نمی خواست فیلم را انجام دهد. او دانشجوی هنر بود. وقتی وینونا را گم کردم ، در نقطه سختی قرار گرفتم. وینونا تصویری گرفته بود به نام پری دریایی با شر و همینطور در حالی که مشغول تیراندازی بودیم پدر خوانده ، ما داشتیم ساعت کار او تمام می شد و باید می دانستیم که چه زمانی می توانیم او را برنامه ریزی کنیم. وقتی وینونا وارد رم شد ، کم کم هرچه داشتیم و بدون او تیراندازی می کردیم استفاده کردیم. روز بعد ، او مجبور شد کار کند. دیگر نمی توانستیم ساکت شویم.

او با جانی دپ ، که دوست پسر او بود ، حاضر شد و او به عنوان نوعی محافظ قابل درک است. او گفت که احساس خوبی ندارد ، او تازه از این فیلم خارج شده است پری دریایی & hellip؛ و سرانجام او به من گفت که توانایی انجام این کار را ندارد ، نمی تواند آن را انجام دهد ، فقط حال خوبی نداشت.

ضرب الاجل : سعی کردید از کناره گیری با او صحبت کنید؟

کوپولا : گفتم ، اما وینونا ، من چیزی برای شلیک ندارم. و فهمیدم که چاره ای ندارم جز اینکه فیلم را سه یا چهار هفته تعطیل کنم. صوفیا همیشه در فیلم ها با من بود ، ماهی رامبل یا پگی سو ازدواج کرد ، و من همیشه عادت داشتم او را در فیلم قرار دهم فقط به این دلیل که سرگرم کننده بود و او بچه من بود ، و او همیشه خوب بود ، اهمیتی نمی داد. او حتی نام هنری کمی هم داشت که قبلاً از آن استفاده می کرد ، دومینو ، و همیشه در نقش های کوچک خنده دار زیبا بود و به نظر می رسید از استعدادی طبیعی برخوردار است. بنابراین گفتم ، خوب ، شاید او بتواند یک نقش کامل را انجام دهد. اون داخل بود ماهی رامبل ، به عنوان خواهر کوچک دایان لین ، و او در این کار بسیار دوست داشتنی بود. او سهم بیشتری در پگی سو ازدواج کرد به عنوان خواهر کاتلین ترنر به ظاهر ایتالیایی.

پارامونت

من او را وادار کردم که هنرستان را ترک کند و بیاید و چند آزمایش صفحه را انجام دهد. و سپس از مردم پرسیدم ، نظر شما چیست؟ همه گفتند ، شما می دانید ، او یک کیفیت بسیار مبتکرانه دارد ، او یک بازیگر باتجربه نیست و مطمئناً سخنان خود را به خوبی بیان نمی کند. من فرصت کردم و فکر نمی کنم اشتباه کرده باشم ، زیرا اگر این کار را انجام می دادم ، پارامونت بازیگرانی با کیفیت بیشتری را به صف می کرد که می توانستند این نقش را بازی کنند. و همه آنها مثل 32 یا 33 سال بودند. آنابلا سیوررا بازیگر فوق العاده ای است اما او 17 ساله نبود و من می خواستم بچه باشد. زیرا این داستان برای من منطقی نبود اگر او بچه نبود و به جهنی ؛ به معنایی که پدر از دختر زیبای خود دارد که از نظر او زن جوانی می شود. هر مردی که دختری داشته باشد می داند ، این لحظه زیبایی است که اتفاق می افتد زیرا او به پدرش روی می آورد. دختر در آن زمان باید مادر خود را رد کند ، این یک چیز طبیعی است. زنان در آن سن ، 14 ، 15 سالگی ، با دختر دچار مشکلات وحشتناکی می شوند و می گویند من از شما برای مادر و چیزهای دیگر متنفرم. آنها به پدر روی می آورند و این لازم است زیرا روزی او به مردی روی خواهد آورد و او همسر خانواده مرد دیگری خواهد شد.

اینها همه چیز واقعی است. همسرم راضی نبود که دخترم را در آن موقعیت قرار دهم. پارامونت فکر کرد این همان کودک آزاری است ، کاری که من با او کردم. من گفتم آه ، صوفیا از راه می رسد. من می دانستم که صوفیا یک کودک استثنایی است ، استثنایی در 5 سالگی. او نمی خواست بازیگر شود ، او می خواست در آن زمان نقاش شود ، او در مدرسه هنر بود. من نمی دانستم که او ممکن است یک کارگردان سینما باشد اما برای من کاملا منطقی است زیرا او قطعاً استعداد داشت.

این باعث زخمی شدن من شد که او باید به خاطر من رنج دیده باشد. کدام پدر و مادر می خواهد مسئول رنج بردن فرزند خود باشد؟ نمی توانم به چیزی بدتر از این فکر کنم. این همان چیزی است که مایکل در پایان آن فیلم با آن روبرو شد. و چرا او نباید بمیرد. او مجبور شد بمیرد زیرا به این نامیده می شد قسمت سوم ، باید نتیجه گیری شود وقتی آن را صدا می کنید مرگ مایکل کورلئونه ، شما حق دارید پس او نمی میرد. جالبه. این حرف ماریو بود.

