چگونه باری جنکینز بذر را برای اقتباس 'اگر خیابان بیل می توانست صحبت کند' کاشت خیلی قبل از پیروزی اسکار 'مهتاب'

How Barry Jenkins Planted Seed



کریس چپمن

باری جنکینز می گوید عشق را نمی توان از قلب شما گرفت. عشق خیلی مهم است.



این درسی است که مدیر آن در اختیار دارد دارو برای مالیخولیا و مهتاب - بالاخره هر دو فیلم درباره بقای عشق علی رغم شرایط چالش برانگیز آموخته اند. او دو سال پیش ، هنگامی که بحث کردیم ، به من گفت شما به من شبیه یک رمانتیک زیبا شده اید مهتاب . و من یک صنعتگر هستم. من یک صنعتگر هستم ، من یک صنعتگر هستم. او اعلام کرد.

moulin rouge تمام آنچه شما نیاز دارید عشق است



او اکراه اذعان می کند ، با این فیلم از پروژه جدیدش بیرون است اگر خیابان بیل می توانست صحبت کند . اوه مرد ، آیا این از پنجره است.

فهمیدن اینکه چرا ممکن است خودش را از واکنش عاشقانه به کار خودش فریب داده باشد ، آسان است. مالیخولیا با یک ارتباط نادر بین دو نفر در شهری روبرو شد که اقلیت ها کاملاً در اقلیت هستند. مهتاب با پسر جوانی که در یک خانه شکنجه گر تحت شکنجه جنسی خود قرار گرفته برخورد کرد. و خیابان بیل در مورد محرومیت از حق است؛ در مورد رابطه ای که وقتی نیمه ای به جرم ارتکابی که مرتکب نشده بود دستگیر می شود ، تقریباً در یک حبس طولانی است که به دلیل رنگ پوست در برابر او قرار دارد.

تصاویر آناپورنا



او می گوید ، این همه مبارزه و درگیری وجود دارد. این شخصیت ها خیلی لعنتی سر و کار دارند. هنگامی که آنها مجبور به مقابله می شوند ، باید راهی برای حفظ خودشان بدانند. و این ، از نظر برخی موارد ، فقط داستان سیاه پوستان در آمریکا است.

در کتاب جیمز بالدوین یک خط وجود دارد - خطی که ستون فقرات اقتباس جنکینز را تشکیل می دهد - آنچه را که فیلم درباره آن است ، قاب می کند. خط می خواند عشق تو را به اینجا رسانده است. اگر تا اینجا به عشق اعتماد داشتید ، اکنون وحشت نکنید. فیلم نامه پنج کلمه دیگر به آن اضافه می کند: در کل راه به آن اعتماد کنید.

جنکینز می گوید ، این ایده است که علی رغم مبارزه ، علی رغم اختلافات ، شما باید از منشور مثبت به مسائل نگاه کنید. دلالت می کند. تأیید می کند انسانیت این شخصیت ها را غیر قابل انکار می کند. انسانیت سیاه پوستان.



اکنون فقط معنای آن - اهمیت آن - در ذهن جنکینز تبلور یافته است. او می گوید بدبین بودن بسیار آسان است. اما این ایده از عشق - چه در خیابان بیل یا در مهتاب یا هر کاری که من انجام داده ام - قصد نداشتم خودم را فریب دهم و آن ایده را به عنوان یک مفهوم فلسفی رد کنم. با صرف لحظه ای برای پردازش این فیلم ، این طور نیست که من هدف خود را تنظیم می کنم. اما اکنون که به آنها نگاه می کنم ، نمی توانم انکار کنم که این جنبه بنیادی فیلم های من است.

عشق شما را در اینجا از بین برد

بعد از شب اسکار در فوریه 2017 ، باری جنکینز سرانجام همه کارت ها را در دست گرفت. مدت زیادی بود که می گذشت. مهتاب پیروزی بهترین فیلم پس از سالها تلاش برای پیگیری اولین نمایش خود در سال 2008 انجام شد. دارو برای مالیخولیا ساخت آن 13000 دلار هزینه داشت و حتی در آخر هفته افتتاحیه اش هم نمی توانست آنقدر درآمد کسب کند. برای مقایسه ، متوسط ​​1.5 میلیون دلار در مهتاب بودجه باید احساس برنده شدن در قرعه کشی را داشته باشد.

