دبرا گرانیک ، کارگردان ‘Leave No Trace’: ستارگان فیلم با رئالیسم اجتماعی خوب ارتباط برقرار نمی کنند

Leave No Trace Director Debra Granik

دبرا گرانیک



جاش تلس

در سال 2010 ، دبرا گرانیک ساخت Winter’s Bone ، فیلمی که برای اولین بار مهارت جنیفر لارنس را به نمایش می گذارد ، وی برای بازی موفقیت آمیز خود نامزد اسکار می شود. گرانیک با گذشت هشت سال به داستان بازمی گردد هیچ ردی را رها نکنید ، که داستان ویل و تام را روایت می کند ، پدر و دختری که در یک پارک عمومی زندگی غیر متعارفی را در خارج از شبکه برقرار می کنند. فیلم گرانیک از اخلاق اخلاقی امتناع می ورزد و س askingالاتی را درباره سبک زندگی غیر مطابق بدون هیچ گونه قضاوت درباره شخصیت هایش می پرسد ، که توسط بن فاستر و توماسین مک کنزی تازه وارد نوشته شده است. وی اخیراً با دریافت جایزه بهترین کارگردانی از گروه منتقدان LA و San Diego مورد تقدیر قرار گرفت. در پیاده روی در امتداد یکی از مسیرهای کم قاچاق لس آنجلس ، او بیشتر توضیح داد.



این همه برای شما از کجا شروع شد؟



رمان به من ارائه شد ، ترک من . نویسنده پیتر راک است که محلی پورتلند است. او یک نویسنده منطقه ای است و چیزهای زیادی در مورد فرهنگ پورتلند می داند. او آن را در رمان های خود گنجانده است. مقاله ای که در روزنامه پورتلند منتشر شد ، او را شیفته خود کرده بود ، اورگونیایی که در آن مقامات از کشف پدر و دختری که در این پارک عمومی زندگی می کردند ابراز تعجب کردند. یک پارک عمومی بسیار دوست داشتنی ، یک پارک عمومی بزرگ که در مجاورت شهر پورتلند است. می توانید داخل و خارج از پارک ، به داخل شهر ، به پارک برگردید. این یک پارک عظیم شهرداری است و آنها گیج شده بودند که این خانواده می تواند برای مدت طولانی بدون شناسایی زندگی کند. چرا هرگز از آتش آنها دود دیده نمی شد؟ چرا آنها برای پوشاندن مسیرهای خود چنین مراقبت کردند؟ [پدر] از تکنیک های زندگی مرد خاکستری استفاده می کرد ، و این موثر بود.

چه اتفاقی برای آنها افتاد؟

هنگامی که آنها را محاکمه کردند ، مشخص شد که بسیاری از زندگی آنها واقعاً کاملاً عملکردی بوده است و آنها به یک پرونده افسانه ای تبدیل شدند. مددکاران اجتماعی پورتلند - که یکی از شهرهای خیرخواهانه و لیبرال است - مسافت بیشتری را طی کردند و آنها را در یک مزرعه قرار دادند ، که در فیلم به تصویر کشیده شده است. و سپس پدر و دختر از مزرعه خارج شدند و دیگر دیده نمی شوند. بنابراین ، یک رمز و راز وجود دارد که آنها را احاطه کرده است.



سپس این مسئله سالات دیگری را به ذهن متبادر می کند: چه چیزی در مورد بازگرداندن به دام بود که ثابت شد برای این خانواده غیرقابل پشتیبانی است؟ یا ، در این مورد ، شاید فقط پدر باشد. اما ، آنها به دنبال چه بودند؟ رمز و راز ، برای من ، از آغاز آغاز شد و این بود: چرا آنها در این پارک بودند؟ من عاشق چه کسی ، چه چیزی ، کجا ، چرا آن تابلو بود. دو نفر چهار سال بدون شناسایی در یک پارک عمومی زندگی کرده اند. چرا؟ چطور؟ آنها چطور این کار را کردند؟

خیابان بلیکر

سطح زندگی آنها چقدر بود؟



ابتدایی بود اما شامل کتاب و ریتم و برنامه بود. در رمان ، پیتر تصور می کرد که پدر کسی است که از خواندن هنری دیوید تورو [نویسنده کتاب] لذت می برد والدن ، تأملی بر زندگی ساده در محیط طبیعی] ، و که از خود می پرسید ، آیا راهی وجود دارد که من با اندک زندگی کنم و خوشبخت شوم؟ به چه سطح دارایی مادی نیاز دارم تا زندگی ام احساس کند که می تواند جریان یابد ، و می توانم کار کنم؟

