جان کراسینسکی و امیلی بلانت در مورد 'یک مکان آرام' و چشم انداز جدید دنباله آن تأمل می کنند

John Krasinski Emily Blunt Reflect Quiet Place



جاش تلس

اگرچه آنها یک دهه قبل شروع به ملاقات کردند ، جان کراسینسکی و امیلی بلانت هرگز قبل از امسال ، زمانی که کارگردان کراسینسکی بود ، با هم کار نکردند. یک مکان آرام آنها را به عنوان زن و شوهر انتخاب کنید و به زبان ناگفته ای که برای گفتن آنها آمده اند ضربه بزنید. کراسینسکی از نزدیک شدن به بلانت برای بازی در سریال عصبی بود ، اما وقتی آنها در دنیایی گشت می زنند که در آن کوچکترین صدا می تواند به معنای مرگ فوری باشد ، این همان اتصال زندگی واقعی است که هر آنچه را که یک فیلم دیگر در آن گفتگو می کند ، تلگراف می کند. این فیلم موفق ترین فیلم ترسناک سال فراری بوده است و کرانسینکی هم اکنون مشغول نوشتن دنباله آن است.

یک مکان آرام در طی نه ماه از زمان انتشارش زندگی خارق العاده ای داشته است. آیا می توانستید این را پیش بینی کنید؟



امیلی بلانت : نه ماه گذشته است؟ خدای من!

جان کراسینسکی : ما باستان هستیم. من خودم می گویم که کاملاً سورئال است. من واقعاً نمی دانم که آیا هنوز آن را پردازش کرده ام یا نه. ما با آن مثل یک فیلم کوچک و کوچک شسته و رفته برخورد کردیم. مثل یک فیلم مستقل احساس می شد ما فکر می کردیم که این واقعاً خاص ، واقعاً بی نظیر و واقعاً متفاوت است ، اما کاملاً مطمئن بودیم که از دوستان بیش از چهار یا پنج پنج عالی نخواهیم گرفت. و معلوم شد که ما دوستان بسیار بیشتری داریم که حتی از آنها نمی دانستیم.

تصاویر پارامونت



بلانت : دیدن اینکه مردم این فیلم را تماشا می کنند و موهایشان به سمت عقب دمیده شده برای من بسیار هیجان انگیز بوده است. من همیشه فکر می کردم ما به اینجا خواهیم رسید. به یاد دارم که جان در مراحل اولیه ویرایش ، در حالی که سعی داشت برش اول را پیدا کند ، کمی از یک صحنه را به من نشان داد. زمانی بود که زیرزمین از آب غرق شده است. ورق زدم بیرون یادم می آید که گفتم جان این خیلی باحال است! و همانطور که او می داند ، ما بریتانیایی ها خیلی راحت مجذوب نمی شویم ، مگر اینکه واقعا منظورمان باشد ، بنابراین من فکر می کنم که او می دانست منظور من این است.

افرادی که از فیلم های ژانر متنفرند این فیلم را دوست داشتند. افرادی که قبلاً هیچ فیلم ترسناکی ندیده بودند این فیلم را دوست داشتند. جهانی بوده است. زندگی پس از زندگی که اتفاق افتاده است ، چیزی نیست که هر دوی ما واقعاً می دانیم چگونه با آن دعوا کنیم ، اما فوق العاده است.

قیمت مناسب است به صورت زنده یا ضبط شده

این فیلم داستان بسیار کمی از جهان را ارائه می دهد ، اما شما تمام این اطلاعات را در ذهن خود داشتید ، جان. از سوالاتی که پیش آمد تعجب کردید؟



کراسینسکی : من این ایده را دوست دارم که مردم قطعات پازل را کنار هم قرار دهند و تئوری هایی ارائه دهند. من عاشق این هستم که در این مورد به چالش کشیده شوم. مثل ، چرا آنها فقط در کنار آبشار زندگی نمی کنند؟ من همیشه این سوال را در توییتر می گیرم. آنها چگونه خانه ای می سازند؟ آنها چگونه زمین را شکستند؟ مردم مثل اوه آره من حدس می زنم.