او آنقدر به این مبارزات عادت کرده بود که ماه ها بعد می گذشت مهتاب اولین نمایش تلوراید قبل از این که بفهمد فیلم چقدر جلب کرده است. او آن را در ذهن خود منطقی کرد: من فقط در مورد فیلم صحبت می کنم ، درست است؟ من این کار را با فیلمسازان دیگر سالها در تلوراید انجام داده ام. صبر کنید ، آیا من کمپین می زنم؟ آیا واقعاً این اتفاق می افتد؟

در واقع او قبل از اینکه این کار را بفهمد در صحنه اسکار بود و در روزها و هفته های بعدی ، همه در هالیوود می خواستند با باری جنکینز ملاقات کنند. احتمالاً به آن صدمه ای نزده است مهتاب پیروزی نهایی در عجیب ترین روشها اتفاق افتاد. حتی پس از اعلام جایزه بهترین فیلم ، جنکینز معتقد بود که این اتفاق را از دست داده است. در یکی از بزرگترین نارضایتی های اسکار ، مجریان وارن بیتی و فی دناوی یک پاکت اشتباه را تحویل گرفته بودند و به اشتباه جایزه را لا لا لند . این شهر کنجکاو می شد که در قلب آن بحث از فیلمساز بشنود. ولی مهتاب همچنین آکورد زد - ورود جنکینز را کجا فریاد زد دارو برای مالیخولیا فقط یک نجوا مدیریت کرده بود

او یادآوری می کند ، بنابراین بسیاری از فیلمسازان برای ارائه مشاوره تماس گرفته اند. سخنان آنها کارگردان را به ادامه منطق بندی ترغیب کرد. این تحسین ها تغییری در فیلم واقعی ایجاد نمی کند ، یا اینکه سازنده فیلم چه کسی آن را ساخته است. من می خواستم به همان روشی که در مورد آن فیلم تصمیم گرفتم تصمیم بگیرم ، هم در صحنه فیلم و هم در رابطه با حرفه ام.

این فیلم یک مجسمه طلا داشت ، اما نحوه رسیدن آن به دست من خیلی عجیب و غریب بود. اینطور نیست که از من س questionال شود ، 'آیا من یک مجسمه طلا در دست دارم؟' اما این باعث شد که من س questionال کنم ، 'آیا واقعاً اوضاع تغییر کرده است؟ من قصد دارم ادامه دهم انگار که آنها نکرده اند. '

بنابراین او به پروژه ای بازگشت که تقریباً همزمان با اقتباس از آن شروع کرده بود مهتاب . در حالی که هالیوود در پایش بود ، آماده است تا به هر كاری كه جنكینز می خواهد انجام دهد ، چراغ سبز نشان دهد ، به سازگاری كه قبلاً از حقوق خود تضمین كرده بود بازگشت - حقوقی كه در مهتاب جهان

جنکینز خوانده بود اگر خیابان بیل می توانست صحبت کند در پس از ساخت دارو برای مالیخولیا . این یک اثر کمتر شناخته شده توسط جیمز بالدوین بسیار مورد توجه است (هرچند در قانون نویسنده چیز کمی وجود دارد که بتوان آن را کمتر بالدوین دانست) و جنکینز - که در دانشگاه کالج اعتقادات اولیه بالدوین را داشت - برای اولین بار آن را می خواند.

اگر خیابان بیل می توانست صحبت کند داستان تیش و فونی را روایت می کند ، زوج جوانی که در دهه 1970 هارلم با زندگی دست و پنجه نرم می کنند. همانطور که تیش می فهمد او از بچه فونی حامله است ، فونی به دلیل حمله جنسی دستگیر می شود ، که هیچ ارتباطی با او نداشت. ماجرا را از چشمان تیش می بینیم ، او مایل است هنگام تلاش برای پاک کردن نام مردی که دوستش دارد ، مبارزه کند. تا او را به خانه برسانم. اما تعصبات نهادینه شده در مکانی که وی زندگی می کند توطئه می کنند تا هر گونه امید به آزادی فونی کاملاً غیرممکن باشد.

جنکینز می گوید من انتظار نداشتم که این دوستان روح را در این کتاب پیدا کنم. یادم می آید وقتی اولین بار آن را خواندم بسیار احساساتی شدم. و بعد یادم می آید که وحشت کرده ام.

وحشت از ایده سازگاری آن ناشی شده است. کارهای بالدوین هرگز به یک ویژگی داستانی انگلیسی زبان تبدیل نشده است. در سال 1998 ، خیابان بیل شد قلب در کجا قرار دارد ، یک فیلم فرانسوی از رابرت گدیگوئیان ، که اکشن را به مارسی سوق داد و تیش را به عنوان یک زن سفید رنگ بازسازی کرد. و در سال 2016 ، سالی که جنکینز آزاد کرد مهتاب ، رائول پک نسخه خطی ناتمام بالدوین را برگرداند این خانه را بخاطر بسپار به مستند نامزد اسکار من سیاهپوست تو نیستم . اما این تمام است.

