چگونه کارولین اسلین ، طراح لباس ، ظاهر کلاسیک ، بی انتها و داستان های رنگی را برای 'اگر خیابان Beale صحبت کند' ساخت

How Costume Designer Caroline Eselin Crafted Classic



MediaPunch / Shutterstock

با توجه به ماهیت قابل توجه مثبت اولین همکاری او با باری جنکینز در مهتاب ، کارولین اسلین ، طراح لباس ابتدا وارد فیلم بعدی کارگردان شد ، اگر خیابان بیل می توانست صحبت کند . این فیلم در هارلم اتفاق می افتد و فیلم Tish را دنبال می کند ، زنی جوان در میان یک عشق عاشقانه عالی ، که باردار می شود ، درست همانطور که نامزدش به جرمی که مرتکب نشده به زندان منتقل می شود. در حالی که خیابان بیل با توجه به اینکه کارگردانش به تنهایی جذاب بود ، یک هنرمند Eselin بسیار تحسین شد که با آخرین فیلم خود بهترین فیلم را از آن خود کرده است ، این پروژه به دلایل بیش از یک دلیل فرصت زیبایی بود. برای اولین اقتباس فیلم انگلیسی زبان از آثار جیمز بالدوین ، رمان نویس ضروری ، اسلین توانست به دوران پیچیده و غنی و چندلایه ای بازگردد ، همانطور که اکنون همه چیز اکنون نیز هست. غنی از عشق ، از هر لحاظ کشف شده ، خیابان بیل رویای این طراح لباس بود ، با جزئیات دقیق ساخته شده است تا منعکس کننده یک پنجره خاص در تاریخ آمریکا باشد.



در اواخر دهه 60 و اوایل دهه 70 ، زیبایی بین المللی فیلم با دقت مورد توجه قرار گرفت و گذشته اخیر هارلم را با لحظه لحظه خود تیش متعادل کرد و هرگز به اندازه ای سازگار به آینده گرایش پیدا نکرد. دهه 70 ‘زندگی خود را دارد. در نگاه دهه 70 ، اغراق ، [کیفیت] پر زرق و برق وجود دارد. اسلین خاطرنشان می کند: اما ما در اواخر دهه 60 بیشتر عقب ماندیم ، که برای شخصیت ها عالی است ، زیرا به جز فرانک هانت ، هیچ کس در جهان ما جدیدترین و بزرگترین ها را نخواهد داشت. ما نمی خواستیم دهه 70 ‘به طور کامل بر فیلم ما چیره شود ، بنابراین در اواخر دهه 60 باقی ماندیم ، در حالی که به دهه 70 نیز احترام گذاشتیم. از همان روز اول ریاست جمهوری ، تا آخرین روزهای پست ، جنکینز و تیمش خستگی ناپذیر تلاش کردند تا در سمت کلاسیک و بی انتها قرار گیرند.



اگر خیابان بیل می توانست صحبت کند

شما به همکاری م producثر با باری جنکینز در کار اشاره کردید مهتاب . اما این کارگردان چه چیزی بود که به شما الهام بخشید تا در اینجا با او بازی کنید؟

من فقط از باری وحشت دارم. او یک فرد شگفت انگیز ، زیبا و چنین کارگردان با استعداد و سخنوری است. باری بسیار در دسترس است ، و من این را پیدا کردم در مهتاب . او همیشه آنجاست ، در سنگرها با شماست. او عاشق لباس است. او عاشق کاری است که ما انجام می دهیم و علاقه زیادی به داستانی دارد که سعی می کنیم با لباس تعریف کنیم. بنابراین ، این کار بدون فکر بود. من در دنیا برای باری جنکینز هر کاری می کردم. اگر باری تبلیغات مک دونالد را انجام می داد ، اطلاعاتی ارزان در مورد میزهای چوبی ، حتی یک ثانیه آنجا نبودم.



وقتی اولین جلسات خود را با باری در این فیلم داشتید ، در مورد چه بحث کردید؟ به چه مواد تصویری نگاه کردید؟

اول از همه ، ما تحقیقات عکاسی را بررسی کردیم. ما به کامیلو خوزه ورگارا ، گوردون پارک ، بروس دیویدسون ، جک گاروفالو ، همه این عکاسان آن زمان هارلم نگاه کردیم. سپس ، یک کتاب که من آن را دوست دارم ، که خیلی به آن برمی گردم ، زیرا این نمونه شگفت انگیز مردم و زندگی است ، پاول فوسکو ، [ قطار تشییع جنازه RFK ] کتاب. سال 1969 است ، و همه این افراد از قطار ، پایین ریل تیراندازی کرده اند.

آیا نوشتن بالدوین تا حدی توصیف بود که بتواند شما را در ساخت لباس فیلم راهنمایی کند؟



کاملاً ، و این تقریباً اولین مکان ما بود ، مکان پرش ما بود. بالدوین به ما اجازه رنگ داد. او بسیار توصیف کننده لباسهای کتاب است و بسیار توصیف کننده رنگ است. ما می خواستیم بالدوین را تا آنجا که می توانستیم تکریم کنیم.

