Sinatra ، Spielberg و Archie Bunker: Green Book’s Viggo، Mahershala، Farrelly & Vallelonga Tell Great Road Trip Tales

Sinatra Spielberg Archie Bunker



شایان اصغرنیا

حتی قبل از اینکه مردم انتخاب کنند کتاب سبز در جشنواره فیلم تورنتو و فیلم پیتر فارلی را به عنوان مدعی تعجب آور اسکار مسح کرد ، فیلم از یک سفر جاده ای جان سالم به در برد و در حالی که داستان روی صفحه پیچید و چرخش داشت. کتاب سبز تور کنسرت نوازنده پیانو دکتر دون شرلی (ماهارشالا علی) ، مرد سیاه پوستی که در سال 1962 در منطقه جنوب عمیق با فقط یک راننده ایتالیایی تنومند و از نژاد برونکس و دروغگو کوپاکابانا به طور موقت بیکار ، تونی 'لب' واللونگا (ویگو مورتنسن) به عنوان امنیت از خطرات دوران جیم کرو. در مقابل قطبی ، این دو مرد ماده ای را در زیر سطح یکدیگر کشف می کنند و مایل های سختی که با هم می پیمایند تغییر شکل می دهند.



این فیلم شباهت هایی با کمدی های دوستانه و سفرهای جاده ای مطابقت ناپذیر با جمعیت دارد هواپیما ، قطار و اتومبیل ، اجرای نیمه شب و 48 ساعت ، و حتی یک تم کریسمس دارد که آن را از نظر تئاتر در فصل تعطیلات مرتبط می کند. اما این یک داستان به موقع در مورد تحمل و نژاد است ، در حالی که به عنوان یادآوری ناپذیری از حقارت هایی است که فقط 50 سال پیش با رنگین پوستان در جنوب روبرو بودند. در طول تور ، شرلی در مکانهایی که به نظر می رسید مانند منازل مزارع سابق است ، با انواع واسطه های با فرهنگ و تحصیل کرده قدرت بازی می کند. اما آنها اجازه نمی دادند از دستشویی هایشان استفاده کند یا در رستوران هایشان غذا بخورد. شرلی مصمم بود که تصور آنها از آنچه یک اعجوبه پیانوی سیاه بسیار تحصیل کرده و با فرهنگ قادر است را برهم زند ، از این حقارت ها رنج برد و در بیشتر موارد ، احساسات خود را تحت کنترل داشت.



یک نسخه از آن را به تونی لب تحویل دادند کتاب سبز The Negro Motorist’s: برای تعطیلات بدون هیچ گونه تشدید و این وظیفه او بود که در هنگام استقرار فقط سفیدپوستان محل اقامت برای این فضیلت را پیدا کند. لیپ به عنوان بهترین هنرمند سر و صدا در برانکس شناخته می شد ، و سخنان او و مشت های او که باعث برطرف شدن مشکلات در کوپا شد مفید بود ، یا برای گفتگو و یا برای نجات از دردسر مبارزه کند. آنها به دوستی مادام العمر تبدیل شدند ، زیرا در جاده ، خود واقعی خود را نشان دادند. واللونگا می گوید که او فقط یک پالوکا نژادپرست نبوده و شرلی نیز معتقد است که او صرفاً نابغه ای نیست که از نظر اجتماعی با جمعیت یقه های آبی از هر رنگ و آرایش قومی همذات پنداری کند.

این فیلم منجر به پنج نامزدی گلدن گلوب برای بهترین فیلم و برای فارلی ، علی و مورتنسن و همچنین فیلمنامه ای شد که فارلی با نیک واللونگا و برایان هیز کوری نوشت. این فیلم نامزدی جوایز انجمن صنفی بازیگران را برای ستاره های خود به ارمغان آورده است و از طرف شورای ملی بازبینی و AFI ، به عنوان بهترین فیلم ، نامزد شده است.



آنچه که اساساً با شروع یک داستان خانوادگی عالی مانند یک ارث از لیپ به پسرش نیک منتقل شد ، تنها پس از یک سختی هوایی تبدیل به یک فیلم پسندیده شد. این داستانی بود که باید تا زمان مرگ سوژه ها ناگفته باقی می ماند و این در دستان یک کارگردان کمدی موفق قرار دارد که اولین درامش را هیچ کس نمی خواست. و گرچه خط داستانی آن ساخت یک فیلم سفر جاده ای عالی را داشت ، اما باید مراقب بود که در لحظه ای از حساسیت بی نظیر ، از گروه فیلم 'سفید ناجی' جلوگیری کند.

کتاب سبز هنگامی که واللونگا نوشت که آن را با کوری ، که در چندین کمدی پرفروش ساخته پیتر و بابی فارلی بازی کرده و داستان را برای او تعریف کرده ، فراتر از یک رویای لوله تبدیل شود. در حالی که برادرش یک شنبه شخصی می گرفت ، به دنبال یک انحراف چشمگیر بود ، پیتر فارلی نتوانست سفر جاده ای را از ذهن خود خارج کند.

یک داستان واقعی از یک پیانیست کنسرت سیاه پوست که شرکت ضبط او را به این تور جنوب می فرستد و او را عصبی می کند تا سخت ترین دروغگوی کوپاکابانا در شهر نیویورک را به عنوان راننده خود استخدام کند ، یک پسر ایتالیایی با تحصیلات کلاس ششم و فارلی در یادآوری زمین بازی می گوید ، آنها در نهایت به یافتن نقاط مشترک و تبدیل شدن به دوستان مادام العمر تبدیل می شوند. من شبیه بودم ، چطور؟ موضوع دوست مادام العمر چیزی است که مرا به خود جلب کرد ، اما این کار بسیار مشکلی بود زیرا آنچه نمی خواستم انجام دهم ساختن فیلمی در مورد نژاد است که فقط احساس مریضی و دستکاری در شما ایجاد می کند. می خواستم امیدوار باشد. من قلب را در این دوست داشتم. دوستی چگونه اتفاق می افتد؟ به مدت دو ماه در اتومبیل گیر کنید و تمام دیوارها و سر و صدا را بریده و متوجه خواهید شد: من برای شما مهم نیستم که شما هستید ، مردم اشتراکات زیادی دارند.