این تا حدی به دلیل شیوه نوشتن بالدوین است. جنكینز می گوید ، فیلم بهترین وسیله برای درونی بودن نیست ، و سهام بالدوین زندگی داخلی انسان ها بود. ترجمه آن کار ساده ای نیست. سازگاری کار آسانی نیست.

همچنین ، به دلایلی که بسیار زیاد و بسیار واضح است ، نویسندگان سیاه پوستان کمتر از نویسندگان سفید سازگار شده اند. بنابراین تعجب آور نیست که افرادی مانند آقای بالدوین ، یا حتی تونی موریسون ، یا زورا نیل هرستون ، یا ریچارد رایت ، به ندرت اقتباس شده اند. فقط بسیاری از نویسندگان شگفت انگیز که آثار آنها به تصاویر بصری ترجمه نشده است ، که ناراحت کننده است زیرا مردم به اندازه تماشا نمی خوانند.

جنکینز کار خود را در فیلم هارپو آغاز کرد و هرگز درسی را که از فلسفه مدیر اصلی آن ، اپرا وینفری آموخته ، فراموش نکرده است. خانم وینفری همیشه روشن بود که بخشی از مأموریت او بازگرداندن مردم به این نویسندگان است. من فکر می کنم با توجه به عدم اقتباس بسیاری از این نویسندگان شگفت انگیز ، این اثر به نوعی از چشم عموم خارج شده است.

او می دانست که باید تلاش کند ، حتی در حالی که یک قسمت خاص از کتاب چالش موجود در ذهن او را نشان می داد. در آن ، فونی ، یک مجسمه ساز ، تکه ای از چوب دست نخورده را در نظر می گیرد و امکانات آنچه را که ساخته خواهد ساخت ، وزن می کند. در متن آمده است که او نمی خواهد چوب را نجس کند. برای جنکینز انعکاس پیدا کرد ، زیرا او در مورد سازگاری احساس یکسانی داشت خیابان بیل . من خودم را در مقاطع خاصی از زندگی دیدم که فکر کردم ، 'بله ، قصد ندارم این فیلم را فیلم کنم. من به اندازه کافی خوب نیستم من دسترسی ندارم. همه این دلایل چرا & hellip؛ نمی توانم ، نکنم ، نمی شود چقدر کاملاً ناتوان کننده است. از دست دادن یک چیز است ، اما اینکه خودتان را کاملاً ناتوان احساس می کنید؟ این یک ضرر شدید است.

وی حتی تا زمان فیلمنامه تمام شده حتی با دارایی جیمز بالدوین (نویسنده در سال 1987 درگذشت) دیالوگ را شروع نکرد. در عوض ، او تازه شروع به نوشتن کرد. او می دانست که قانون اول فیلمنامه نویسی 101 را نقض می کند. تقریباً تضمین شده است که اقتباس از یک اثر بدون تأمین حقوق ، عملی بیهوده است. اما او نمی خواست که کسی بیش از شانه های او نگاه کند ، زیرا در صورت امکان حتی در صورت امکان کار می کرد.

او اذعان می کند که باید فقط تمرین نوشتن بود. واقعیتی که من حتی توانسته ام به املاک برسم ، فکر مغتنم است. این در یک مهتاب کائنات. این واقعیت که آنها حتی با من در جاده رفتند بسیار ربط آور است. بدجنس! من نمی دانم که آنها چه فکر می کردند

وقتی املاک را نوشت ، نسخه ای از آن را ارسال کرد دارو برای مالیخولیا همراه با پیش نویس خود از اقتباس. خواهرزاده بالدوین ، Aisha Karefa-Smart ، که از او آگاه بود دارو برای مالیخولیا ، قهرمان او شد. نامه ای برگشت ، گفت: 'خوب ، سلام ، به نظر جالب می آیی. بیایید مکالمه را ادامه دهیم.

او گمان می کند که فیلم گدیگوئیان ایمان خود را به یک فیلمساز که آن زمان آزمایش نشده بود ، راحت تر کرده است. قبلاً هم یکبار انجام شده بود. همچنین ، نسخه جنکینز بسیار وفادارانه خواهد بود. او فضای معاصر رمان را که در سال 1974 منتشر شده بود حفظ کرد. او چیزی در مورد تیش ، یا فونی ، یا خانواده های مربوطه آنها ، رودخانه ها و شکارها تغییر نداد. او محیط هارلم را حفظ کرد.