سپس ، اگر چیزی مانند PTS را به این مخلوط اضافه کنید ، فکر کردن برای داستانی که در آن کسی روشی نادرست از زندگی ، شیوه ای خاص از زندگی که می تواند در آن فعالیت کند ، برای من بسیار دلچسب شد. بوروکراسی ، بیش از حد اتصال ، غوغای تقویت شده ، هیاهو و پچ پچ دنیای خارج چیزی نبود که وی احساس کند می تواند در آن شرکت کند.

چه مقدار از این آسیب شناسی و چه مقدار انتخاب زندگی است؟ و چه کسی این تمایزها را ترسیم می کند؟

کاملا. این بلافاصله این س bringsال را به وجود می آورد که چه هنجاری است و چه چیزی غیر انطباق دارد؟ اصل تمدن بشری این است که در واقع بیشتر ما می خواهیم مردم به ما بپیوندند. ما بیشتر دوست داریم مردم زندگی هایی داشته باشند که برای ما قابل تشخیص باشد. این مقدمه برای نسخه ای از بود والدن ، و بسیار نفیس بود - این توصیفی بود از اینکه چگونه برخی افراد می فهمند که احساس تنهایی نمی کنند. آنها می توانند خیلی زیاد ، ساعتها یا روزهای زیادی [در طبیعت] و با تمام حرکات ، حرکات تند و تیز و زندگی های دیگر که در آنجا هستند ، بنشینند. بدیهی است که شما باید از این طریق سیم کشی شوید ، شما نمی توانید فقط بوقلمون سرد را انجام دهید. شما باید در این زمینه تلاش کنید. اما من فکر می کنم افرادی که سعی می کنند در فیلم به [ویل و تام] کمک کنند ، از جایی فکر می کنند که این یک سبک زندگی خطرناک است. بله ، مطمئناً یک عنصر از آن وجود دارد ، جایی که این سیستم ها برای ایمن سازی مردم طراحی شده اند. ما فکر می کنیم که باید مطابقت داشته باشیم ، فکر می کنیم باید زندگی های بسیار مشابه با افراد دیگر داشته باشیم. و در واقع ، اکثر مردم این کار را می کنند ، زیرا شما مجبورید چیزی را داشته باشید [اگر نمی خواهید مطابقت داشته باشید].

منظورتون از این چیه؟

در هر قطعه زمینی روی زمین ، تنها افرادی که می خواهند سبک های زندگی متفاوتی را انتخاب کنند - مثلاً واقعاً آنها را انتخاب می کنند - افرادی هستند که مالک املاک هستند ، درست است؟ اگر یک قطعه چمن کوچک توسط اوکیا یا هر قسمت در هومبولت داشته باشید ، می توانید مانند همه خانه های خارج از مرکز باشید. شما می توانید با چند دستگاه خورشیدی زندگی کنید. شما می توانید موسیقی خارق العاده و غیرمعمولی بسازید ، شاعر باشید و هر کاری می خواهید انجام دهید. شما می توانید از A تا Z مزرعه بگیرید ، هرچه که باشد ، اما این به این دلیل است که شما صاحب آن زمین هستید.

فیلم یک و دو چیز

بنابراین کاری که من انجام دادم (نوع دیگر وحشیانه کلاس) این است که بدون داشتن مال ، واقعاً نمی خواهید سبک زندگی خود را انتخاب کنید. از شما خواسته می شود که مطابقت داشته باشید. برای اینکه یک فرد ناسازگار باشید ، به مکانی برای انجام آن ناسازگار نیاز دارید. که مرا تحت تأثیر قرار داد. به همین دلیل آن مرد در پورتلند باید شناسایی نشود ، به همین دلیل مجبور شد این فضا را قرض بگیرد و می دانست که آن را آلوده نکند. او می دانست که برای حضور در آنجا ، نمی تواند باشد شناخته شده بودن در آنجا آن تنش مرا شیفته خود کرد.