بلانت : فقط زندگی کن که در آبشار!

کراسینسکی : دقیقا. [می خندد] اما این همیشه یکی از مواردی بود که من و امیلی از همان ابتدا دوست داشتیم ، این ایده که اگر شما بیشتر از خانواده بدانید ، تنش از اتاق بیرون می رود. این راهی برای پیوند سریعتر شما با خانواده بود. اگر احساس می کنید جوابی برای همه اینها وجود دارد ، اهمیتی نمی دهید.

تصاویر پارامونت

چه س questionsالاتی باعث تعجب شما شده بود - که باعث شد فکر کنید ، ... لعنت ، من این را در نظر نگرفتم؟

کراسینسکی : خوب ، من تعجب کردم که سوال آبشار حتی پیش آمد.

بلانت: چطور گوز میکنی؟ چطور آروغ میکشی؟ اگر دچار اسهال شوید چه اتفاقی می افتد؟ آنها سوالات سرگرم کننده ای برای تماشای فیلم John (جان) بوده اند.

کراسینسکی : من در واقع ایده ای برای مقابله با آن داشتم ، اما مثل این بود که ، نه ، من واقعاً نمی خواهم درباره آن فکر کنم.

شما یک پسر جوان در صحنه فیلمبرداری داشتید. نمی توانم باور کنم که او این نوع سوالات را نپرسیده باشد.

کراسینسکی : می دانید ، جالب است که شما این را می گویید ، زیرا نوآ جوپ قطعاً کسی بود که بیشترین س questionsال را داشت. در آغاز ، او کسی بود که می گفت ، آیا می توانید به من بگویید چرا این و چرا آن؟ او واقعاً به من توضیح داد و در واقع واقعاً مفید بود. او به نوعی مانند مخاطب موقت بود. او گفت ، من در این مورد کاملاً مطمئن نیستم و می توانم برای او توضیح دهم که چگونه می خواهیم آن را شلیک کنیم و او مثل اوضاع عالی بود ، عالی خواهد بود ، من فقط نمی دانستم که چگونه این اتفاق افتاده است.

امیلی ، جان یک بار به من گفت که از درخواست شما برای حضور در فیلم عصبی است ، تا زمانی که فیلمنامه را در هواپیما می خوانید و اصرار به بازی در این قسمت دارید. اما اینکه او همیشه دوست داشته که تو باشی

بلانت : من بسیار صادق خواهم گفت - او هرگز این نشانه را به من نداد. من با سر و ته می رفتم مری پاپینز 2 ، که قرار بود یک سال کامل از زندگی من باشد. من فکر می کنم او می دانست که من در فضای مطبوعاتی نیستم که بلافاصله پس از آن وارد کار دیگری شوم. من قبلاً نسبت به انجام کار احساس کمی غرق شده بودم پاپینز و ما یک نوزاد کاملاً جدید داشتیم. به دلایل عملی و داخلی ، فکر می کنم او احتمالاً فکر نمی کرد من وارد این کار شوم. من در واقع به جای آن یکی از دوستانم را پیشنهاد داده ام.

تصاویر پارامونت

ما همچنین همیشه در مورد همکاری با یکدیگر بسیار محافظت کرده ایم و من فکر می کنم که من در ابتدا حضور در این مورد حتی بیشتر محافظت می کردم ، زیرا می دانستم این یک نوسان بزرگ برای او است. من همچنین می دانستم که این امر می تواند به طور بالقوه همه آنچه را که در مورد او می دانم و میزان استعداد او را نشان دهد. من فقط نمی خواستم ایده بازی همسرش در فیلم و همسر او بودن در زندگی واقعی ، روایت آنچه را که می خواستم این لحظه برای او باشد غالب شود.