ضرب الاجل : وقتی دو سال پیش برای شماره اخلالگران کن مصاحبه کردیم ، این کاهش در ذهن شما بود و من به یاد می آورم که گفتید این عملکرد صوفیا را تبرئه می کند. شاید من تمایل داشته باشم که این کار را دوست داشته باشم زیرا من پدر دختران هستم و کمی شما را شناختم اما با مری کورلئونه احساس راحتی بسیار بیشتری نسبت به وقتی که ده ها سال پیش آن را دیدم داشتم. او نقش این نوجوان معصوم را دارد. چه کار کردین؟

کوپولا : یک سری چیزها. شما همیشه باید درک کنید که فیلم ها در آنجا سایه ها و تصاویر زیادی هستند و اگر آنها بتوانند احساسات خود را در مخاطب ایجاد کنند ، دلیل این احساس در مخاطب است. بعضی از آن ها شروع به یک صحنه متفاوت بود و تنظیم آن متفاوت بود و سپس استقبال شما را بیش از حد نکرد. من همیشه برای بچه هایم توضیح می دهم که این کار مانند تنظیم فندک سیگار به سبک قدیمی است که روشن نمی شود. فتیله را بیرون می کشید ، امتحان می کنید ، و نتیجه نمی دهد. شما مایعات بیشتری اضافه می کنید اما پس از آن مقدار زیادی وجود دارد بنابراین باید روی آن باد کنید. و سپس به نظر نمی رسد شعله به اندازه کافی قوی باشد ، بنابراین شما این کارهای احمقانه را ادامه می دهید ، و سپس در بعضی از زمان ها روشن می شود.

این دقیقاً مثل برش یک فیلم است. شما به آن ادامه می دهید ، سعی می کنید قسمت اول یک صحنه را از بین ببرید و فقط باید آن را وارد کنید. اغلب با Sofia & hellip؛ هنگام فیلمبرداری یک صحنه ، هر صحنه شروع ، میانه و پایان دارد دقیقاً مانند یک فیلم اما شما به آغاز و وسط و پایان نیازی ندارید. شاید شما وارد این وسط شوید یا مجبور نباشید تا آخر بروید. شما یک صحنه با صوفیا و آل دارید و این قسمت اول ، قسمت دوم ، قسمت سوم را دارد. شاید بتوانید در قسمت دوم وارد شوید ، قسمت اول را انجام ندهید و سعی کنید قسمت گرانبها ، لحظه ای که می خواهید را بدست آورید. من کارهای زیادی را انجام دادم و فیلم را از همان ابتدا شروع کردم که این موضوع کاملا مشخص است. من از سردبیر خواستم ، عنوان جدید و اولین صحنه را با اسقف اعظم ، در حال بحث در مورد معامله ، به من بده و فهمیدی که مایکل قرار است وصیت عظیمی را به نام پدرش ویتو آندولینی به بخش مالی واتیکان بدهد. اما سپس او می خواهد کنترل این شرکت Immobiliare را بدست آورد. بنابراین واقعاً واضح است که همه افراد در سینما این موضوع را می فهمند ، و پس چرا او چنین کاری می کند؟

و این را روشن کنید ، او این کار را برای پسر و دختری که ما به یاد می آوریم انجام می دهد و این هدیه خانواده را کاملا قانونی می کند. این همان چیزی است که او می خواهد. مایکل توسط کلیسا مورد احترام قرار می گیرد و به فرزندان خود می گوید ، آه ، لطفا ، از مادر خود بخواهید که بیاید ، داشتن او بسیار خوب است. کی آمد و او ازدواج کرد ، و به او فهماند که برای محافظت از پسرش آمده است ، زیرا مایکل می خواهد او وکیل شود ، و او می خواهد یک خواننده اپرا باشد. او می گوید اگر خواننده باشد خوب است ؛ او مجبور نیست با من کار کند اما حداقل او یک مدرک حقوق دارد ، من عاشق موسیقی هستم ، اما بنابراین یک وکیل شما می دانید ، او مجبور نبود با من کار کند اما حداقل او یک مدرک حقوق دارد و بنابراین من را در آن پشتیبانی کنید. او گفت نه ، پسرت می تواند آنچه را که می خواهد انجام دهد. اما دختر به وضوح سیب چشم او است و او را وادار کرده که چک را بدهد و همه از این بابت عصبی است. او فقط یک بچه است ، او درمورد دختران بزرگتری که فکر می کنند این زیبا است ، می نوازد و شما اجازه می دهید مخاطب تصور کند معنی واقعی آن چیست. من فقط دماغ خود را دنبال کردم که نکات مهم داستان چیست و بعد که احساس کردم آنها را به دست آورده ام ، از آن خارج شدم و به موضوع بعدی رفتم. و سپس من داستان را به بهترین شکل ممکن تعریف کردم.