فارلی ابتدا مجبور شد از واللونگای جوان ، خودش کارگردان فیلم های کوچک بودجه ، نعمت بگیرد ، که این کار را برکاتی دانست که تمام عمرش منتظر بود. واللونگا اکنون می گوید ، خواه با یک آیفون و یک ساندویچ کوفته کوفته باشد ، من قصد داشتم خودم این فیلم را کارگردانی کنم. اما هنگام ملاقات با پیت احساس یک کلیک کردم ، مثل اینکه شاید پدرم از بهشت ​​پشت سر من را لگد می زد. گفتم ، بگذارید این کار را بکنیم

تصاویر جهانی

واللونگا مانند پدرش تنومند است - او در یک صحنه کوتاه در نقش رئیس اوباش پولادین ظاهر می شود که در آن تونی لیپ مجبور است برای محکم کوبیدن مردی که در کوپاکابانا درگیری را شروع کرده پاسخ دهد - اما وقتی آنها با Focus Features به سرعت معامله کردند رئیس جمهور جیم بورک ، ناتوانی او در کنترل احساسات خود در حین طرح داستان پدرش مفید بود. ما فارللی را به یاد می آوریم و ما در حال صحبت کردن هستیم و همانطور که نیک شروع به صحبت در مورد پدرش می کند ، او شروع به چرب شدن می کند. جیم مثل این بود ، 'وای ، این واقعی است ، و او آن را در اتاق خریداری کرد.'

زمانی که فیلمنامه را نوشتند ، بورک دیگر نبود (او تهیه کننده شد) و Focus مستقر در Universal دیگر علاقه خود را از دست داد. بچه های دیگر کمتر از جیم هیجان زده بودند و پسر خارجی آنها گفت که فروش فیلم در مورد نژاد در خارج از کشور دشوار است ، که من فکر کردم پوچ است زیرا این یک فیلم دوستانه است. اما آنها به اندازه کافی مهربان بودند که آن را به جیم در چرخش بدهند.

فارلی می گوید که استودیوی مقاومت در قمار بازی هایی را که در مورد او انجام داده بود احساس می کند و احساس می کند که یک جهش برای درام است همانطور که راب راینر و آدام مک کی انجام داده اند. این اولین باری نبود که احساس می کرد پیش زمینه کمدی خود چگونه ارزیابی شده را به حاشیه می برد. فیلم مورد علاقه او برای سفر جاده ای Jonathan Demme’s است چیزی وحشی . این جایی بود که او و برادرش ایده جفت دانیلز را با جیم کری جفت کردند احمق و احمقتر . در آن همه چیزهایی که من عاشق آن هستم ، از جمله نگاهی که ثبت واقعی یک تکه از آمریکانا بود ، و من رنگ ها را دوست داشتم. توسط تک فوجیموتو شلیک شد. او اولین شخصی بود که به او مراجعه کردم احمق و احمقتر . و او خیلی سریع رد شد.

بنابراین فارلی انتظار مقاومت از استودیوهای با کتاب سبز . من به آنها گفتم که این یک عزیمت بود اما من این را در ذهن آنها می فهمم ، آنها فکر می کنند ، آیا او می تواند عزیمت کند؟ آیا او قصد دارد احمقانه شود؟ آیا او قصد دارد آن را گسترده کند؟ فارلی می گوید ، او ممکن است آن را با تلاش برای گرفتن جوکی منفجر کند. من آنها را سرزنش نکردم. من 25 سال را صرف انجام یک نوع فیلم کردم و ناگهان می گویم که می توانم این کار را انجام دهم. من می دانستم که می توانم این کار را انجام دهم ، اما قبلاً این کار را نکرده بودم. اما سپس Viggo Mortensen و سپس Mahershala Ali وارد تصویر شدند.

DOC و LIP

قبل از همه اینها فرایند وجوه شخصیت ها و داستان های جاده ای در فیلم قرار گرفت. هم نویسنده Vallelonga به وضوح از پدرش احترام می گذارد ، و علی رغم صحنه های اولیه که لیپ برچسب های اهانت آمیز را به سیاه پوستان ، چینی ها و آلمانی ها متصل می کند ، واللونگا به یاد نمی آورد که از چنین زبانی در خانه استفاده شود ، بخشی از این دلیل است که مادر کلیسای وی هرگز تحمل نمی کرد آی تی.

تصاویر جهانی

او می گوید ، پدر من واقعاً هرگز در مورد کسی حرف بدی نزده است. چیزی که می خواستم آنجا نشان دهم چیزهای باقی مانده از نحوه پرورش این بچه ها است ، اما من کلمه N را در ذهنم و برادرم به خاطر نمی آورم. فقط بقایای چیزها در نحوه صحبت او درباره افراد خاص است. گفتن این حرف سختی است ، زیرا هر نظری نژادپرستانه است. این که بگویم کسی نژادپرست است ، برای من این مانند نفرت در قلب کسی است ، و بنابراین من قصد دارم برای این کار خرد شوم ، اما او نژادپرست زشتی نبود که با کلاه روی سرش بدوزد.

واللونگا به یاد می آورد که در زمان کودکی با دکتر شرلی ملاقات کرده و او را باحال قلمداد کرده است. پدرش او را به زیر شیروانی شرلی بالاتر از سالن کارنگی برد. او این تخت و پیانوی بزرگ را داشت ، و این جامه آفریقایی را بر تن داشت و من را بر تخت سلطنت نشاند و پدرم گفت: 'برایش چیزی بنویس ، دکتر.' من فکر کردم او جالبترین پسر جهان است.

سفر جاده ای پدرش را کاملاً عوض کرده بود. واللونگا به یاد می آورد که پدر من رئیس خانواده بود و در مورد وضعیت جنوب صحبت کرد. این کل نحوه پرورش ما را تغییر داد ، این داستان ساده از دو پسر که به ما نشان دادند چگونه مردم می توانند تغییر کنند اگر از یکدیگر یاد بگیرند و رشد کنند.

فارلی برای تیزتر بودن این کنتراست احتیاج داشت ، اما تقریباً همه چیزهایی که در داستان وارد کردند توسط دو شخصیتی که ماشین مشترک داشتند ، در مصاحبه های نوار صوتی ساخته شده توسط واللونگا قبل از مرگ آنها و در نامه های لیپ به همسرش دولورس - با بازی لیندا کاردلینی - که تحت تدریس دکتر شرلی به تدریج از ابتدایی به لیوان رسید.

لیپ نژادپرستانه بود به روشی که همه در آن زمان در نیویورک نژادپرست بودند ، همان گونه است که فارلی آن را دید. او از کلمه N استفاده کرد. او لیوان ها را برداشت و در صورت آشامیدن یک پسر از بین آنها ، آنها را در سطل آشغال انداخت. و سپس به جنوب رفت و نژادپرستی سیستمی را دید و از آن وحشت زده شد.