خیابان بلیکر

من به این جسارت فکر کردم که سعی در انتخاب یک سبک زندگی غیر منطبق دارم ، اگر شما حق آن را ندارید ، یا قوانین می گوید شما نمی توانید آن را انجام دهید. یک الهام بزرگ دیگر صحبت با پدر و دختری در اورگان بود. آنها از یوجین خارج شده بودند و پدر بسیار درگیر زمین شده بود - شما می دانید ، یک گروه رادیکال محیط زیست ، از جنگل ها محافظت می کند.

چه چیزی از آنها یاد گرفتید؟

پدر فردی غیر مطابق بود ، اما در خانواده ای بسیار کارگر بزرگ شده بود - از خانواده ای چوب بری بود. اما سیاست او تکامل یافته بود و او از احساس راحتی با صنایع استخراج کشور دور شد و بیشتر به عضوی از طرف محافظ تبدیل شد. او دخترش را خودش بزرگ کرد و برای 13 سال اول آنها در یک کابین زندگی می کردند ، کاملاً در امتداد خطوط کابین ثورو: سه متر در چهار متر.

من او را بارها و بارها پرس و جو کردم ، و دختر را نیز پرس و جو کردم: آیا از این ناراحت شدی؟ آیا احساس کردید که یک عجیب و غریب هستید؟ آیا احساس می کردید محروم می شوید؟ البته ، از دیدگاه دختر ، آنجا بود بعضی از آنها ، اما گفته های پدر واقعاً در من طنین انداز شد. او گفت ، من می خواستم او این فصل از زندگی خود را داشته باشد كه در آن جنگل ها می توانند زمین بازی او باشند ، جایی كه طبیعت می تواند كلاس او باشد ، جایی كه او خواندن را بیاموزد و بسیاری از نیازهای توسعه یافته را برآورده كند ، من می دانستم که در دوره ای بسیار زود ، در سال های نوجوانی ، او بقیه زندگی خود را برای مطابقت با او خواهد داشت. او باید بقیه عمر خود را به سیم بکشد ، دستگاه خود را در جیب ویبره کند ، ایمیل هایی داشته باشد که هرگز از بین نرود ، تا آخر عمر.

من نوعی احساسات را به شخصیت ویل منتقل کردم. با ملاقات با پدر زندگی واقعی ، تیم ، و شنیدن صحبت های او در مورد آن ، فهمیدم که او باید کارهایی را که انجام داده توجیه کند. منظورم این است که او او را ربوده نکرد ، مادرش می دانست کجاست. آنها حضانت مشترک داشتند. فکر می کنم بعضی تابستان ها نزد مادرش رفته بود ، اما در طول سال ، با او زندگی کرد. و در دوران دبیرستان ، او تمام وقت به یک دبیرستان معمولی در یک شهر کوچک رفت ، و شروع کرد به نوعی از سنی که تام و ویل در آن زندگی می کنند. او 13 ، 14 ساله بود. آنها هنوز بسیار با هم در ارتباط هستند ، اما سبک زندگی او بسیار هنجارمند شد.

و آیا سبک زندگی او تغییر کرده است؟

بله ، او هنوز هم یک بازمانده خراشیده است. اما بسیار باهوش رسانه ای ، و فیلم های عالی محیطی می سازد ، و چه چیزهایی. او یک لودیت نیست. او کسی است که به فیلم به عنوان سلاحی برای سیاست و جنبشهای مترقی اعتقاد دارد. منظور من این است که او نوعی پاکدامن نیست و در واقع می گویم که او مهارتهای زنده ماندن را ندارد که ویل در فیلم نشان داده است. او آن قسمت از خودش را برش نزده بود.

خیابان بلیکر

چرا تصمیم گرفتید که Will سابق ارتش را بسازید؟

من [افراد با سابقه نظامی] شیفته من شدم و بعد از اینکه فیلم را با تعدادی دامپزشک در میسوری انجام دادم ، کاملاً آگاه شدم که در ارتش برخی از چیزهایی را که می آموزید ، با یک آموزش بسیار دقیق ، می تواند در خدمت شما باشد. قسمتهای دیگر زندگی شما. مانند تعهد دادن به کار با آنچه دریافت کرده اید و یادگیری کار با آن به خوبی. آنچه را مهارت ابتدایی می نامید - مهارتهایی که به شما امکان می دهد هنگام باران آتشی روشن کنید ، وقتی منبع مشخصی وجود ندارد ، آب را پیدا کنید. تا در انجام بعضی کارها احساس موفقیت داشته باشید. این چیزی بود که پدر و دختر در زندگی واقعی کمی با آن صحبت کردند.