تعادل شما با لباس دوره شما چقدر بود؟ آیا شما در درجه اول مدهای قدیمی را تهیه می کردید ، یا آنها را از ابتدا می ساختید؟

همه چيز. ما ساختیم ، منبع آن را گرفتیم و در ماشین های بازیافت لباس و جعبه های مقوایی با ماسک روی صورتمان می خزیدیم. من در اتاق زیر شیروانی مردم بودم و چیزها را بیرون می کشیدم و ما از همه جا بیرون کشیدیم. آخر هفته ها را با رفتن به شهرهای نیویورک و بروکلین ، رفتن به فروشگاه های قدیمی ، و سپس سفرهای روزانه به این بازیافت کنندگان لباس انجام می دادیم. ما هنوز یک فیلم مستقل مستقل بودیم. ما بیش از پول داشتیم مهتاب ، اما بعد آن را در شهر نیویورک قرار دادید ، و این یک قطعه دوره ای است ، و خیلی بیشتر نیست - بنابراین ، ما از هرجایی که می توانستیم بیرون می کشیدیم. ما کل رمان را فیلمبرداری کردیم ، اما در ویرایش آن صمیمی تر شد ، و من فکر می کنم که زیبا بود. اما ما افراد زیادی برای لباس پوشیدن داشتیم ، بنابراین سعی کردیم تا آنجا که ممکن است در این کشور شرکت کنیم ، از نیویورک و نیوجرسی و هرجای دیگری که بتوانیم [لباس] پیدا کنیم. ما برخی چیزها را برای رجینا [کینگ] ساختیم ، و بسیاری از موارد را برای بارداری و مواردی از این دست اصلاح کردیم.

هنگام تهیه کمد لباس برای فیلم به کدام رسانه ها مراجعه کرده اید؟

این مکان فوق العاده به نام Rue St. Denis در پایین دهکده شرقی وجود داشت که من دوست داشتم به آنجا بروم و کار با آنها بسیار زیبا بود. من فکر می کنم آنها اکنون با صنعت کار می کنند. آنها [دیگر] فروشگاه آجر و ملات نیستند. و این یک مغازه در بروکلین بود که من همیشه به آن مراجعه می کردم. سپس ، بازیافت کنندگان لباس در نیوجرسی - Udelco و شرکت بازرگانی Trans-Americas - من نمی دانم همه قطعات از کجا آمده اند ، اما آنها وسایل امروزی را به کشورهای جهان سوم می فرستند و محصول را نگه می دارند. شما باید از این جعبه های عظیم چیزها عبور کنید ، بنابراین روزها و روزهایی با ماسک ها می گذرد ، به سطل های بزرگ و جعبه ها می خزند و قطعات را ماهی می گیرند. یک خانه اجاره ای لباس زیبا نیز وجود داشت که سه ساعت از نیویورک خارج شده بود. آن را درست به ماه آلیس می نامند ، و ما یک یا دو سفر یک روزه خوب آنجا داشتیم. ما کفش های عالی زیادی از آنجا گرفتیم. تهیه کفش های دهه 70 ‘که هنوز در فرم عالی هستند دشوار است و او بسیار داشت.

چطور توانستید چالش پوشیدن چنین بازیگران بزرگی را ایجاد کنید ، ظاهر متنوعی برای مجموعه ای از شخصیت های اساسی ایجاد کنید؟

خوشبختانه جیمز بالدوین همه در کنار ما بود. مثل اینکه او نقشه اصلی هر شخصیتی بود. او نقشه بود ، منبع همه آن. به یاد نمی آورم که نگران چگونگی شکل ظاهری هر یک از این شخصیت ها باشیم زیرا جیمز بالدوین آنجا بود.

واضح است که رنگ در طراحی به نظر می رسد یک عامل حیاتی است خیابان بیل . روش استفاده از رنگهای زرد و آبی روی تیش و فونی به ویژه به یاد ماندنی بود ، و هر شخصیت آینه دیگری را نشان می داد. با استفاده از رنگ روی این فیلم چطور فکر کردید؟

این همیشه به منبع ، جیمز بالدوین و فیلمنامه باری برمی گردد ، اما صحنه آغازین به طور غریزی اتفاق افتاد. من و باری ، تا جایی که تیش و فونی بود ، کل فیلم را سوار شده بودیم ، و سپس همه افراد دیگر را در اطراف تیش و فونی ، تا پالت و چگونگی کار همه چیز را طراحی کردیم. اما رنگ زرد و آبی در دهانه اتفاقی بود که به طور طبیعی اتفاق افتاد. من فکر می کنم به طور غریزی ، ما فقط می دانستیم که آنها اینقدر همگام خواهند بود و جملات یکدیگر را تمام می کنند و یکدیگر را آینه می کنند - و این بین آنها نیز ناگفته بود. فکر نمی کنم آن روز صبح آنها با هم تماس گرفتند و گفتند ، چه چیزی می پوشیدی؟ این به طور طبیعی اتفاق افتاده است ، تمام زندگی مشترک آنها ، زیرا آنها از دوران کودکی یکدیگر را می شناسند. فقط اینکه آنها بهم پیوسته اند ، به هم گره خورده اند.