رجینا کینگ ، که در نهایت جنکینز برای بازی در نقش مادر تیش ، شارون ریورز ، به او احترام می گذارد ، او از کتاب بسیار خوب تجلیل کرد. بالدوین شکسپیر زمان ما است و به عنوان یک فیلمنامه نویس ، اقتباس کردن چیزی از نویسنده ای مانند جیمز بالدوین احتمالاً ترسناک تر از اقتباس از کتاب نویسنده دیگری است. اما لازم بود کسی باشد که احترام او نسبت به بالدوین به اندازه باری قوی باشد.

اگر تا این حد به عشق اعتماد داشتید ، دیگر هراس و ترس نکنید

لحظات بسیاری در اقتباس جنکینز از وجود دارد اگر خیابان بیل می توانست صحبت کند که در آن سکوت به اندازه صدا مهم است. لحظه ای که جنکینز را شخصاً اسیر کرد ، همانطور که فونی دور چوب خود را دور می زند ، یکی از آنهاست. رجینا کینگ یکی دیگر را بدست می آورد ، زیرا شارون ریورز آماده می شود تا به پورتوریکو سفر کند تا زنی را که پسرش را به تجاوز متهم می کند پیدا کند. او تنها در اتاق خواب خود ، بر سر کلاه گیس که باید برای سفر بپوشد سر و صدا می کند ، و برخوردی که ممکن است برای اثبات بی گناهی پسرش بسیار مهم باشد. او پدر مادر این خانواده است. کینگ می گوید: یکی که باعث می شود همه احساس بهتری داشته باشند. اگر شارون بگوید می تواند باشد ، می تواند باشد. اما حالا ما با او هستیم و او خودش است. هیچ کس دیگری در اطراف نیست. و او برای پسرش وحشت کرده است. آن لحظه ترس چه شکلی است؟

این یک سکانس دو و نیم دقیقه ای است که تقریباً در سکوت کامل وجود دارد. در صحنه قبلی ، تیش می گوید ، مامان با هواپیمای عصرگاهی خود را به پورتوریکو می رساند و سپس در دنیای داخلی شارون هستیم. جنکینز می گوید: سینما ممکن است بهترین محیط برای درونی بودن نباشد ، اما یک بازیگر اینگونه است. لحظاتی وجود دارد که این تنها چیزی است که شما نیاز دارید. این فقط بازیگر و مخاطب است و بازیگر مخاطب را به زندگی درونی شخصیت خود دعوت می کند. و وقتی کار می کند ، انسان ، کار می کند .

در این کتاب - و پیش نویس اصلی جنکینز - شارون با یک شال دست و پنجه نرم می کند. این ایده کینگ بود که آنها این کار را در مورد کلاه گیس های او انجام دهند. وی کلاه گیسهایی را که مادر و مادربزرگش به سر داشتند به خاطر آورد. او می گوید آنها زره پوش آنها بودند. آنها یک کلاه گیس داشتند که هنگام کار تجارت می پوشیدند. دیگری که هنگام بیرون رفتن از آن استفاده می کردند. اغلب اوقات ، آنها موهای خود را پوشیده اند. اما فهمیدم ، در دورانی که این فیلم در آن بنا شده است ، این زن بدون آوردن کلاه گیس خود سفری مانند آن را انجام نمی دهد.

جنکینز می گوید ، این فقط چهره Regina و مخاطبان است و این کلاه گیس است. من عاشق این هستم که ، در ساخت این روایت ، به این مرحله می رسید که اکنون به طور فعال با این شخصیت همدلی می کنید ، پس چرا مستقیم به چشمان او نگاه نکنید و آنچه را احساس می کند تجربه نکنید؟ من فکر می کنم آن زمان است که ترجمه رفتن از یک رسانه به رسانه دیگر دیگر زنده می شود.

گرچه با ناامیدکننده ترین شرایط سرو کار دارد ، اگر خیابان بیل می توانست صحبت کند کینگ می گوید ، یک فیلم است که در گرما پیچیده شده و نمونه آن این لحظه است. ما هم اکنون به این فیلم نیاز داریم. ما به این آغوش احتیاج داریم ما باید عشق را در سطح جهانی درک کنیم. باری جنکینز می تواند احساس جهانیان را شخصی کند. او در این کار استاد است و حتی مجبور نیست تلاش کند. اتفاقاً همین که هست هست.

اگرچه کینگ با کارهای شناخته شده بالدوین آشنایی داشت ، مانند جنکینز که نخوانده بود اگر خیابان بیل می توانست صحبت کند . او با فیلمنامه شروع کرد ، و احساس کرد این را به خودش مدیون است که بیشتر بخواند. او انتظار داشت چیزی بسیار متفاوت پیدا کند. فرض بر این بود که جنکینز برای اینکه بتواند روی فیلم کار کند ، باید تغییر زیادی در داستان داشته باشد. آنچه در عوض یافت ، درک عمیق تری از شخصیت ها و مضامینی بود که جنکینز با دقت ترجمه کرده بود.