سوپ مرغ برای سرگرمی روح

مشکلی در یافتن رگه های جذابیت این داستان وجود نداشت. در صورت نوشتن ، اگر لازم بود ، باید اطمینان حاصل می کردم که فقط دور نمی زنم و دوباره نمی خوانم والدن به صورت کامل. در یک لحظه من را به سمت و سوی مختلفی سوق داد و فکر کردم چه عواملی باعث شده که ویل همان شخص باشد. چون خواندن دخترش راحت تر بود. بیننده نسبت به آنچه او را شکل داده محرمانه است. او تابولا نیست ، اما الان در جلوی ما نوشته شده است. در حالی که او با بسیاری از کتیبه های قبلی در حال آمدن است.

فیلم بسیار غیرقضاوتی است. آیا رسیدن به آن تعادل کار سختی بود؟

آره مردم به من می گویند - و این سوال بسیار مناسبی است - از کجا می دانیم او با این کار خوب است؟ آیا این یک ساختار ظالمانه ای است که او به زندگی او تحمیل می کند ، که او به هیچ وجه آن را خریداری نمی کند یا از آن لذت نمی برد؟ برای این منظور ، من همیشه باید پاسخ دهم ، اگر این طبیعی شماست ، پس آن را با چه مقایسه می کنید؟ او آن را با بچه های شهر مقایسه نمی کند ، و به گردن آنها خم می شود ، و گردن هایشان خمیده است. او هیچ کس را دنبال نمی کند. اینطور نیست که او آنجا بنشیند و بگوید ، اوه ، کاش این را داشتم ، کاش آن را داشتم. منظورم این است که او همه چیزها را در شهر می بیند ، اما او 24/7 شب نیست. و من شیفته این موضوع شدم. خواستن یک ساختار اجتماعی است. نیازهای کاذب! این موضوعی است که فیلسوفان سرمایه داری و مصرف گرایی از چند سال قبل در تلاش بوده اند تا به آن نگاه کنند. بنابراین آن قسمت به من علاقه مند شد ، و آن را در ترکیب پرتاب کردم. من نمی دانم او ناراضی است یا خوشحال - او فقط است غوطه ور شدن در این زندگی. اما او بزودی شروع به مقایسه وجود خود با موجودات دیگر می کند ، و این چیزی است که می تواند در یک روز اتفاق بیفتد.

شما در طول فیلم اشاراتی به آن می کنید ، اما احتمالاً دختر واقعی وقتی به ملاقات مادرش رفته بود زندگی عادی داشته است & hellip؛

درست است ، بنابراین من فقط می توانم از نیمی از وضعیت او استفاده کنم ، زیرا او کاملاً معاصر و معمولی تر بود و نیمی دیگر در جریان بود.

او در این باره چه گفت؟ مثل اینکه این واقعیت که نیمی از زندگی او یک چیز بود و نیمی دیگر چیز دیگری بود؟

وقتی او نه یا 10 ساله بود ، چند سالی بود که او به طور انحصاری با او زندگی می کرد ، و او به من گفت که وقتی آنها به شهر می روند ، او نسبت به پدرش احساس خودآگاهی می کند. شما در مورد Unabomber شنیده اید ، درست است؟ ایده عقاید رادیکالیزه شده که از جنگل بیرون می آید و بسیار خطرناک است. او گفت ، من و پدرم برای تهیه مایحتاج به شهر می رفتیم ، و من برای او ترسیدم. من فکر کردم مردم می گویند ، 'خدا ، آن دختری آنجا است که با Unabomber راه می رود.' این همان چیزی است که برای دختر اتفاق می افتد - در آغاز سالهای نوجوانی ، او شروع به دیدن پدرش از طریق چشم دیگران کرد ، که قضاوت او بود ، و بگویید ، اوه ، او طبیعی نیست. میدونی؟ طبیعی نیست که چنین زندگی کنی