یک داستان سبز وجود دارد که از طریق فیلم عبور می کند و قطعاً با بالدوین شروع شده است. او مقدار زیادی سبز در کتاب می نویسد. شارون با لباس سبز به پورتوریکو می رسد و ما تمام مدت حضور شارون در سبز را در پورتوریکو قرار می دهیم. یک صحنه نیز وجود دارد که دیگر در فیلم حضور ندارد ، جایی که ارنستین ، خواهر ، پس از اولین شب عشقبازی ، وقتی لباس Tish و Fonny به خانه می آیند ، در یک کت و شلوار حمام سبز است. این نقاط پرش از رنگ سبز بود ، و سپس ما آن را بیشتر به داخل فیلم کشیدیم زیرا من دوست داشتم که زندگی سبز چگونه جدید است. همانطور که شارون می گوید وقتی ما با خانواده آشنا می شویم ، آنها در حال نوشیدن زندگی جدید هستند.

هنگامی که [تیش] در زندان است ، او کت سبز مخملی و پیراهن طرح دار سبز زیر آن را پوشیده و سپس به خانه آمده و سبز است. لحظه ای اتفاق می افتد که Fonny's در رنگ سبز است ، وقتی که او به دنبال کار می رود و در خیابان به دانیل می زند. از این رو ، زندگی جدید ، خوش بینی و رشد است - و البته ، البته ، فونی تمام صحنه وحشتناک را با دانیل پشت سر می گذارد ، جایی که این امیدها به نوعی از بین رفته است. اما بعد ما این کار را در جاهای دیگر انجام دادیم ، نحوه کارکرد آن. این کار با بالدوین شروع شد و ما آن را عقب کشیدیم تا داستانی بسازیم.

اگر خیابان بیل می توانست صحبت کند

تماشا کردن خیابان بیل ، بسیاری از عناصر بصری را که هماهنگ کار می کنند ، درک می کنید. چگونه برای دستیابی به چنین تعادلی رنگ را با سایر بخشهای فیلم هماهنگ کردید؟

که شلاق و نائه نائه را می خواند

این یک رابطه فوق العاده مشترک و ارتباطی با [طراح تولید] مارک فریدبرگ و [دکوراتور] کریس موران بود. ما دائماً در حال تبادل اطلاعات ، نمونه ها بودیم. کریس همیشه چیزهایی برایم می فرستاد و این یک هدیه فوق العاده بود. ما می خواستیم همه چیز با هم کار کند ، و احساس منسجمی با رنگ داشته باشد. ما هفته قبل از شلیک در خانه آزمایش کردیم. بخش هنری حتی به پایان نرسیده بود ، یا شاید آنها نیز به پایان رسیده بودند. خانه تقریباً تمام شده بود ، فضای داخلی. آنها آن خانه را خالی کردند و کاملاً از آن استفاده کردند ، اما ما یک روز را صرف آزمایش چیزهای مختلف در خانه کردیم. داستان های رنگی وجود داشت و روابط یا ارتباطاتی نیز وجود داشت. با بخش هنر و [جیمز لاکستون] [تصویربردار] ، این جلسات را هر هفته در خانه مارک فریدبرگ داشتیم ، جایی که فیلمنامه را مرور می کردیم. مارک رایانه خود را با هر مجموعه ای تنظیم می کرد ، چه مدل باشد ، چه نقاشی ، چه عکس مرجع ، و ما کل فیلم را مرور کنیم ، تصمیم بگیریم و ایده ها و پیشنهادها را بیرون بیاوریم. یادم می آید شبی که ما با رنگی رو به رو شدیم که خانم هانت قرار بود بپوشد ، آن هم در Mark's ، بنابراین همه ما با هم روی رنگ فیلم کار کردیم.

به غیر از مواردی که در مورد آنها بحث کردیم ، چالشهای اصلی شما در این پروژه چیست؟

من فکر می کنم همانند [خانواده] ریورز ، ما با آنچه که داشتیم بهترین نتیجه را می گرفتیم. ساخت فیلم های مستقل مطمئناً آسان نیست ، اما شما هم نمی خواهید آسان باشد. ما همه [صحنه های] نیویورک را در مکان های عملی فیلمبرداری کردیم ، که بسیار عالی بود زیرا شما واقعاً احساس می کردید در [این دنیا] هستید. ما بعضی چیزها را در یونکرز ، روی یک صحنه شلیک کردیم ، اما همه چیزهای هارلم در هارلم گرفته شد. آیا این یک چالش بود که شاید من نتوانستم کامیونی بزرگتر داشته باشم ، زیرا در شهر تیراندازی می کردیم؟ [می خندد] بود. همیشه چالش هایی وجود دارد ، اما من فکر می کنم همه چیز چطور قرار بود کار کند.