تصاویر جهانی

ماجراهای ترسناک سابرینا جادوگر نوجوان

این فیلم سعی می کند در یک لحظه حساس ، زمانی که فیلم ها به دلیل موضوعاتی مانند انتخاب بازیگران قومی و خاص جنسیت مورد حمله قرار می گیرند ، یک سوزن ببندد. هرکسی آن را خریداری نکرده است ، با مقالات انتقادی ادعا می شود که این فیلم همچنان در گروه 'ناجی سفید' سینما قرار می گیرد ، حتی اگر به نظر می رسد Vallelonga اگر بیشتر از زمان حضور در ماشین بیش از شرلی نباشد ، که لکه هایی در راننده پسر سخت او.

انتقاد دیگر این است که زندگی خود شرلی به سختی فراتر از آنچه در حوادث سفر جاده ای رخ می دهد ، آشکار می شود. نکته ای که توسط خانواده خود شرلی مطرح شده است. این خفاش های خشتی پسر لیپ را که باعث شده اعضای خانواده شرلی در مورد بخشهایی از ماجرا که واللونگا از مصاحبه های گسترده ای که با هر دو نفر انجام داده است ، مشاهده کرده اند ، مشروط به اینکه داستان تا زمان مرگ سوژه های خود دفن شود ، مشاهده کرده است. این برای شرلی مهم بود و واللونگا به قول خود عمل کرد.

این تنها دلیلی بود که ماجرا زودتر ظاهر نشد ، وقتی لیپ می توانست به تعدادی از فیلمسازان بزرگ علاقه مند شود. لیپ پس از سفر جاده ای خود با دکتر شرلی ، بازیگری را شروع کرد و در آن نقش های کوچکی را بازی کرد پدر خوانده ، خداحافظ ، گاو نر خشمگین ، بعدازظهر روز سگ ، پاپ دهکده گرینویچ و دونی براسکو . مهمترین نقش او بعنوان رئیس جنایت تکرار شده کارمین لوپرتاززی بود سوپرانوها . اما لیپ ماجرا را پشت سر گذاشته بود کتاب سبز مثل ارث برای پسرش.

واللونگا می گوید ، من فیلم های مستقلی ساخته ام ، بعضی خوب ، بعضی نه خیلی زیاد ، بنابراین قبلاً مورد انتقاد قرار گرفته ام. این سخت تر بوده است ، زیرا شخصی است. حملاتی به پدر من و شخصی که او بوده و شخصاً به من حمله کرده است. آنچه من سعی کردم انجام دهم این بود که از طریق این دو نفر نشان دهم که چگونه همه ما یکسان هستیم و می توانیم در یک سطح بسیار ساده جمع شویم. من برای درمان نژادپرستی بیرون نبودم. من فقط می گویم این اتفاقی است که برای این دو مرد افتاده است و این نشان می دهد که کودک به سمت هم جمع شدن قدم می گذارد. من می خواستم مردم این را ببینند و از این بابت احساس خوبی داشته باشند.

او با این انتقادات مخالف است که فیلم به اندازه کافی زندگی و سابقه دکتر شرلی را شرح نمی دهد. بسیار ساده است ، واللونگا اصرار دارد. من یک نویسنده ایتالیایی سفیدپوست هستم که همراه با همکار نویسندگانم برایان کوری و پیت فارلی داستانی درباره پدرم تعریف می کنم. از این نظر است ، بنابراین نشان دادن پیشینه پدرم و چگونگی تغییر او مهم بود. اما چیزی که به نظر می رسد هیچ کس نمی فهمد این است که دکتر شرلی فقط می خواست که داستان او را به عنوان آنچه مربوط به آنچه برای او و پدرم اتفاق افتاده است ، تعریف کنم.

تصاویر جهانی

شرلی بر اساس قول دیگری برای حفظ تمرکز بر روی تور و نه سایر وقایع زندگی شرلی ، وقت طولانی به Vallelonga داد. دکتر شرلی گفت ، 'من چیز دیگری در مورد من در آنجا نمی خواهم.' او نمی خواست در مورد خانواده اش به من بگوید. او می توانست 10 خواهر و برادر داشته باشد و پدر من حتی این را نمی دانست. او نمی خواست من در مورد جنبه های زندگی شخصی او اطلاعاتی داشته باشم. او به من حق داد که این داستان این زمان را بین او و پدرم بگویم ، هیچ چیز دیگری ، و او به طور خاص به من گفت ، 'با من با کسی تماس نگیر. آنچه به شما می گویم کافی است. هیچ کس به جز من و پدر شما آنجا نبود ، بنابراین هیچ کس حتی نمی تواند اطلاعاتی درباره آنچه در آن ماشین اتفاق افتاده به شما بدهد. '

علی ، که به این فیلم افتخار می کند ، پس از اتمام آن با خانواده شرلی تماس گرفت تا ابراز تأسف کند که با آنها تماس نگرفته است ، زیرا از اینکه شرلی اقوام زنده ای نداشته است ، ابراز تأسف کرد. در واقع ، شرلی به واللونگا گفت كه اطلاعات بیوگرافی پشت سوابق وی ، تمام اطلاعاتی است كه باید بدست آورد. من به خواسته های مرد احترام گذاشتم. من با کسی تماس نگرفتم زیرا او قاطعانه به من گفت هرگز این کار را نکن ، حتی بعد از مرگ او. من با آن دست و پنجه نرم کردم ، اما از او کافی داشتم که این داستان ، درباره آن سفر و نه زندگی او را تعریف کند. این یک زندگی نامه نیست ، درباره خانواده او نیست. او چنین چیزی را در آنجا نمی خواست و به همین دلیل آنها درگیر داستان نبودند. من به خواسته های او احترام و احترام گذاشتم.

مطمئناً ، آزادی های خلاقانه ای فراتر از کوتاه کردن یک سفر جاده ای 18 ماهه از طریق 48 ایالت و کانادا و یک تور 8 هفته ای در جنوب عمیق وجود داشت. آن صحنه اولیه را به یاد می آورید که لیپ به دختر هچ کن کوپاکابانا راهنمایی می کند تا درپوش گرامی رئیس رئیس اوباش را به او بدهد ، که لیپ به اوباش برمی گرداند تا خوشحال باشد؟ Vallelonga نشان می دهد که این کلاه Sinatra بود. او کلاه فرانک را به گوشه گوشه جیلی برد و آن را به او بازگرداند. در عوض ما از او یک پسر اوباش ساختیم تا نشان دهیم که لیپ چتزپا دارد تا چیزی شبیه به آن را بیرون بکشد.