خیابان بلیکر

و سپس آنچه در سطح دیگری با این داستان مورد علاقه من قرار گرفت این است که نیروهای انطباق اجتماعی می توانند از نظر ظاهری کاملاً خوش خیم باشند. مددکاران اجتماعی فقط از آنها می خواهند بیشتر مثل بقیه زندگی کنند ، درست است؟ این چیزی بود که تیم واقعی گفت ، پدر واقعی - وقتی می آمد به شهر ، دخترش را رها كند تا مادر خانواده را ببیند ، برادر شوهرش بازوی او را می گرفت و می گفت ، تو می دانی ، تیم ، من فقط می خواهم چیزی را با شما به اشتراک بگذارم. فقط خیلی راحت تر خواهد بود اگر بتوانید مثل بقیه کمی بیشتر زندگی کنید. عزیزم برات راحت تره چرا این کار را با خودت می کنی؟ گویی هیچ چیزی در نوروشیمی شیمی تیم به او نمی گوید ، این در واقع یک روش مناسب و مناسب برای زندگی من است. من احساس کامل می کنم ، اینجا احساس بهتری دارم.

ویل درمورد کاری که انجام می دهد کاملاً واضح است ، حتی وقتی شما سوال می کنید که این صراحت از کجاست & hellip؛

بله ، حتی اگر دو درجه فاصله دارد ، اما آسیب پذیری بیش از حد هوشیاری - عدم توانایی تشخیص زمان واقعی خطر یا خطر کاذب است. او باید تمام رمزگشایی هایش را برای او انجام دهد.

ما مضامین سنگین دیگری نیز در این زمینه داریم. به نظر نمی رسد که من یک کلیشه 12 مرحله ای را بیرون می کشم ، اما ایده یک کودک بزرگسال ، این یک موضوع است. بخشی از تشکیلات شناسایی تام ، به عهده گرفتن این مسئولیت بسیار جدی است. او مرتباً از انگیزه های مغز پدرش صحبت می کند که علیه او کار می کنند. که ثبات او را تضعیف می کند. این سنگین است - فرزند نوجوان یک جانباز جنگی چگونه است؟

چگونه تحقیق کردید؟

این سه مستند بسیار زیبا وجود داشت که توسط گروه فیلمبرداری انگلیس ساخته شده بود و به عواقب ویتنام بعد از سالها نگاه می کرد. چه اتفاقی برای برخی از آن سربازان افتاده بود؟ پسرانی که در ویتنام به سن بلوغ رسیده اند و پس از آن دیگر نمی توانند دوباره وارد جامعه شوند. یا آنها تحقیر شده بودند و احساس می کردند مانند پاریا هستند ، یا نوروشیمی شیمی آنها به اندازه کافی تغییر کرده بود که دیگر نمی توانستند فقط به شهر بروند و به صورت عادی زندگی کنند. بسیاری از آنها در سرزمین های وحشی زندگی می کردند ، نزدیک جایی که ما در شبه جزیره المپیک فیلمبرداری کردیم. این یک قطعه نفیس از بیابان است.

من تحت تأثیر برخی افکار قرار گرفتم ، که مواردی از این قبیل است ، اینجا که من بالای بازی هستم ، می توانم در اینجا عملکرد خوبی داشته باشم. من قضاوت نمی شوم ، من به کسی آسیب نمی رسانم ، و هیچ کس به من آسیب نمی رساند. من خودم را مصادره کرده ام ، زیرا در شهر احساس راحتی نمی کنم. ما به آن افراد جادوگر می گفتیم ، ما می خواستیم در جنگل بیرون برویم و آنها را پیدا کنیم ، زیرا معمول بود که می خواستیم آنها را بسوزانیم. ما افرادی را که مطابقت ندارند دوست نداریم. از طلوع زمان برای ما ناراحت کننده بوده است.