و بعد فیلمنامه را خواندم و مثل این شدم ، خوب ، حالا من مجبورم این فیلم را بسازم چون بسیار تماشایی است. من فکر می کنم تمام محافظت من از پنجره بیرون رفت زیرا فهمیدم که از بین تمام پروژه هایی که برای انجام کارها فرستاده شده ایم - و تعداد زیادی نیز بوده است - واقعاً در خدمت این فیلم است که ما در زندگی واقعی ازدواج کرده ایم. من فکر می کنم ما آن زبان مخفی را داریم و به معنای واقعی کلمه همه چیز در فیلم ناگفته است ، بنابراین شما می توانید به زودی وزن این رابطه را احساس کنید و آن را باور کنید به محض دیدن ما روی صفحه.

کراسینسکی : شما همیشه سعی می کنید با در ذهن داشتن بازیگر رویایی خود بنویسید ، زیرا این امر به شما کمک می کند تا اجرا را در ذهن خود ببینید و نه اینکه کلمات را قاطعانه بیان کنید ، اما من فکر می کنم امیلی بهترین بازیگری است که داریم. همچنین ، من زمانی که او نماینده قدرت و مادری و باروری بوده است ، از آنجا بوده ام. او ابرقدرتی دارد که من هرگز قادر به درک آن نخواهم بود. وقتی شخصیت را نوشتم ، همه چیز از طریق او فیلتر شد. بنابراین وقتی او گفت که این کار را می کند ، فکر کردم ، خوب ، این فیلم خیلی راحت تر شده است.

پدر و مادرت چقدر به این اجراها می ریزد؟

بلانت : من فکر می کنم به یک درجه بی اندازه. این قسمت از نظر شخصی ترین قسمت من بود ، زیرا هر آنچه او در مورد فرزندانش احساس می کند ، من در مورد مال خودم احساس می کنم. مرز بین خودم و شخصیت برای من بسیار تار شد. من آن را یک تجربه بسیار احساسی یافتم ، بازی کردن او.

کراسینسکی : منظورم این است که فکر می کنم دلیل این کار ساخت فیلم است. من قبلاً در مورد آن صحبت کرده ام ، اما نمی توانستم یک فیلم ترسناک تماشا کنم ، چه رسد به اینکه یک فیلم بسازم. چیزی که در این مورد وجود داشت ، حس واضح و شفاف واضحی بود که مرا تحت تأثیر قرار داد ، این فیلم بهترین استعاره برای والدین است. بله ترسناک خواهد بود بله ، این تنش و همه آن چیزها خواهد داشت. اما این نیز مانند نوشتن نامه ای عاشقانه برای بچه های من خواهد بود. در هر کلمه ای که نوشتم ، یا در هر شلیکی که کارگردانی کردم و همه در طول اجرا.

هنگامی که ما برای اولین بار در مورد آن صحبت کردیم ، امیلی گفت که این ترسناک ترین نقشی است که تا به حال بازی کرده است. از او دلیل پرسیدم. او گفت ، تاکنون ، هر اجرایی تظاهر می کرد. تظاهر حرفه ای این اولین بار است که ترسهای مشابه شخصیتم را دارم. نه اینکه هیولاها برای خوردن بچه ها از جنگل بیرون بیایند ، اما این فکر به ذهنم خطور می کند که اگر من در لحظه نیاز بچه هایم آنجا نباشم ، چه می شود؟ این بزرگترین ترس ما بود.