مثل این است که شما ممکن است مقاله ای درباره لامپ ها بخوانید و سپس دائرlopالمعارف را بخوانید و اطلاعات بیشتری کسب کنید. این همان چیزی بود که کتاب بود. آیا بدون خواندن کتاب به مکان هایی که می رسیدیم می رسیدیم؟ فکر می کنم بله ، زیرا ما باری را به عنوان رهبر خود داشتیم. اما با خواندن این كتاب ، كوتاه مدت برای باری با گفتگوهایش با هر شخص درگیر ، از بازیگران گرفته تا خدمه ، ایجاد شد.

در حقیقت ، جنکینز همه بازیگران خود را به انتخاب رمان بالدوین تشویق کرد. وقتی اقتباس می کنید ، گاهی اوقات وارد مراحل کار می شوید و می گویید ، 'ما می خواهیم کتاب را اینجا بگذاریم و فیلم اینجا تمام شده است.' خیابان بیل . من بسیار مصمم بودم ، ... بچه ها می توانید کتاب را بیاورید. صحنه هایی که ممکن است در فیلم نباشند ، بسیار می توانند در عملکرد شما باشند. '

کینگ شارون را در صفحات رمان پیدا کرد. او می گوید ، در جامعه سیاهان ، ما خیلی غلبه کرده ایم. معمولاً چیزی که ما را پیش می برد رابطه ما با خدا و عشق است. شارون نماینده مادر و مادربزرگ من بود. برای باری هم همینطور بود. فکر می کنم ما آن زنان را به شارون تزریق کردیم. این فرصتی برای نمایندگی از زنانی بود که مسئول من بودن من بودند.

در حالی که تیش و فونی در قلب فیلم وجود دارند ، خانواده های آنها و حتی شخصیت های جزئی که فقط برای مدت کوتاهی ظاهر می شوند ، برای جنکینز به همان اندازه مهم هستند. شارون یکی است و جوزف ، پدر تیش نیز با بازی کلمن دومینگو. در اوایل فیلم می بینیم که تیش باید به پدرش اعتراف کند که باردار است. وقتی او اخبار را خوشحال می کند و نه بدگویی ، او متعجب می شود. او از خانواده فونی ، از جمله مادرش ، با بازی Aunjanue Ellis و پدرش ، با بازی مایکل بیچ ، دعوت می کند تا یک نوشیدنی را به اشتراک بگذارند. شخصیت الیس واکنش تلخی نشان می دهد و به محبوب پسرش توهین های خداپسندانه می کند. او و شارون از میدان دور می شوند.

آنها صحنه را در یک سنگ قهوه ای واقعی و ملبس به پر کردن خانه خانواده ریورز شلیک کردند. کینگ می گوید آن اتاق را تصور کنید. ما هشت نفر بودیم و گروه فیلمبردار در یک اتاق جلوی کوچک قرار گرفتند. انرژی تنگ بودن مانند آن به شکلی باشکوه به صحنه افزوده است. بیشتر ما همدیگر را می شناختیم ، یا همدیگر را می شناختیم. من از زمان کار با اونجانو کار نکردم اشعه ، بنابراین ما گرفتار شدیم روز دوم تولد مايكل ساحل بود و ما همگي 'تولدت مبارك' استوي واندر را براي او خوانديم. از لحظه جمع شدن ، همه متوجه شدیم ، 'وای ، این بالدوین است و این جنکینز است ، و به نظر خاص می رسد.'

اگر باری جنکینز تصمیم به ساخت داشته باشد خیابان بیل بدون احساس تغییر از مهتاب موفقیت اسکار ، در این زمینه از تولید - بازیگران - هنوز هم مفید بود. هر شخصیت داستان وزن فوق العاده ای دارد ، اما اکثر آنها چیزی بیشتر از یک یا دو صحنه انجام این کار دارند.