در مورد PTS چه چیزی یاد گرفتید؟

کتابی که به من کمک فوق العاده ای کرد - احساس می کردم هر صفحه نوعی شعر دقیق و تیغ دار است - توسط یک تفنگدار دریایی به نام دیوید جی موریس است. او در سال 2014 کتابی به نام نوشت ساعتهای شیطانی . داشتم فیلمنامه را هک می کردم و اتفاقاً در پادکست به آن برخوردم. پرچ شده بودم این همه چیزهایی است که سگ ولگرد [موضوع مستند Granik’s به همین نام] در سال 2014 به من گفته است را مخلوط و تقویت می کند. این تقریباً مثل بررسی واقعیت همه چیزهایی بود که سگ ولگرد به من گفته بود. وقتی PTS دارای برخی علائم است که به طور کامل در تعداد زیادی از افراد قابل شناسایی است ، بسیار حیرت انگیز است. منظورم این است که صحت زیادی می دهد ، درست است؟ می دانید ، هیچ کس این مسئله را تشکیل نمی دهد. و یکی از زیباترین فصل ها به روشی می پردازد که یک گروه اولیه تمایل داشت با دقت در این باره صحبت کند - سربازان شاعر جنگ جهانی اول. بنابراین یک فصل بزرگ در مورد ساسون و یکی دو پزشک شگفت انگیز انگلیسی وجود دارد که از سربازانی که برگشته اند سو saidاستفاده می کنند که آنها می گویند بسیار مشکل دارند. بسیار خالی از سکنه کار نمیکند. بنابراین آنچه در واقع به نظر می رسد مراقبت های خیرخواهانه باشد و اینکه در سال 1919 ، 1920 قابل دستیابی است ، بسیار ناامید کننده است.

خیابان بلیکر

چه چیز دیگری پیدا کردید؟

تاریخ قسمت اول شاهزاده خانم سفید

یکی از الگوها رویای شروع دوباره است. اگر چیزهای زیادی از نظر روانپزشکی پایین می آیند ، دوست دارید ، بگذارید تازه شروع کنم. بگذارید به یک شهر دیگر بروم. من قصد دارم دوباره شروع کنم و این چیزی است که کاملاً مشخص است در مورد شخصی که هنوز کاملا PTS خود را مرتب نکرده است ، یا حتی حتی نکرده است آغاز شده برای مرتب کردن. این باعث شد من به این شخصیت ، ویل فکر کنم. این بخشی از خط زنده ماندن وی بود - آنها ریشه کن می کردند و به مکان جدیدی منتقل می شدند و دوباره مستقر می شدند. عمل شروع مثل ریختن چند پوستی است که شما نمی خواهید. گویی می توانید با رفتن به مکانی جدید آن را پشت سر بگذارید. و بدیهی است که چنین اتفاقی رخ نمی دهد ، زیرا متأسفانه ما اینگونه رول نمی کنیم [می خندد]. چه کسی دوست ندارد مقداری از ش را به آنجا واریز کند؟

در واقع ، تعداد بسیار کمی از افرادی که با تلاش برای مرتب سازی PTS خود به یک سفر طولانی می روند ، فرزندان خود را با خود می آورند. بسیار غیرمعمول است معمولاً حضانت را از دست می دهید. شما این ارتباط را از دست می دهید. شما نامناسب ارزیابی می شوید بنابراین در این شرایط من بسیار تحت تأثیر ایده قرار گرفتم که او می خواست ببیند آیا می تواند این نگهبان وفادار این کودک را حفظ کند یا خیر. من مثل این بودم که این پدر سرمایه گذاری بالایی در مهارت دخترش دارد - بسیار تبحر دارد. او می خواهد همه چیزهایی را که برای زندگی در زندگی خود لازم است ، داشته باشد.

بله ، از برخی جهات او پدر بزرگی است.

اما او همچنین بسیار خاموش است. بنابراین ، در انتها ، من امیدوار بودم که کسی از این راه دور نشود و فکر کند من به هر طریقی او را بزرگ می کنم یا او را روی یک پایه قرار می دهم. واضح است که او بسیار متمرکز بود. او در جایی از مسیر خود ، داروهای روانی را از زندگی خود حذف کرده بود. او کسی بود که به جای او با داروهای دیگر یا الکل دارو نمی کرد. بنابراین او توانست [برای او] حضور داشته باشد.

یک بحث عالی وجود دارد که باید در آنجا برگزار شود & hellip؛

آره مانند ، آیا او رنج می برد یا نه؟ چرا او این کار را می کند - آیا این فقط برای او است؟ آیا او خودخواه است یا نه؟ همه آن چیزها و آن همه از آنها ، درست است؟ بسیاری از ands وجود دارد. اما این ادبیاتی است که ما بیشتر دوست داریم. اند و همان چیزی است که ما را وادار به تأمل می کند.