تصاویر پارامونت

وقتی سر صحنه فیلمبرداری هستید و این تروما را بازی می کنید ، به شما کمک می کند که یکدیگر را داشته باشید؟

کراسینسکی : بدون شک. این یک طرفه برای من مفید بود ، زیرا من همه چیز را با او برای خودم دنبال کردم. من شخصی داشتم که وقتی می توانستیم وقت خود را تمام کنیم ، بودجه خود را تمام کنیم ، می توانست عملکردی را ارائه دهد. او ضربه خود را می زد ، و هر بار عملکرد خود را ضربه می زد. من آن را داشتم

من همچنین شخصی داشتم که بعد از اینکه صحنه هایش را انجام داد ، در اطراف می ماند و نه تنها برای من بلکه برای کل بازیگران و اعضای تیم آنجا خواهد بود. این فیلم ها به توپ های غول پیکر انرژی تبدیل می شوند و شما باید احساس حمایت و دوست داشته شدن کنید ، زیرا این انرژی بسیار مهم است. او بهترین همکار من بود. بنابراین در هر زمان که احساس می کردم گیر کرده ام ، یا هر زمان احساس می کنم ایده ای دارم که کاملاً دیوانه وار است و ممکن است کارساز باشد ، اجرای آن توسط شخصی با این درجه سلیقه و فداکاری بسیار خوب است و اساساً از آنها می گویند ، بله ، برو برای این. من در تمام مدت بهترین مشوق هوادارم را کنار خودم داشتم.

بلانت : من هم همین احساس رو دارم. من فکر می کنم که ما واقعاً به خوبی همکاری می کنیم. به نظر می رسد که ما واقعاً با هم کار می کنیم. صحنه هایی وجود داشت که انجام آنها مطمئناً آسیب زا بود - مانند کل سکانس وان ، و سکانس کودکی که در ابتدای فیلم از دست می دهیم - و هنگام انجام کار نمی توانید از برخی از آن صحنه ها ناراحت باشید. آنها آنها قبل از اینکه بدانید زیر پوست شما می خزند. اما من احساس می کنم که من و جان در اکثر مکان ها می توانیم سبک زندگی پیدا کنیم ، و مطمئناً وقتی شب به خانه رسیدیم مقدار زیادی ویسکی نوشیدیم. رانندگی برای کار و کار واقعا اوقات شگفت انگیزی بود ، جایی که ما به موسیقی گوش می دادیم ، و در مورد روز صحبت می کردیم و بارگیری می کردیم. بنابراین این توانایی برای فرار وجود داشت ، مطمئناً در یک گلدان Macallan Whiskey وقتی که به خانه برگشتیم ، از فشار خارج کنیم.

کراسینسکی : این فیلم توسط Macallan Whiskey حمایت مالی شد.

آیا در حال حاضر سعی در تهیه ویسکی رایگان دارید؟

بلانت : آه بله. لطفاً Macallan 12 [می خندد]

کراسینسکی : باید Macallan 12 باشد.

شما در این مرحله مدتی با هم بوده اید ، اما آیا یافتن زبان مشارکتی هنگام شروع کار چالش برانگیز بود؟

بلانت : ما مجبور بودیم ، به نوعی ، روش جدیدی را برای كار با هم بیاموزیم ، زیرا ما همیشه در مورد پروژه های مربوطه خود با هم صحبت می كردیم ، و بنابراین این اولین بار بود كه با همان چیز در هیئت مدیره بودیم. و من وقتی سر کار هستم متفاوت هستم ، اما احساس می کنم جان اجازه چنین کاری را در من می دهد ، زیرا او مرا در خانه ، در زندگی داخلی می بیند. از او پرسیدم که آیا من در کار متفاوت هستم ، او گفت ، شما فقط روش دیگری در مورد خود دارید. در شخصیت شما چیزی بیشتر تمرکز دارد.

خونهای آبی از رنگ آبی

تصاویر پارامونت

فکر می کنم وقتی کار می کردیم ، نکات فنی یکدیگر را یاد گرفتیم. اما همچنین فکر می کنم که ما بسیار اجازه آنها را دادیم ، زیرا می دانستند که ما مجبور بودیم همان دیپلماسی را که شما به هر بازیگر یا کارگردانی که با آن کار می کنید ، به یکدیگر پیشنهاد دهیم. و یک خلاصه کوتاه نیز وجود داشت ، که روند را به روشی زیبا تسریع می کرد. من می دانم که چقدر فکر می کنیم ، و من فکر می کنم بسیار مفید است که بدانیم ما در مورد بسیاری از چیزها بسیار همفکر هستیم. او یادداشت های بسیار خوبی برای من داشت. خوب من می خواستم چه کار کنم؟ نه فقط به این دلیل که او شوهر من است؟