هم واللونگا و هم فارلی گفتند که نژادپرستی در جنوب ترسناک تر از آن است که به تصویر کشیده شود و اتفاقات دیگری نیز رخ می دهد که باعث تغییر لحن یا طولانی شدن فیلم می شود. برخی از خانواده ها اظهار نظرهایی کرده اند که می گویند ، [دکتر شرلون] هرگز مورد ضرب و شتم قرار نگرفت ، واللونگا به یاد می آورد. متاسفم که می گویم او این کار را کرد و پدرم مجبور شد به او کمک کند. حوادث دیگری نیز در رابطه با نوع YMCA اتفاق افتاد که من آنها را کنار گذاشتم زیرا می خواستم تا آنجا که می توانم با احترام با این موضوع برخورد کنم. اتفاقات خیلی بیشتری در مورد پلیس رخ داد و ما دو تا را با هم ترکیب کردیم ، وقتی پدرم یک پلیس را مشت کرد و این یک بار بود که آنها دستگیر شدند. آنها همچنین هنگامی که می خواستند 25 مایل در ساعت حرکت کنند دستگیر شدند و یک پلیس گفت که آنها 75 کار می کنند. این یک لرزش بود و پلیس ها عصبانی بودند که پدر من در حال رانندگی این مرد سیاه پوست بود. آن وقت بود که تماس تلفنی رابرت کندی رخ داد. و بسیاری از داستانهای دیگر مانند آن کنسرت کریسمس که دکتر شرلی نتوانست آنجا غذا بخورد.

واللونگا گفت که حادثه دیگری در یک بار هتل رخ داد که از خدمت به دکتر شرلی خودداری کرد ، تا اینکه لیپ قول مشکل داد. آنها به او اجازه دادند یک نوشیدنی بخورد ، اما آنها می گفتند اگر ما به او خدمت کنیم پس ما باید در شهر خدمت کنیم - من از کلمه 'negro' استفاده خواهم کرد. پدر من در مورد آنها صحبت كرد ، اما در آنجا همه پلیسها بودند كه به دنبال دکتر شرلی و پدرم بودند. آنها مجبور شدند از آنجا دزدکی حرکت کنند و شهر را ترک کنند.

تصاویر جهانی

واللونگا اضافه می کند: ما مقداری مجوز خلاقانه گرفتیم ، چیزهایی متراکم کردیم و برخی را به اطراف منتقل کردیم ، اما قلب این داستان ها همه درست است.

صحنه دیگر - فیلمبرداری شده اما بریده شده از فیلم آخر - جزئیات لحظه ترور JFK را شرح می دهد. هنگامی که لیپ مطلع شد رئیس جمهور مورد اصابت گلوله قرار گرفته است ، این دو در واقع در انتاریو بودند. وقتی مردم دور تلویزیون شلوغ شدند ، دکتر شرلی پرسید که چه خبر است؟ لیپ پاسخ داد ، نمی دانم. فلان رئیس جمهور مورد اصابت گلوله قرار گرفت.

دکتر شرلی آنقدر با خانواده کندی صمیمی بود که در همان روز بابی کندی تماس گرفت. او در یکی از مصاحبه های خود به واللونگا گفت ، شما می توانید تصور کنید که چقدر آن مرد شلوغ است ، و با این حال او وقت گذاشت تا با من صحبت کند و به من بگوید چه خبر است.

فارلی می گوید ، ما آن داستان را روی نوار داشتیم ، از هر دو طرف گفته شده و شنیدن هر دیدگاه فوق العاده است. اما این موضوع خیلی زیاد شده بود کندی ، و ما قبلاً در آن صحنه RFK داشتیم.

ما می توانیم قهرمانان کریس لیلی باشیم

فیلم در لوئیزیانا فیلمبرداری شده است و نگرشهای نژادپرستانه طولانی مدت برای دور زدن وجود دارد. فارلی به یاد می آورد که ما قصد داشتیم در یک بار شلیک کنیم. ما آن را جستجوی کردیم و بیرون آمدیم و یک مرد سیاه پوست ، محلی ، آمد و گفت این بار یک بار نژادپرستانه است. من آن را گوگل کردم و به اندازه کافی مطمئن شدم ، صاحب بار یک دسته از مردان سیاه پوست را به بیرون پرتاب کرده بود و گفت: 'ما نوع شما را نمی خواهیم اینجا'. بنابراین ما آنجا شلیک نکردیم. ما به جای دیگری رفتیم. آن روزها مثل گذشته نبود. آنها هنوز در اطراف ما و مطمئناً در آن نوع مناطق بودند.

VIGGO و MAHERSHALA

یک ساعت را با دو بازیگری که رهبری می کنند بگذرانید کتاب سبز و دشوار است که در مکالمه متوجه نشوید که آنها چقدر به شیوه نمایش شخصیت های خود نزدیک هستند. آنها یک رابطه راحت دارند ، به رهبری مورتنسن ، فردی خنده دار ، خنده دار و حکایتی. علی کمی بیشتر محفوظ می ماند زیرا همه چیز را می گیرد و حرفهایش را می سنجد.

حتی اگر دو سال پیش در مدار اسکار با هم بودند ، آنها دوستانه رفتار کردند و ابراز تمایل به همکاری کردند ، هر بازیگر خطرات را با دقت در نظر گرفت. مورتنسن ، از نژاد دانمارکی ، درست در یک فیلم اسکورسیزی در نقش یک ایتالیایی بازی می کند. علی پس از تحویل گرفتن اسکار ، بار سنگین خود را متحمل شد مهتاب با نقش یک سیاه پوست که نیاز به پس انداز توسط سفید سفید خود دارد. این فیلمنامه همچنین شامل لحظه ای اساسی بود که دکتر شرلی را برای اولین بار در زندگی خود به خوردن مرغ سوخاری دعوت می کرد. آنها هر دو از موضوع آگاه بودند ، همانطور که بر اساس واقعیت و حسن نیت نوشته شده بود ، باید کاملاً مناسب اجرا می شدند تا به عنوان یک فیلم رضایت بخش از سفر جاده ای مناسب باشد ، و نه چیزی که باعث تجلیل از کلیشه ها شود.

تصاویر جهانی

واللونگا در مورد نقش پدرش می گوید: در ابتدا زیاد صحبت کردیم که باید ایتالیایی بگیریم یا نادرست به نظر می رسد. ما نمی خواهیم یک تقلید بد از جو پسچی ​​انجام دهیم. ما در مورد چند بازیگر بزرگ صحبت کردیم. پیت با Viggo آمد. او یکی از محبوب ترین های من در همه زمان ها است. شاخص ترین شخصیت فیلم ایتالیایی آمریکایی در تمام دوران ها دون کورلئونه است و مارلون براندو ، ایرلندی بازی کرد. ویگو من و خانواده ام را مطالعه كرد و كاملاً از لهجه ای كه كالابرسه آمیخته با برانكس است استفاده كرد. پدر من زیاد روی نوار بود و ویگو به او تبدیل شد. این پدر من است که آنجا روی صفحه است.