افراد زیادی در گروه فیلم به جیمز بالدوین آمده اند. پدرو پاسکال ، بازیگر نقش یک مرد پورتوریکویی ، شارون برای جستجوی متهم پسرش به ملاقات می رود ، برای یک روز تیراندازی از جمهوری دومنیکن به آنجا رفت زیرا او بسیار تحسین کننده کارهای نویسنده بود. اما هنوز دیگران ثبت نام کردند زیرا این جنکینز نیز بود و به همین دلیل مهتاب با آنها صحبت کرده بود برایان تیری هنری به عنوان دوست Fonny که تازه از زندان آزاد شده است ، از یک صحنه برجسته برخوردار می شود که می تواند برای او نامزد شود. فین ویتروک نقش یک وکیل جوان مشتاق را بازی می کند که با بی تجربگی خود در تبرئه فونی دست و پنجه نرم می کند. اد اسکراین افسر پلیس نژادپرست بل است که درگیری با فونی دلیل کافی برای تعقیب وی است. دیو فرانکو تیش و فونی را به عنوان یک خانه انبار اجاره می کند و دیگو لونا در نقش یک پیشخدمت که به آنها جلا می بخشد ، غذا و نوشیدنی رایگان ارائه می دهد ، زیرا او به راحتی شرکت آنها را دوست دارد. به عشق آنها اعتقاد دارد

جنکینز در مورد سهم لونا در فیلم صحبت می کند. این بازیگر به محض اینکه به چگونگی انتخاب بازیگر فیلم فکر کرد ، به ذهنش خطور کرده بود اما حاضر نبود یک قسمت خیلی کوچک را به او پیشنهاد کند. هنوز هم او این پیشنهاد را داد و وقتی لونا گفت بله هیجان زده شد.

صحنه ای وجود داشت که دیگو فیلمبرداری کرد و نتوانست به فیلم راه یابد ، اما او بسیار زیبا بود ، او به یاد می آورد. این از رمان ناشی می شود ، و شامل شخصیت لونا ، پدروسیتو ، تماشای تیش است که او تنها در رستوران نشسته است و در مورد زمان هایی که با فونی قبل از حبس او به اشتراک گذاشته است ، تأمل می کند. او می گذارد غذایش سرد شود و پدروسیتو بدون اینکه از او س askingال کند یک بشقاب تازه بیرون می آورد ، آن را عوض می کند و می نشیند. آنها گفتگویی دارند که درباره وحدت و قدرت است.

او صحنه را دوست داشت. اما جایی که در داستان قرار می گیرد ، تا آن زمان فیلم تمام داستان تیش و فونی بود ، بنابراین ما مجبور شدیم آن را بیرون بیاوریم. او تا لحظه آغاز جشنواره فیلم نیویورک فیلم موفق به گفتن لونا نشد. او گفت ، 'اوه نگران نباش ، مرد ، من فقط از حضور در اینجا خوشحال شدم.' این قدرت ، نثر بالدوین استنباط می کند. اما این نیز تساوی جنکینز است. من مقاله ای در مورد دیگو دیدم که در آن او گفت که بازیگری خود را در فیلم از من الگو گرفته است - که اساساً برداشت او از من بود. من مثل این بودم ، 'صبر کن ، چی؟'

و با این حال ، حتی اگر بازیگران برای بازی در نقش بالدوین و بازی در نقش جنکینز صف می کشیدند ، دو نقشی که فیلم را هدایت می کنند بزرگترین چالشی را که کارگردان با آن روبرو بود ارائه می دهد. تلاش برای یافتن این زوج جوان که از همان ابتدای فیلم به وضوح به عنوان روح روح خوانده شده است. این هدف شماره یک بود. یافتن استفان جیمز برای بازی در نقش فونی. پیدا کردن KiKi Layne برای بازی Tish.

به آن اعتماد کنید

من كی كی را پیدا نكردم ، باری جنكینز تصحیح می كند. KiKi ما را پیدا کرد.

جنکینز با کارگردان انتخاب خود سیندی تولان ، به جستجوی بازیگران تیش و فونی پرداخت. او کی کی لین را قبل از اینکه هرگز او را ببیند ، در طرف دیگر دوربین در حالی که در خطوط تیش برای یکی از دوستانش که برای فونی در حال تست بود ، می خواند.

دوستش از او خواسته بود تا به او کمک کند تا نوار ضبط خود را ضبط کند ، و او بلافاصله به اطلاعات ریخته گری که به او داده بود پاسخ داد. من واقعاً نمی دانم چه بود ، زیرا لاین فقط به خاطر بررسی وضعیت خرابی بود. اما من فقط احساس کردم چیزی به درون روحم پریده است ، و من گفتم: 'اما این من هستم.' بعد از دو هفته بود که توانستم نوار خودم را برای تیش ارسال کنم.