کراسینسکی : این تجسم یک تمرین اعتماد بود. از لحظه شروع قرار ملاقات ، همان تمرین اعتماد را انجام داده ایم و تا یک دهه که یکدیگر را نمی شناختیم با هم کار نمی کردیم. همه آن دکمه هایی که می دانید قبل از بیرون رفتن برای شام با هم نباید آنها را درست فشار دهید ، از همان دکمه های موجود در مجموعه خودداری می کنید. من تمام نقاط فشار او را می دانم ، بنابراین اجازه دهید به هر قیمتی از این موارد جلوگیری کنیم.

ما واقعاً مثل این ازدواج با این فیلم رفتار کردیم. صداقت به هر قیمتی ، و دلسوزی و ملایمت. این همان رابطه ای است. من فکر می کنم چیزهایی وجود دارد که شما می توانید در صحنه بازی از آنها اجتناب کنید ، دانستن اینکه چیزهای خاصی در راه است. او مطمئناً تیک های من را می داند. روزهایی خواهد بود که من به بودجه یا چیز دیگری فکر می کنم و به جای اینکه بخواهم وارد صحنه شوم و موضوع را تغییر دهم ، می داند فقط به من اجازه دهد برای دو یا سه دقیقه در مورد چیزی فکر کنم.

یکی از اشتباهاتی که در طول نوشتن مرتبا مرتکب می شدم این بود که صحنه های او را به صدا در می آوردم که از آن هیجان زده می شوم و کلمات را می گفتم ، تو این را دوست داری. متوجه می شوم که انگلیسی ها بلافاصله از عبارتی مانند آن عقب می مانند. در ذهن او ، می دیدم که می گوید ، این واقعاً کمترین چیز مورد علاقه من خواهد بود.

بلانت : جو ، تو انگلیسی هستی ، می توانی آن را تصدیق کنی ، درست است؟

البته. انگلیسی ها عبارتی مانند آن را به نظر می رسانند ، گویی که چالش است.

بلانت : دقیقا. این یک چالش است [می خندد] این خیلی درست است.

یک مکان آرام

تصاویر پارامونت

در حال تکمیل گروه این دو بازیگر جوان هستند. بی احترامی به هر دوی شما ، اما بچه ها واقعاً فیلم را می سازند.

کراسینسکی : درسته. و این فقط یک شانس خالص است ، صادقانه با شما بگویم. ما آنقدر خوش شانس بودیم که این بچه ها را به دست آوردیم که به نظر من ، نه تنها دو نفر از بزرگترین بازیگرانی که من تا به حال کار کرده ام ، بلکه انسان های استثنایی ای هستند. واقعیت این است که این بچه ها نه تنها به اندازه کافی خوب و شیرین بودند که می توانستند این را به تصویر بکشند ، بلکه به اندازه کافی عمیق بودند. آنها بسیار باهوش بودند. منظورم این است که در اینجا من توضیح می دادم - بیش از حد توضیح می دادم - برای یک دختر 13 ساله [Millicent Simmonds] در مورد احساس از دست دادن ، احساس خارجی بودن ، احساس شکست و همه این موارد. او فقط با احساسی به من نگاه کرد ، من نمی گویم نفرت بود ، اما مطمئنا صبر . و بعد گفتم ، آیا سوالی دارید؟ و او گفت ، نه ، من می دانم چه کاری انجام می دهم ، من آماده هستم. این اولین برداشت او از روی پل بود. و راهی که او از روی پل می گذرد ، شما مثل آن هستید ، خنگ بود ، من اصلا نباید با او صحبت می کردم. او قبلاً آن را داشت. گفتم چگونه این کار را کردی؟ و او گفت ، من فیلمنامه را خواندم.