مورتنسن فروش بسیار سخت تری داشت. او می گوید من از [چیز ایتالیایی] آگاه بودم. این یک پسر واقعی است که وجود دارد ، خانواده اش هنوز زنده هستند و بازیگران بسیار خوب ایتالیایی-آمریکایی در آنجا مشغول فیلم و تلویزیون هستند. شما همیشه کمی نگران هستید ، اما این بستگی دارد که چقدر از من دور است. منظور من هر شخصیتی است که بازی کنید ، از نظر شخص دیگری استفاده می کنید. در این مورد ، این یکی از شخصیت هایی بود که از نظر تحصیلات و جسمانیت ، زمینه قومی واقعاً بسیار دور است. من مجبورم که این کار را خیلی خوب انجام دهم یا اینکه خراب شود. شما آن را خراب می کنید و فکر می کنید ، خوب ، چگونه این ایده بدی است؟ اگر یک کاریکاتور انجام دهم و ایتالیایی آمریکایی ها بگویند ، 'عیسی مسیح ، چرا او چنین بازی می کند؟' واقعاً فکر بدی خواهد بود.

فارلی پیش بینی کرد که سرانجام چه اتفاقی افتاده است ، که مورتنسن می تواند مقداری ماهیچه و گوشت گاو را بسته بندی کند - او 45 پوند اضافه می کند - و به نظر می رسد ، همانطور که فارلی توصیف می کند ، نه یک سازنده بدن بلکه مانند یک پسر در سوپرانوها . آن بچه ها همه بزرگ هستند. آنها اضافه وزن دارند ، اما شما می دانید که آنها عضله دارند و می توانند شما را بکشند. این همان چیزی بود که او می خواست و در واقع همان چیزی است که تونی لیپ به نظر می رسید. بحث من این بود ، ... تو کردی وعده های شرقی ، که چنان نقشی غوطه ور داشت که در مقایسه با آن قدم زدن در پارک است. شما در نیویورک زندگی کرده اید. شما این بچه ها را می شناسید.

مورتنسن مرتباً فارللی را تحت فشار قرار می داد ، در حالی که فیلمنامه را بارها و بارها می خواند تا سوراخ پیدا کند تا بتواند نه بگوید ، اما هر بار آن را بیشتر دوست داشت. پیچیدم و گفتم: 'این باورنکردنی است ، شاید من احمقی باشم که این کار را نکنم.' پیت اولین نمایش خود را انجام می دهد و یکی از دو پسر اصلی خود را اشتباه نمی گذارد ، اینطور است؟ او باید چیزی را بداند.

هنوز هم مورتنسن خواستار یک شب دیگر برای تصمیم گیری شد. او آخرین بار فیلمنامه را خواند ، زیرا او برای پیوستن به دوست دخترش که سگش را قدم می زد ، پیوست. هنگام راه رفتن خطوط را با صدای بلند می خواند. مورتنسن یادآوری می کند که مردم فکر کرده اند که من آجیل هستم. بازیگران زیادی وجود دارد که مردم فکر می کنند دیوانه فرار از دیوانه ها هستند و آنها فقط بازیگرانی هستند که بیرون از خانه خود کار می کنند. من در این مرحله حتی عاقل نیستم ، مثل آنچه که به این جهانگردان دیوانه نگاه می کنم ، و همه عرق کرده ام. من به آنجا رسیدم ، او با سگش زیر آن درختان نشسته است. او به من نگاه می کند ، من از عرق می درخشم ، و او می گوید ، 'خوب شما این فیلم را خواهید ساخت.' من از او می پرسم چرا ، و او می گوید ، 'شما متفاوت هستید. شما در حال حاضر مانند یک شخص دیگر به نظر می رسد قبلاً نیز چند بار این اتفاق را دیده ام. شما در حال انجام فیلم هستید. توقف f * cking در اطراف. '

تصاویر جهانی

در حالی که فارلی می دید مورتنسن در حال تبدیل شدن به تونی لیپ است ، اما او بیشتر به عنوان دکتر شرلی نگران علی بود. اگر نقصی وجود داشت مهتاب فارلی می گوید ، این بیش از حد طولانی ناپدید شد. من حضور او را دوست داشتم ، اما او بسیار قوی ظاهر می شود. چنین نیروی جسمی من می خواستم دکتر شرلی به نوعی نیرو باشد و این تنها نگرانی من بود: آیا می توانید باور کنید که این مرد به یک محافظ احتیاج دارد؟ چون او در آن فیلم های دیگر بسیار تحمیل کننده بود. او 6’2 ساله است اما وقتی وارد شد و با من ملاقات کرد ، برای نقش دیگری حدود 25 پوند وزن کم کرد و من می توانستم آن را ببینم.

علی همچنین فیلمنامه را دوست داشت و از شانس به اشتراک گذاشتن وسیله نقلیه با مورتنسن لذت می برد ، اما او نیز با این نقش دست و پنجه نرم می کرد. حتی نژادپرستی ظریف یا تعریف شده توسط کلیشه ها ، چیزی است که او تمام زندگی خود را دیده است. وی که حاضر به دریافت مشخصات خاص نبود ، از حادثه ای یاد کرد که در حالی که آنها فیلم را در لندن راه اندازی کردند ، به عنوان مدرک از بین رفتن همه چیز است.

او می گوید ، این فقط بخشی از تجربه سیاه است. من فردی هستم که به اندازه کافی خوش شانس هستم که در فرهنگی حضور داشته باشم ، جایی که ممکن است من به اندازه سایر دوستان یا خانواده یا خانم غیرمجاز به فروشگاه رفتن ، خرید برخی از خریدها چیزهایی را تجربه نکنم ، که ممکن است تحت تعقیب قرار بگیرند یا س askedالاتی از آنها بپرسند. اما این موارد [که من تجربه کرده ام] لزوماً مرا به سمت امضای چیزی سوق نمی دهند. اگر چیزی وجود داشته باشد ، من فقط یک درجه بینش متفاوت دارم که مخصوص آن شخصیت است ، تا آنجا که آن تجربه چگونه است.