دوستش قسمت Fonny را فرود نیاورد. اما او برای من بسیار هیجان زده بود. لاین می گوید ، او مانند برادر کوچک من است و 100٪ در گوشه من است. ما اهل ایمان هستیم ، بنابراین احساس می کردیم که همیشه قرار است به من نزدیک شود. این اتفاق با او افتاد که فکر می کرد ، 'KiKi یک خواننده عالی برای این کار خواهد بود.' او اخیراً فیلم را دید و بعد از آن ، من گفتم ، 'من فقط می خواهم از شما تشکر کنم ، زیرا شما اولین کسی هستید که به تیش نگاه کرد و فکر کرد از من.'

چیزی که عزم تیش در نحوه برخورد لاین به انتخاب بازیگران وجود داشت. او کسی را نمی شناخت ، و با این حال راهی پیدا کرد که نوار خودش را به ما برساند ، با تعجب جنکینز. بعد از دیدن نوار چسبیدن به او ، او را بیرون برد تا برای خواندن شیمی با استفان جیمز ، که قسمت را رزرو کرده بود ، انجام دهد. جیمز چند سال کار کرده بود و بیشترین خاطره را در فیلم 2016 جسی اونز بازی کرده بود مسابقه . اما این اولین نقش لاین در یک فیلم سینمایی است. در واقع اولین نقش اصلی او از هر نوع.

وقتی تلفن با لاین تماس گرفت و به او گفت كه این قسمت را رزرو كرده است ، جنكینز هنوز متعجب شده بود. او پاسخ نداد ،

من شماره را تشخیص ندادم ، او اعتراض کرد و پوزخند زد.

مثل پنج بار پشت سر هم زنگ زدم.

صبح زود بود که لاین تماس گرفت و او هنوز در رختخواب بود. دو بار زنگ زدی! بار دوم ، احساس کردم که چیزی می گوید ، 'دختر ، آن تلفن را بردار ،' بنابراین من این کار را کردم. شما حتی خودتان را معرفی نکردید شما تمام این ایده را در مورد خواب بودن من شروع کردید. من گفتم ، 'بله ، ساعت 9 صبح است.' او مانند 'نه ، ساعت 12 است.' اوه ، این شخص در نیویورک است. و سپس آن را کنار هم قرار دادم باری بود

جنکینز می گوید تماس شخصی با او اشتباه بوده است. من فکر کردم که این یک چیز جالب و جالب برای KiKi است ، اما من باید فقط او را تکرار می کردم.

او مثل این است ، 'آیا شما حتی می دانید با چه کسی صحبت می کنید؟' من گفتم ، 'من معتقدم که من با باری جنکینز صحبت می کنم ، و فقط سعی می کنم الان سرحال باشم.' حتی نمی توانم توصیف کنم احساس. اما من فقط سعی داشتم او را از تلفن بیاندازم تا بتوانم واقعاً دیوانه شوم.

این نشانگر تفاوت لاین با شخصیتی بود که با بازی در آن پیچیده است. او وقتی وارد کار شد شواهد بیشتری در این باره پیدا کرد. من متوجه Tish شدم ​​و در واقع هستم واقعاً او می گوید متفاوت است. اعتماد به نفس صدای تیش نسبت به خود لین کمتر است. من مجبور شدم از برخی از پاتوق ها و عادت های خودم عبور کنم ، خصوصاً در مورد قدرت و آسیب پذیری به نظر می رسد. من و تیش آن چیزها را خیلی متفاوت بیان می کنیم.

او پس از برخورد فونی با افسر بل با صحنه ای دست و پنجه نرم کرد. اولین - شاید تنها - لحظه ای از فیلم است که تیش و فونی چشم به هم نمی زنند. او قرمز می بیند؛ از بدرفتاری اش خشمگین می شود. او می خواهد شلاق بزند ، اما مشاوران تیش آرام هستند. لاین می گوید ، من باید بفهمم که من ، کی کی ، چگونه وضعیت را کنترل می کنم در مقابل اینکه تیش چگونه اوضاع را اداره می کند. فکر می کنم برای سکوت می جنگیدم. KiKi تمایل بیشتری به فشار داشت. آن روز سخت بود.

اما او کار را انجام داد. جنکینز به یاد می آورد که او این مسئله را بسیار جدی گرفته بود. برای کسی که در اولین نقش خود در نمایش بازی می کند ، باید همان وزنی را تحمل کند که KiKi مجبور به حمل در این فیلم است & hellip؛ برای او سخت بود.

کینگ می گوید این موضوع مربوط به شهرت کیکی نبود. او می خواهد با قلبی باز به بازیگری بپردازد ، می خواهد بیشتر ، بیشتر ، بیشتر بیاموزد. این نادر است که در کسی در سن او پیدا شود. اولین صحنه ، جایی که دوربین از بالای زن و شوهر عبور می کند ، از بالای درختان ، و روی صورت او قرار می گیرد و عشق در چهره او فقط & hellip؛ نمی توانم باور کنم که فقط دو دقیقه به فیلم مانده ایم و من در حال پاره شدن هستم. فقط بخاطر صداقت شما در این اجرا از او بود و در همان لحظه اول می دانید که او خاص است.