تحقیقات شما چه تاثیری بر روند نوشتن دارد؟ آیا از همان روزهای ابتدایی می نویسید؟ یا اجازه می دهید که این اطلاعات نفوذ کند و سپس وقتی احساس کردید شخصیت ها کاملاً در ذهن شما هستند ، این وقتی است که ...

& hellip؛ سعی می کنید آن را با دنیای واقعی تأیید کنید؟ آره باید می دانستم که چرا ویل این کار را می کند. شدید است در حال حاضر ، من هنجار پذیر هستم ، از بسیاری جهات ، بنابراین آنچه می خواهم بگویم این است که باید آن را کشف کنم. آیا این ولایت غیر مسئولانه یک صغیر است؟ من فقط می خواهم یک چیز دیگر در این باره بگویم: او در حال بزرگ شدن است ، و آنها یک چادر دارند. اما مددکار اجتماعی من را در این زمینه رنج داد. او مانند کارمندان دولت بود ، این یکی از اولین کارهایی است که باید انجام دهیم. این مانند اولین سوال است: آیا این مورد از نظر جنسی دستکاری شده است؟ آیا این ناخوشایند است؟ آیا این تخلف است؟ آیا این جنایتکار است؟ هر چه هست

شما چه نوع مصاحبه ای هستید؟

می خواهم بگویم که من تقریباً تا جایی رسیده ام که گاهی اوقات برای من دردناک یا ناراحت کننده است ، اینکه همیشه ، فقط بدون توقف ، به مدت دو سال از عواقب جنگ و نحوه بازی بپرسم. با توجه به اینکه ما 15 سال جنگ سازی را یک بار دیگر انجام داده بودیم و اکنون جمعیت بسیار قابل توجهی از افرادی را داریم که در جنگ شرکت داشتند. هیچ کس دیگر نمی خواهد در مورد آن جنگ ها چیزی بشنود. آن تیترها کمرنگ شده اند. هیچ کس نمی خواهد در مورد آنها چیزی بشنود. اما واقعیت این است که ، پس از هر درگیری نظامی ، پس از هر جنگ ، بخشی از مردم کاملاً ساکت کیف را در دست دارند. هیچ کس نمی خواهد داستان های آنها را بشنود. هیچ کس نمی خواهد عنوانی در مورد میزان خودکشی ببیند. من نمی دانستم که با آن درگیر می شوم ، اما شما نمی توانید با فیلم پیش بینی کنید در چه مکالمه ای وارد می شوید. و آنها مطمئن هستند که به طور معمول جهنم هایی خواهند بود که شما را از آنچه می دانید بیرون می آورند.

خیابان بلیکر

وقتی فیلم در Sundance به نمایش درآمد ، روایت این بود هیچ ردی را رها نکنید اولین بازگشت شما به فیلم سازی از سال 2010 بود. اما شما یک مستند ساختید ، سگ های ولگرد ، در سال 2014. در این میان چه کاری انجام می دادید؟

خوب ، اگر من در یک شرکت حقوقی بودم ، باید ساعت هایم را شرح می دادم. مثل اینکه ، امروز چه کار کردم؟ با کی صحبت کردم من هیچ وقت انگشت شستم را جمع نمی کردم. به عنوان مثال ، یکی از اولین فیلمنامه هایی که بعد از آن بسیار سرگرم کننده بودم Winter’s Bone اسکریپتی بود که تقریباً تلافی یک نمایش شناخته شده در آن زمان بود سیم ، که همانطور که می دانید ، نوعی شیرجه رفتن بسیار عمیق به فقر شهری و آپارتاید در آمریکا و همچنین تجارت بسیار ریشه دار و دشوار گره گشایی در خیابان ها بود. اول از همه ، من به بالتیمور شرقی پایین آمدم و کارگاه فیلم را شروع کردم. من از آنچه ضبط می کردم واقعاً لذت بردم. همکار ویرایش من ، او آن را کوتاه کرد. و بدون شک الگویی کاملاً غنی برای یک فیلم وجود داشت.

پس چه اتفاقی افتاده؟

من نمی توانستم پایان را دریافت کنم و پایان همانطور که نوشته شد این بود که زن اساساً دوباره عود می کند. او تمام این مشاغل مستقیم را امتحان می کند ، سرعت کند ، پول به سرعت بیشتری پول عادت دارد و تماس خیابانها بیش از حد طاقت فرسا است. او می خواهد غوطه و آب بزند ، اما روزی که غوطه ور می شود و روز می زند دوباره روبرو می شود. و من مثل اوکی بودم این روایت غالب است - درب چرخان حبس.