او به یاد می آورد که با پدربزرگ خود که رئیس یک بخش محلی NAACP بود زندگی می کرد و برای تأمین مسکن کم درآمد در آلامدا ، کالیفرنیا جنگید. علی می گوید ، برادر او معاون شهردار اوکلند و رئیس بخش NAACP بود. بنابراین در خانواده من همیشه نسبت به مسائل حقوق شهروندی و یک کارمند عمومی آگاهی وجود داشت. هنگامی که من یک کودک جوان بودم ، همه چیز در مورد بسکتبال بود ، اما من تجربیات خود را داشته ام. من قبلاً حواسم را جمع کردم و ماشینم را از هم پاشیدم ، یا سایر تجربیات عجیب و غریب با پلیس ، یا از خودم پرسیدم ، 'چرا من در یک فروشگاه هستم و وقتی که خرید می کنم مرا دنبال می کنند؟'

این به درک او از کمد لباس بی عیب دکتر شرلی تبدیل شد. من در دبیرستان به عنوان بهترین لباس شناخته شدم ، و بخشی از آن این بود که ، من لباس را دوست داشتم و مرتب بودن را دوست داشتم ، اما آنچه برای یک جوان سیاه پوست مثل من اتفاق می افتد این است ، برخی از سیاه پوستان لباس دفاعی خواهند پوشید ، و این همان چیزی است که من سعی کردم آن را بیان کنم کمی در مورد دون شرلی و صحبت در مورد آگاهی از محیط خود و اینکه چگونه احساس می کنید خود را مشاهده می کنید خود را معرفی می کنید. نحوه حمل و نقل ، چگونگی صحبت کردن ، کلماتی که برای استفاده در برخی از زمینه ها و محیط ها استفاده می کنید ، همه از تلاش شما برای محافظت از خود الهام گرفته و گاهی اوقات به راحتی دیگران را راحت می کند تا خیالتان راحت باشد. مثل اینکه ، اگر شما می توانید استراحت کنید ، من هم می توانم راحت استراحت کنم. من در سال 1974 متولد شدم ، اما همه آن موارد مربوط به دون شرلی بود.

تصاویر جهانی

فارلی به شدت به علی تکیه داد تا بفهمد چگونه صحنه خوردن مرغ را شامل می شود. من به یاد می آورم که چقدر از صحنه خوردن مرغ سوخاری عصبی بودیم و چگونه می توان آن را به اشتباه درک کرد ، مانند: 'این افراد مرغ سوخاری خود را دوست دارند'. اما ما این را آرایش نکردیم این درست از تونی لیپ بود ، که می گوید [دون شرلی] مرغ سوخاری نخورد ، و سعی داشت او را بخورد.

مورتنسن می گوید: من آن صحنه را دوست دارم ، تونی گفت: 'یک مرغ سوخاری کنتاکی در کنتاکی ، احتمالش چیه؟'

علی به خوبی آن لحظه را به خاطر آورد زیرا برای او بسیار فراتر از یک صحنه خنده دار بود. علی می گوید ، این همان چیزی است که یاد می گیرید ، این است که هندوانه را لمس نمی کنید و مرغ سرخ شده را لمس نمی کنید. چون من به شما چنین چیزی نمی دهم شما از قبل فکر می کنید که ما مرغ و هندوانه سرخ شده را دوست داریم. و در ملاقات عمومی مانند آن ، من آن مرغ سرخ شده یا هندوانه را لمس نمی کنم. بنابراین کاملاً می توانم ببینم که دون شرلی به دلیل این کلیشه ، هرگز مرغ سوخاری نداشته است.

فارلی می گوید علی و تهیه کننده اجرایی اوکتاویا اسپنسر هیئت مدیره صدایی بسیار ارزشمندی بودند. من به آنها احتیاج داشتم تا بگویند: 'این درست نیست' دیدن قوانینی که می گوید ، 'شما نمی توانید اینجا بنشینید ، یا باشید آنجا ، یا آن لباس ها را امتحان کنید ، یا نمی توانید شب به شهر بروید ، 'این ذهن تونی لب را به باد داد ، و با این حال او تشخیص داد که نسخه شمالی آن پسر است. از آنجاست که زنجیره شروع می شود.

یکی از موفقیت های علی در این فیلم این است که به عنوان یک پیانیست virtuoso قانع کننده به نظر برسد ، حتی اگر او پیانو نمی نوازد. او این کار را با کمک پیانویست جاز اعجوبه جالیارد ، کریس بوورز ، قهرمان ناشناخته در فیلم انجام داد. بوورز هرگز نام شرلی را نشنیده بود ، اما با موسیقی او منفجر شد. هیچ موسیقی نت برای ساخته های شرلی وجود نداشت و بوورز مجبور شد خودش آن را تقسیم کند ، نت به نت. او چنان کار خوبی انجام داد که به دلیل نزدیک بودن بیش از حد به ساخته های اصلی شرلی ، امتیاز فیلم از نظر اسکار محروم شد.

این دستان بوورز است که شما اغلب در فیلم می بینید ، روی کلیدها چرخ می زند و هم نویسندگان Vallelonga و Currie گفتند که فیلم بدون او بهم ریخته بود. بوورز می گوید ، من روزانه هشت یا نه ساعت تمرین می کردم که از زمان کالج انجام نداده بودم ، تا همه موسیقی را رونویسی کرده و برای Mahershala ضبط کنم. او تعجب کرد که بازیگر را به همان اندازه دقیق دید که تظاهر می کند آن موسیقی را پخش می کند. اولین درس مقدماتی ما عمدتا ملاقات بود ، اما من مقیاس C ماژور را به او نشان دادم ، و او سه ساعت آن را بازی کرد ، بنابراین روی اطمینان از درست بودن نت ها متمرکز شد. اشتباه بازی کن ، از اول شروع کن درست بازی کن ، از اول شروع کن او بلافاصله شماره گیری شد. سپس او در مورد حالت و نحوه نشستن صحبت کرد. من اینجا هستم ، عادت دارم مانند شرودر خمیده پیانوی جاز بنوازم. و او مطمئن خواهد شد که کمر ما صاف است ، وضعیت بدن درست است. توجه او به جزئیات قابل توجه بود.

تصاویر جهانی

فارلی تعجب نکرد. هنگامی که پای آن پیانو می نشینم ، می خواهم که هر نوازنده پیانو در کشور بگوید: 'او همانطور که من می نوازم پیانو می نوازد' ، فارلی به یاد می آورد که علی به او گفت.

فارلی می گوید ، او لب به لب کرد.