کینگ همین احساس را به جیمز نیز نشان می دهد. ما خیلی خوش شانس بودیم که این دو نفر در مرکز حضور داشتند ، کسانی که احساساتی هستند و مسئولیت آنها را درک می کنند.

جیمز فوراً خود را در فونی شناخت و برای این قسمت جنگید. او جنکینز را به ناهار برد ، و چندین نوار برای او ارسال کرد. او کاملا ناامیدی را احساس کرد که فونی از حبس کاذب خود احساس می کند. این ماجرا او را به یاد داستان Kalief Browder ، پسر 16 ساله متهم به سرقت و محکوم به سه سال زندان در جزیره ریکرز ، دو نفر از آنها در سلول انفرادی ، انداخت. باودر در سال 2015 ، دو سال پس از آزادی ، خودکشی کرد.

خیابان بیل جیمز می گوید ، بلافاصله به خانه ضربه بزنید. این واقعاً فرصتی برای کشتی بودن برای من بود. برای اینکه صدایی برای بسیاری از جوانان بی صدا در این کشور صحبت کنم. [داستان کالیف] مرا در جایی جا داد که فکر کردم ، ... این فقط یک داستان است. او از هر یک میلیون نفر است. بسیاری از مردان جوان دیگر نیز در این کشور وجود دارند که دقیقاً همان چیز را می گذرانند. '

خیابان بیل شاید بیش از 40 سال پیش منتشر شده باشد ، اما دقیقاً طنین انداز می شود زیرا تغییرات کمی تغییر کرده است. همین امر بود که احساس جنکینز را تایید کرد که وی باید به رمان بسیار نزدیک باشد و شرایط دهه 1970 را حفظ کند. به زبان ساده ، هیچ چیز به قالب بندی مجدد نیاز نداشت. هیچ چیز به روزرسانی لازم نیست.

فکر می کنم از سال 1974 تاکنون چیزهای زیادی تغییر کرده است ، جنکینز تأمل می کند. من فکر کردم نقش و حقوق زنان کاملاً تغییر کرده است. یا حداقل ، من فکر می کردم که تا سال 2016 ، و سپس فهمیدم که آنها به اندازه آنچه همه فکر می کردیم تغییر نکرده اند.

اگر خیابان بیل می توانست صحبت کند جنکینز می گوید ، دو صدایی را که در کارهای بالدوین یافت می شود منعکس می کند. یکی که درگیر احساسات ، رمانتیسم و ​​روابط بین فردی است و دیگری عادلانه همانطور که با بی عدالتی سیستمی و حق رای دادن از آمریکای سیاه وسواس دارد. آنها می گویند بهترین ظرف برای ایده داستان است و من فکر می کنم بهترین ظرف برای یک داستان رابطه است. داستان آمریکا از طریق این خانواده شکل گرفته است. این همان چیزی است که مرا در مورد رمان تحت تأثیر قرار داده است و وقتی مردم فیلم را می بینند امیدوارم که در مورد فیلم نیز مورد توجه قرار گیرد.

اگر کسی که بیشتر از همه دوستش داشتم در جهان بخاطر برخی از B.S واقعاً ناعادلانه از من جدا شود چه؟ با تعجب لاین. این سوال اصلی است که می دهد خیابان بیل قدرت آن عشق فراتر از زمان ، مکان و رنگ پوست است و با این وجود شرایط این شخصیت ها قابل جبران نیست. از طریق جهانی هدایت می شود ، نمی توان خاص را انکار کرد. این داستان از آنچه اتفاق می افتد هنگامی که آن عشق مورد حمله قرار می گیرد صحبت می کند. نکته خاص این است که ما این مکالمه را در فیلمی داریم که همه اش عاشقانه پیچیده است. شما در حال مشاهده افرادی هستید که با این شرایط سر و کار دارند و آنها از آمار فراتر می روند. اینها انسانهای واقعی ، با خانواده های واقعی هستند که دوست دارند و دوستشان دارند. برادران ، پدران ، مادران و خواهران مردم.

او ضرب و شتم می گیرد. همین حالا می توانم آنلاین شوم و لیستی از زندگی واقعی Fonnys and Tishes را پیدا کنم. افرادی که با این بی عدالتی ها پشت سر گذاشته اند. این فیلم ممکن است در دهه 1970 تنظیم شود ، اما داستانی است که امروز نیز روایت می شود.