ضرب الاجل : طرح به نوعی احساس لاغرتر می کند.

کوپولا : وقتی مخاطب واقعاً نمی فهمد چه اتفاقی می افتد ، فقط چند دقیقه از آن را تحمل می کند. آنها می خواهند در جریان آنچه در جریان است قرار بگیرند و بفهمند که معامله Imobiliare بسیار پیچیده ای بوده است ، که Corleones قصد دارد به کلیسای کاتولیک مبلغی پرداخت کند و در عوض کنترل این شرکت املاک و مستغلات را نیز بدست خواهند آورد. این پیچیده است ، اما درست است ، طبق آنچه چارلی بلهدورن به من گفت ، واقعاً همان چیزی است که اتفاق افتاده است ، اما من احساس نمی کنم وقتی مخاطب تماشاگر دیگری است که آنها کاملا آنجا هستند ، همان ابتدا درک می کنند. من فکر می کنم در نوع جدید مرگ مایکل کورلئونه ، شما بیشتر درگیر اتفاقاتی هستید که می توانید آن را درک کنید و در برش قبلی ، نمی توانید. شما می فهمید که داشتن دختر مایکل برای او چه معنی دارد. فهمیدم که با زیرکی بیشتر تحریریه و طرفداری از صحنه های مهم ، مثل وقتی که او به او می گوید ، ترجیح می دهم در جهنم بسوزم تا اینکه رنج بکشی. من از موسیقی استفاده نکرده ام ، بنابراین شما می دانید که او واقعاً قلب اوست و بعد از کاری که به اصطلاح از خانواده اش محافظت کرده است ، آنچه در او مانده است در او وجود دارد. و بنابراین او باید او را از دست بدهد. این مجازات اوست.

ضرب الاجل : وقتی نسخه جدید را به او نشان دادید ، او چه واکنشی نشان داد؟

کوپولا : شما می دانید چطور بعضی اوقات یک فصل دردناک در زندگی شما پشت سر گذاشته اید؟ او یک بار به من گفت ، فکر می کنی چه احساسی دارد که گفته شود فیلم پدرت را خراب کردی؟ زیرا این چیزی است که آنها به او می گفتند. در آن زمان افرادی بودند که واقعاً به عملکرد او پایبند بودند ، به هیچ وجه در آن اتفاق نظر وجود نداشت ، اما گاهی اوقات با مطبوعات ، شما به صوفیا حمله می کنید زیرا پدرخوانده III ، و بله ، عملکرد وحشتناکی داشت. و این چیزی است که باید انجام شود و همان چیزی است که شما آن را به یاد می آورید و می پذیرید. اما بعد او آن را دید ، من آن را به او نشان دادم و ما تنها بودیم. او گفت ، خوب به نظر می رسد تأثیرگذار است ، اما او گفت ، برای من سخت است که خودم را ببینم ، به خصوص در آن لحظه. خوب ، او یک دختر زیبا است ، او همیشه بود ، و هنوز هم هست. به 50 سالگی نزدیک هستیم پدر خوانده و او نوزاد بود. وقتی صوفیا 50 ساله شد ، پدر خوانده 50 ساله می شود و او هنوز 50 ساله یک دختر زیبا است و دخترانش نیز هستند. من فکر می کنم که او تا حدودی راحت شده بود & hellip ؛ این یک مکالمه پرتنش بین ما است. در ابتدا احساس او این بود ، حتی گلدان را هم نزنید زیرا فقط صدمه بیشتری خواهد دید. من به شما خواهم گفت که چه کسی با او تماس گرفته و بسیار تحت تأثیر قرار گرفته است و این دایان بود. دایان نمی دانست چه انتظاری داشته باشد. او بعضی از کارهایی که من در آن فیلم انجام دادم را دوست نداشت ، از جمله اینکه من موهای آل را کوتاه کرده ام. تالیا ، که عمه او است ، نسبت به صوفیا دلسوز یا مثبت تر بود ، اما من فکر می کنم دایان & hellip ؛ بسیاری از مردم احساس کردند که من نمونه ای از کودک آزاری هستم و آنچه را که با او کردم انجام دادم.

ضرب الاجل : چه واکنشی نسبت به آن داشتید؟

کوپولا : من واقعاً اینطور فکر نمی کردم چون همیشه او را در فیلم ها قرار داده بودم. او در است خارجی ها ، پگی سو ، او در پدر خوانده وقتی او فقط 3 هفته داشت ، وقتی نمی توانست نه بگوید. من همیشه او را فقط در تصاویر قرار داده ام و او همیشه کاری به یاد ماندنی انجام می دهد. مطمئناً این احساس قلب قدیمی باعث می شود که مردم او را کنار بگذارند. من در اینجا هیچ ادعایی در مورد صوفیا نکردم. من فقط احساس می کنم که اگر مردم فقط او را بدون این چمدان ها وصل کنند ، و اگر او بچه من نبود ، مردم می گفتند آه ، آن دختری که نقش دختر را بازی می کرد بسیار نوجوان بود. چیزی که احساس می کنم