با وجود همه کارها و حضور ستاره های مشهور آن ، کتاب سبز یک فیلم بدون توزیع کننده بود پس از اینکه از Focus جت زد. بودجه 23 میلیون دلاری آن توسط شرکت کننده رسانه فراهم شد ، پس از مکالمه طولانی بین فارلی و مدیران ارشد در مورد لحن به آنها اطمینان داد که او به عنوان یک کمدی با مفهوم بالا رفتار نمی کند. این فیلم هنوز به توزیع نیاز داشت و به طرز عجیبی فیلم سفر جاده ای چرخشی به یونیورسال داشت. دلیل این امر این بود که فارلی ، ریچارد لاوت ، نماینده دیرینه CAA خود ، التماس می کرد که آن را به یکی دیگر از مشتریان خود نشان دهد.

فارلی گفت ، من می دانستم اگر استیون اسپیلبرگ این فیلم را می دید ، تصویر بزرگتری را می دید. او آن را به تنهایی در خانه اش تماشا کرد ، مرا صدا کرد و گفت: 'این بهترین فیلم دوستانه ای است که از آن زمان دیده ام بوچ کسیدی و The Sundance Kid . 'او گفت که این باید در بزرگ جهانی باشد ، آیا من برای آن باز هستم؟ اینگونه است که ما از طریق Dreamworks و Universal عبور کردیم.

یک وام آخر

طولی نمی کشد که مصاحبه یک ساعته با مورتنسن و علی متوجه می شویم که آنها هتک حرمت شخصیت های خود را در آن تکرار می کنند کتاب سبز . در یک لحظه ، آنها در حال صحبت کردن در مورد چگونگی هیچ یک از آنها نمی توانند باور کنند که مورتنسن 60 ساله است - علی گفت که او آنلاین نگاه کرد زیرا اعتقاد نداشت که بیش از 50 سال دارد - و همه مزایا هنگامی که من یادداشت کردم که مورتنسن را دیده ام در یک معاون میامی تکرار مجدد

و ناگهان آنها در حال شروع به داستان های شانس سختی از ورود به تجارت هستند. مورتنسن در ابتدا در یک قسمت بزرگ قوس گرفت و به عنوان یک متخصص هوایی جسور سیرک لجن و لوس شناخته شد ، اما کیست گانگلیون برداشته شد و دستش منفجر شد و او را به بیمارستان فرستاد. زمانی که او برای به تعویق انداختن تماس گرفت ، به او گفتند که دوباره اصلاح می کنند و کار تمام شد. او یک فرصت دیگر برای بازی در کنار پلیس در کنار لو دیاموند فیلیپس پیدا کرد و در یک نیم تنه مخفی با دون جانسون و فیلیپ مایکل توماس همکاری کرد.

تصاویر جهانی

مورتنسن یادآوری می کند که ما یک تصویر آینه ای از آن بچه ها بودیم و در این خیابان طولانی در میامی در حال قدم زدن هستیم ، ما باید یک فوتبال پرتاب کنیم و گفتگو باید به موقع انجام شود و سعی کنیم آن را عملی کنیم. دون جانسون بعد از آنکه دو بار آن را به باد دادم ، می گوید: 'روی بالابردن [انگشتانش را می کوبد]. این نیست هملت . من می گویم ، می دانم ، و ما می خندیم حتی اگر او جلوی من در مقابل کل خدمه با 'این نیست' هملت . و صحنه با یک نیم تنه به پایان می رسد ، درست است ، و ما به بالای در می رویم ، و کسی می گوید ، 'تو برو.' و سپس من این کار را می کنم ، و من به کوره های اتومبیل دمیده می شوم. و لو دیاموند در کل قسمت حضور دارد.

هر سه می خندند ، و سپس علی صبر می کند.

او یادآوری می کند که من این فیلم ، اولین فیلم بلندم را دریافت کردم ، من پیشگام بودم و مانند یک هفته خارج از مدرسه بود. این در مورد یک دانشجوی جوان دانشگاه بود که با این سخنرانی های شگفت انگیز جنبشی از نوع اشغال وال استریت را رهبری می کند. من قرار بود شخصیتی را بازی کنم که با رهبر مقابله کند و من در نقش اصلی صحبت کردم ، حتی اگر او سفید باشد. ما روزانه 20 ساعت در ویسکانسین تیراندازی می کردیم و نمی توانستم منتظر روز بعد باشم. و این فیلم هنوز 20 سال بعد اکران نشده است.

فارلی در مورد مورتنسن سال می کند شاهد ، اولین باری که بازیگر را روی صفحه دید.

مورتنسن می گوید ، من یک فرد اضافی بودم و آنها نقش من را بازی می کردند ، و فقط من را به همراه الکساندر گودونوف تگ کردند. من صحنه ای داشتم که داشتم هریسون فورد را تماشا می کردم ، و گادونوف حسادت می ورزیدم ، و خواهان محبت کلی مک گلیس ، که شوهرش تازه درگذشت بود. و فکرش را بکنید ، من آنجا ایستاده ام و مرغ می خورم. پیتر ویر به من گفت ، 'شما فقط مرغ ها را می خورید و آنها را تماشا می کنید.' بنابراین هیچ چیز واقعاً برای من تغییر نکرده است.

ما به فیلم برگشته ایم و من به صحنه ای اشاره می کنم که در آن تعمیرکاران لوازم سیاه و سفید ترک می شوند و تونی لب لیوان های نوشیده شده را می گیرد از آنها آب گرفته و آنها را به آرامی در سطل زباله بیندازید. او هرچند آنها را نشکست و همسرش دولورس (لیندا کاردلینی) آنها را دوباره در سینک ظرفشویی قرار داد. من می گویم حرکت لیپ برای جلب رضایت خانواده ایتالیایی بود که او را تماشا می کند و این من را به یاد پدر خودم می اندازد و این که او چگونه من را از شنیدن موسیقی سیاه در 12 سالگی منع کرده است. من به هر حال این کار را کردم ، احساس کردم مانند تونی لب ، این نگرشی که او باور داشت ، اما قبیله ای احساس وظیفه کرد که از آن استفاده کند. من گفتم که من می توانم پدرم را ببینم که به اندازه تونی لب خشمگین است تا نژادپرستی واقعی Deep South را ببیند ، و شاید به همان دلسوزی تونی لیپ بود که دون شرلی در YMCA با یک مرد دیگر گرفتار شد و پلیس آنها را دست بسته برهنه و تحقیر کرد.

فکر می کنید او فقط داشت وارد سیستم اعتقاد می شد؟ علی می پرسد.