ناشنوایی میلی چگونه به فیلم اطلاع داد؟

کراسینسکی : ما می دانستیم که صدا نه تنها قرار است یک شخصیت باشد بلکه شخصیت اصلی فیلم است. یکی از چیزهایی که مدتها پیش به عنوان بازیگر یاد گرفتم و شما باید به عنوان کارگردان درخواست دهید این است که باید جایی برای اتفاقات لحظه ای ارگانیک بگذارید. شما می توانید برنامه ریزی و برنامه ریزی کنید و برنامه ریزی کنید و همه چیز را ترسیم کنید ، اما اگر کمی فضای تنفس را برای اتفاق جادویی نگذارید ، آن وقت نخواهد شد.

بنابراین من در برابر ایده ها و لحظات باز بودم و داشتم میلی را در حال صحبت با مادرش می دیدم و دیدم که مادرش هنگام امضای قرارداد با ملی صحبت می کند. وقتی میلی دور شد به سمتش رفتم و گفتم ، دیدم داری حرف می زنی ، چیزی می شنود؟ و او گفت ، نه ، او نمی تواند صحبت من را بشنود. او اصولاً كاملاً ناشنوا است به جز يك غرش سطح پايين. یادم می آید او آن را غوغا نامید. تقریباً شبیه صدای محیط است. بنابراین اگر پشت سرش چیزی تصادف کنید ، او آن را می شنود ، اما او هم احساس می کند و این میزان شنیدن اوست.

من این ایده یک صدای کم صدا را برای طراحان صدای خودم آوردم و گفتم ، ما باید یک عکس POV ایجاد کنیم. یک دیدگاه از شخصیت میلی که وقتی با او هستی ، تنها چیزی که می گیری غوغاست. آنها این ایده را دوست داشتند. ما آن را پاکت نامه خواندیم و به کار ، کار و کار بر روی آن ادامه دادیم.

درست قبل از اولین نمایش ما در SXSW ، من مادر میلی را کنار کشیدم و گفتم ، ما براساس آنچه شما به ما گفتید کاری انجام داده ایم. اگر درست فهمیدیم می توانید به ما اطلاع دهید؟ به هر حال آن شب برای من لحظه ای تحول آفرین بود ، اما مطمئناً یکی از بهترین لحظات کل این تجربه این خواهد بود که مادر میلی به سمت من گریه می کند - حتی گریه نمی کند ، اما هق هق گریه - و گفتن ، شما نمی فهمید تمام زندگی من ، تنها چیزی که آرزو کرده ام این بود که هر روز تجربه دخترم را بفهمم ، و تو فقط این را به من دادی.

جان کرازینسکی ، نوح ژوپ - مکانی آرام

تصاویر پارامونت

جان ، شما در حال نوشتن دنباله آن هستید. به راحتی می توان گفت که دیگر به جلوی دوربین برنمی گردی & hellip؛

کراسینسکی : این یک قول خوب است که دیگر برنخواهم گشت. مگر اینکه من هملت چیز؛ فقط نوعی شناور در اطراف است.

بلانت : قطعاً انجام دهید هملت چیز.

کراسینسکی : مردم آن را دوست دارند ، درست است؟ من با شما صادق خواهم بود: من واقعاً نمی خواستم دنباله را انجام دهم. هرگز برای راه اندازی دنباله هایی ساخته نشد که همه ما می دانستیم و استودیو نیز از آن آگاه بود. اما همچنین ، من واقع گرا هستم. من می دانم که وقتی چنین موفقیتی کسب می کنی ، همه می خواهند یک موفقیت دیگر بسازند. من به آنها گفتم بروید فیلمساز و نویسنده دیگری را پیدا کنید ، آنها گفتند ، اما آیا شما ایده ای ندارید؟ من گفتم ، بله ، من یک ایده کوچک دارم ، بنابراین آنها گفتند ، خوب ، در حالی که ما با دیگران صحبت می کنیم ، در مورد آن فکر کنید. آنها اساساً ذهن من را فریب دادند تا بخواهم آن را بنویسم.