در طول راه ، در روند تحقیق ، اینک ، کسی را پیدا کردم که دوست داشتم با او صحبت کنم ، و او زیباترین مونولوگ را در مورد حذف مالکیت داشت ، در مورد اینکه تاجر بود که همه این زنجیره ها را داشت و 19 جفت کفش گوچی او آنها را در eBay قرار می داد ، زیرا او زندگی خود را تغییر می داد. او اسلحه خود را به هادسون انداخت زیرا دیگر نمی خواست آن شخص باشد.

من علاقه مند به تغییر بودم. و این زن در فیلم & hellip؛ اسکریپت ارائه شده تغییر را کشف نکرد. این به نوعی گفتن بود ، کیست بی رحمانه شهری فقط فرد را به همان جایی که شروع کرده بود برگرداند. و با خودم گفتم ، من می خواهم یک داستان در مورد افرادی که نکن به زندان برگرد این چیزی است که به من علاقه مند است.

چه کار کردین؟

در پایان ، من شروع به تحقیق درباره همه این حکایات در مورد آنچه انجام شده است ، کردم نه به زندان برگرد آنچه برای سازگاری با کندی پول لازم بود. چه کاری برای انجام این و آن انجام شد. من شروع به ساخت یک فیلم مستند کردم و مدتی است که فیلمبرداری می کنم. من از آن یک وقفه گرفتم تا درست کنم هیچ ردی را رها نکنید ، اما اکنون ما در حال ویرایش آن هستیم. بنابراین این یک انتقال عجیب بود. این تقریباً شبیه جاکفشی است ، درست است؟ جایی که من سعی می کنم کفش را متناسب کنم. و تا زمانی که بند کفش کنار می رود ، می فهمم که وارد یک مستند شده ام که خیلی از قبل طراحی نشده بود.

آیا در این بین پیشنهادات را رد می کردید؟

مردم در حال حاضر این کار را انجام نمی دهند - که عالی است - اما برای مدت دو سال ، مثلاً پنج سال پیش ، اگر شما در یک بدن زن به دنیا بیایید ، همه این اسکریپت ها را فقط در مورد زن بودن زن دریافت می کنید. تمام اتفاقات بدی که می تواند رخ دهد ، تا جایی که احساس می کنید تقریباً زن ستیز هستید. تو شبیه هستی ، خدای من ، زن بودن فقط دافعه است. یا خودتان را می برید یا استفراغ می کنید یا تخلف زودهنگام و محارم داشته اید. من مثل این بودم ، که این خانه چرخ من نیست. بنابراین ، از نظر دریافت چیزهای ارسال شده ، برای من ردیف باروری نبود. اینطور نیست که من مطالبم را پیدا کنم

شما می گویید دیگر این موارد برای شما ارسال نمی شود. آیا این به این دلیل است که این ماده تغییر کرده است و کمی هیجان انگیزتر برای شما ارسال می شود یا اینکه فقط دریافت اسکریپت را متوقف کرده اید؟

فکر می کنم مخلوطی بود. بعضی چیزها واقعاً خوب بوده اند. اما برخی چیزها & hellip؛ من نمی خواهم خودم را درون یک جعبه سفت و سخت بگذارم ، اما این جایی است که من به یک گیر کوچک برخورد می کنم که نتوانسته ام آن را تحریک کنم. من انجام دادن خودم را یک فیلمساز سوسیالیست واقع بین بدانم ، و تهیه آن فیلمها به هر شکل سنتی برای من بسیار سخت خواهد شد ، که برای تأمین مالی نیاز به [دریافت لیست بازیگران A] است. زیرا ، در بسیاری از موارد ، اعضای سطح بالای جامعه با رئالیسم اجتماعی ارتباط خوبی ندارند. مردم فقط روی ستاره متمرکز شده اند ، که تابلو را از بین می برد. یا در سناریوی واقعی که به خودم می گویم ، اگر تولید ضعیفی باشد و زیرساخت عظیمی نداشته باشیم ، نمی توانیم افراد با نیازهای ویژه زیادی را در خود جای دهیم. این یک ساقه خشن تراش خورده خواهد بود