بله ، من گفتم ، و او به عنوان یک ناظر برای سازمان حمل و نقل NYC ، در مورد زمان نجات یک مرد سیاه پوست صحبت می کرد ، و هر بار من را زیر و رو می کردم و می پرسیدم چرا او نمی تواند به راحتی بگوید که جان یک مرد را نجات داده است . نسلی بود اما نیمه جان و یک چرخه آسان برای من بود که می توانم فرزندان خودم را بشکنم.

من و مورتنسن تقریباً در یک سن هستیم ، و او پدر خودش را بزرگ می کند ، و اینکه چگونه فکر می کرد آرچی بانکر از همه ی اعضای خانواده خنده دارترین شخصیت تلویزیون بود.

پدرم کمی شبیه آرچی بود ، و من یک روز آنجا نشسته بودم و با او تماشا می کردم ، و او لیوان آب خود را گرفت ، و می خندید و می خندید. او دانمارکی است ، اما مدت زیادی در ایالات متحده زندگی می کرد و می گفت ، 'این بهترین نمایش است!' من می گویم ، 'بله ، مطمئنا. می دانید که دقیقاً مثل او هستید ، درست نیست؟ »او پاسخ می دهد ،« منظورت چیست؟ »او تصوری نداشت. و من می روم ، 'بیا.' زیرا او درمورد پورتوریکوها و هر کس دیگری چیزهایی می گفت. فقط جریان آزاد. شاید نه به اندازه تونی لب بد ، اما مشابه آن. شما می دانستید که این همان چیزی است که او یاد گرفت وقتی در اواسط دهه 1950 به عنوان پسر جوانی به ایالات متحده آمد. این چیزی است که او از بچه های سفید شنید. اصطلاحات و کلمات خاص او این چیزی است که مردم می گویند. و او به آرچی بانکر نگاه می کرد و می گفت ، او خیلی بامزه است ، او خیلی احمق است. من شبیه هستم ، 'بله ، شما دقیقاً مثل او هستید و حتی شبیه او هستید.' و او می گوید ، 'من هیچ چیز شبیه او نیستم.'

جیمز گان نگهبانان کهکشان

خنده دار نیست که چگونه فرهنگ به ما اجازه می دهد فکر کنیم همه چیز برای دوره های زمانی خوب است؟ علی می گوید. بیشتر این موارد مربوط به مکالمات مجوزهای فرهنگ و نحوه تغییر آن است و دیگر مجاز نیست ، زیرا این آگاهی دارد که دیگر مشکلی ندارد.

مورتنسن اضافه می کند ، این کار با یک عمل کوچک توسط کسی شروع می شود ، نه معمولاً سیاستمداری که می گوید: 'این اشکالی ندارد ، دیگر این کار را نکن'.

علی: اما آنچه اکنون اتفاق می افتد ، در دو سال گذشته در مواردی که می بینیم در اینجا و آنجا ظاهر می شود ، اقدامات خشونت آمیز ، تجمع ها و اعتراضات و جسمی شدن افراد.

فارلی قطع می کند. یا حتی رئیس جمهور & hellip؛

علی: هرکس ما حتی مجبور نیستیم با او به آنجا برویم. اما من نگرانم که آنها اجازه می دهند احساس کنند ، این دوباره خوب است. شما امیدوارید که دیگر در فرهنگ خونریزی نداشته باشد و به آن فضای کافی داده شود.

مورتنسن: من به تازگی در مورد مادر مادرم و این مکالمه ای که من احتمالاً 14 سال داشتم به خاطر آوردم. او یکشنبه شب ها بعد از فوت پدر بزرگ من می آمد و مادرم شام می ساخت. این در دهه 70 بود. من نمی دانم چرا این موضوع مطرح شد ، اما ما در مورد این موارد صحبت می کنیم ، و مادربزرگ من می گوید ، 'وقتی سفیدپوستان به آفریقا رفتند و آن را کشف کردند & hellip؛' و من می روم ، 'چگونه آنها آن را کشف کردند؟ آنجا مردم بودند. 'او می رود ،' خوب ، وقتی آنها پایین رفتند و دیدند چه خبر است ، هیچ کارخانه ای وجود ندارد ، هیچ صنعتی وجود ندارد ، هیچ مسیر قطار وجود ندارد ، این و آن وجود ندارد. 'من می روم ، 'هیچ آلودگی وجود نداشت ، درست است؟' او ادامه می دهد ، 'خوب ، و بنابراین آنها رفتند و آنها را برای آنها درست کردند & hellip؛ من سیاه پوستان را دوست دارم ، آنها بسیار خوب به نظر می رسند ، اما آنها خیلی باهوش نیستند و یا کارخانه هایی داشتند. 'و من واقعاً عصبانی شدم و این بحث بزرگ را با مادربزرگ کردم. او می گوید ، 'من نمی دانم چرا اینقدر ناراحت هستی ، این فقط واقعیت های تاریخی است.' من می گویم ، 'اما آنها تمدن هایی را ساختند. درست مثل جورجیا ، که کل ایالت مزرعه بود. فرهنگ کشاورزی گسترده ای وجود داشت و اسپانیایی ها وارد شدند و یک پسر آبله آنها را از بین برد. پیش از آنکه آن سفیدپوستان ظاهر شوند ، اتفاقاتی می افتاد ، و احتمالاً از بسیاری جهات وضعیت آنها بهتر از ریل قطار بود. 'بالاخره مجبور شدم تسلیم شوم و بگویم ، خوب مادربزرگ ، ما فقط مخالف خواهیم بود. '

علی: اما این بسیار خوب است که ویگو این را به اشتراک گذاشت و من به شما دلیل آن را می گویم. این ساده ترین راه برای بیان این موضوع است که چرا دون شرلی می خواست به سمت جنوب برود ، زیرا می دانست مانند مادربزرگش اتفاق افتاده است ، این دیدگاه و دیدگاه سیاه پوستان و فرهنگ سیاه است و در اینجا فردی وجود دارد که فرصتی برای تحصیل و پیگیری استعداد و اشتیاق خود ، که می تواند به آنجا برود و از این نقطه نظر درست عبور کند. و این دیدگاه دیگر نمی توانست حفظ شود. شما درمقابل کسی که می تواند شما را به هر زبانی که اساساً می خواهید صحبت کنید ، می تواند هر چیزی را که فکرش را بکنید برای شما بازی کند و در هر نوبت از شما گول بزند ، چه واکنشی نشان می دهید؟ نمی توانید دور شوید و فقط بگویید ، 'خوب ، این افراد اینگونه هستند ، فرومایه هستند.'

مورتنسن اضافه می کند: و مادربزرگم او شیرین بود.