اما ایده آن بسیار ساده است. من الان می نویسم - من آن را کامل نمی دانم - اما فکری که به ذهنم خطور کرد و واقعاً مرا از این موضوع هیجان زده کرد ، این بود که بیشتر دنباله ها درباره بازگشت یک قهرمان یا یک شرور هستند. شما این شخصیتی را که مردم یک بار دوست داشتند می گیرید و آنها را برمی گردانید و باید دنیای جدیدی در اطراف آنها ایجاد کنید. ما تنظیمات دقیقاً مخالف داریم. ما دنیا را داریم و شما می توانید هر کسی را که می خواهید به آن دنیا بیندازید و همه احساس می کنند با آن ارتباط دارند. در آخر دلیل اینکه تصمیم گرفتم به عقب برگردم این بود که این جهان بسیار غنی است و کاوش آن بسیار سرگرم کننده است. اکنون چیزهای مختلف زیادی برای دیدن وجود دارد. همه افراد دیگر در جهان این مسئله را تجربه می کنند ، بنابراین من کنجکاو هستم که ببینم از منظر دیگری به نظر می رسد.

راهب چند فصل اجرا کرد

در همین حال ، امیلی ، مری پاپینز برمی گردد قبل از کریسمس بیرون آمد همه ما از آن فیلم اول خاطرات خوبی داریم. وقتی از شما خواسته می شود شخصیتی را که جولی اندروز بسیار مشهور ساخته است ، دوباره ذهن خود را از دست دهید؟

بلانت : نمی گویم دلهره ام برای بازی در او بود فورا غرق لذت بازی کردنش ، اما من خیلی شدید احساس کردم. وقتی گفتم دارم با مری پاپینز روبرو می شوم صدای نفس نفس گیر همه دوستانم را شنیدم ، این تصوری است که فقط می تواند شما را با ترس پر کند. شما چیزی نمادین به دست می گیرید و نباید با چنین شخصیت ارزشمندی دخالت کنید. اما وقتی تصمیم گرفتم این کار را انجام دهم ، سرم را فرو بردم ، زیرا در حالی که قسمت های کاملاً نفیس فیلمنامه دیوید مگی را دریافت می کردم ، نسخه کاملاً متفاوتی از او را کشف کردم که واقعاً نمی توانستم صبر کنم تا بازی کنم. او در کتاب ها متفاوت است و من فقط می دانستم که اگر می خواستم او را قبول کنم ، نمی توانم از عملکرد برجسته جولی اندروز تقلید کنم. من مجبور شدم تلاش کنم و آن را چیز دیگری کنم ، زیرا در غیر این صورت ، چرا زحمت می کشم؟

من واقعاً باید با حفظ چنین صمیمیتی در صحنه فیلمبرداری به راب مارشال اعتبار بدهم. او آن را بسیار دلپذیر و مشارکتی نگه داشت ، و تقریباً مثل این بود که نفس نفس سفید شود و من می توانم مانند هر شخصیت دیگری به او نزدیک شوم.

آهنگ ها همه خیلی متفاوت هستند. آیا هر یک از آنها به زبان کاملاً متفاوتی احتیاج داشتند؟

بلانت : آنها این کار را کردند و این کار با ترانه سرایی شروع شد. من خیلی خوش شانس بودم که خیلی زود ، در سال 2015 ، به من وارد شد. من از همان مراحل اولیه آهنگ ها را با مارک شیمان و اسکات ویتمن شگفت انگیز کار می کردم. وقتی شما در مورد فشار صحبت می کنید ، وقتی من اولین آهنگ را اجرا کردم ، ما 54 سال منتظر بودیم تا دوباره آواز او را بشنویم. آنها سه یا چهار ترانه مختلف نوشتند و در حقیقت آن یکی به عنوان یکی از برگزیدگان نبود. تا رسیدن به Can You Imagine That رسیدیم؟ ، که یک آهنگ واقعا خاص است که واقعاً نمایانگر آنچه اوست است ، زیرا او بسیار عمیق به هم متصل است و شما را به این دنیای تخیل و عمق می برد ، و با این حال او به نوعی وانمود می کند واقعاً اتفاق نمی افتد او در مورد کل آهنگ بسیار ناخوشایند است ، و بنابراین این نه تنها از نظر شخصیت ، بلکه از نحوه برخورد من با او نمادی بود.

و این ناشی از فقط توانایی نشستن و همکاری با ترانه سرایان در مورد نحوه دیدن او و خصوصیاتی بود که می خواستیم از طریق موسیقی در او نشان دهیم. من احساس کردم که این فقط یک رویکرد زیباست ، زیرا فکر می کردم این آهنگ ها برای من و انتخاب های من مانند لباس های خیاطی هستند ، همه قبل از اینکه به صحنه برویم.

استودیوهای والت دیزنی

این رویکرد کل ماجرا بود. من و راب در مورد جایی که می توان ترک های او را دید بسیار طولانی صحبت کردیم. کجا پشت سختگیری می بینیم؛ این ایده که او نوعی مواد مخدر آدرنالین است؟ او کاملا عاشق این ماجراهاست. او برای آنها زندگی می کند آنها خروجی او هستند. احساس شگفتی کودکانه او را در آن لحظه ها دیدید. و شما باید ببینید که او واقعاً در این لحظات خصوصی کیست. انسانیت در این ابرانسانی کجاست؟

بنابراین هر ماجراجویی احساس رها شدن داشت که برای بچه ها بسیار هیجان انگیز بود و یک پیام بسیار عمیق برای آنها و مایکل بنکس داشت ، اما همچنین اینکه او واقعاً لذت می برد. این رویکرد افسانه ای برای ایجاد یک پیام عمیق برای مخاطبان نیز بود. انجام آن از طریق جادو و تخیل واقعاً هیجان انگیز است.

آیا بچه های خود نسخه اصلی را دیده اند ، یا مری پاپینز برمی گردد ؟

بلانت : بنابراین همه ما بعد از اینکه من پیچیدم نسخه اصلی را تماشا کردیم. البته من آن را از کودکی دیدم ، اما ترجیح دادم درست قبل از تیراندازی دوباره آن را تماشا نکنم. به محض بسته شدن آن را تماشا کردیم و همه کاملاً طلسم شده بودند. همه چیز به من برگشت. هر آنچه که آن فیلم از کودکی برای من معنی داشت.

[دخترم] چهار نفر هزل ، و او کاملاً آن را دوست داشت. و حالا کوچکتر من آنقدر بزرگ شده که آن را هم تماشا می کند ، بنابراین در واقع آنها هر دو دوباره آن را تماشا کردند - مثل چند خائن کوچک - شب دیگر. آنها ماری پاپینز جولی اندروز را دوست دارند! [می خندد]

آنها نسخه من از آن را در شکرگذاری دیدند. ما یک نمایش کوچک برای خانواده جان انجام دادیم ، و هیزل برای دیدن آن آمد و او کاملاً آن را دوست داشت. او فقط فکر می کرد این باورنکردنی است ، و همیشه در مورد آن صحبت می کند. او اکنون از من می خواهد که صداقت مری پاپینز را برای او ، که سورئال ترین چیز در جهان است ، صدا کنم.

آیا آرزوی هر پدر و مادری نیست؟ تا از نظر فرزندانشان خونسرد باشند؟

بلانت : خوب طولانی نخواهد شد. احساس می کنم وقتی آنها در سن نوجوانی خود هستند ، آنها بلافاصله جان و من را در ته خنک فرو می برند. بنابراین من 10 سال آینده که می توانم لذت ببرم.