لودویگ گورانسن ، آهنگساز 'Black Panther' در مورد گرمی برنده ها و سفر سورئال خود در سنگال

Black Panther Composer Ludwig Goransson Grammy Wins His Surreal Journey Through Senegal



چلسی لورن / شاتر استوک

یکشنبه شب ، لودویگ گورانسون موفق به کسب سه گرمی شد. این سه جایزه به افتخار وی اعطا شد پلنگ سیاه نمره ، و همکاری او با Childish Gambino در This Is America ، آهنگی (و ضبط) که جهان را به آتش کشید. همراه با کندریک لامار ، دریک ، آریانا گرانده و دیگران ، گامبینو (نامزد دونالد گلاور) در آن شب در آنجا حضور نداشت ، ظاهرا به دلیل اصطکاک با آکادمی ضبط. در جایگاه چندمنظوره محترم ایستاده ، آهنگساز و تهیه کننده ضبط فقط می توانست به Glover و کارگردان Ryan Coogler ، دو از نزدیکترین همکارانش ، که دو اثر پیشگام هنری را خلق کردند ، ادای احترام کند.



احساس می کنم الان در خواب هستم. دیروز گورانسون به Deadline گفت خیلی دیوانه است. طی 10 سال گذشته ، من با دونالد گلوور و رایان کوگلر کار کرده ام ، و ما وقت زیادی را صرف کرده ایم ، واقعاً سعی کرده ایم بهترین کار را انجام دهیم ، چه فیلم ، چه امتیاز فیلم یا آهنگ .



یکشنبه شب دور از تنها کادوس Göransson بود که در این فصل دریافت کرده است. بود پلنگ سیاه ، عکس مارول کوگلر در مورد یک پادشاه آفریقایی که باید باشد ، که اولین اشاره سر او را از اسکار و گلدن گلوب برای او به ارمغان آورد. با تنظیم عکس ، آهنگساز مختصری از کوگلر داشت. کارگردان با ملاقات با گورانسون به عنوان یک دانشجوی دیگر در USC ، یکی از اولین دوستان وی در آمریکا پس از مهاجرت از زادگاه خود سوئد برای دنبال کردن رویای خود بود. در شرایطی که پلنگ سیاه گورانسون می گوید ، سومین فیلم آهنگساز با کوگلر ، کارگردان پیش نویس اولیه فیلمنامه را نوشته بود و او آن را برای من ارسال کرد. من آن را خواندم ، و او را تماس گرفتم و گفتم ، 'تنها راه برای من برای رسیدن به این فیلم این است که من به آفریقا بروم ، و در فرهنگ غوطه ور شوم ، و موسیقی را مطالعه و یاد بگیرم.'

این روزها ، تعدادی از کارگردانان برجسته از همان ابتدا آهنگساز خود را به روند خود دعوت می کنند - فکر کنید دیمین شزل و جاستین هورویتس ( اولین مرد ) ، یا آدام مک کی و نیکلاس بریتل ( معاون ) از نظر گورانسن ، مزایای کار در این راه واضح است ، و با تأمل در همکاری خود ، او نمی تواند کوگلر ، مردی را که همه چیز را می دهد ، تحسین کند. در طول تولید پس از تولید ، او هر روز از ساعت نه تا نیمه شب در دیزنی کار می کرد ، Göransson به اشتراک می گذارد. سپس به استودیوی من آمد و از ساعت یک تا چهار صبح با من نشست و روی نمره کار کرد. این خیلی چیزها را می گوید.



کوگلر که همیشه در حال هماهنگی بود ، همانطور که گورانسون نیز همین کار را انجام داد ، به سفرهای خود از طریق آفریقا می رود و سفری پر پیچ و خم را از طریق سنگال آغاز می کند که زندگی او را تغییر می دهد. برای آهنگساز ، در این سفر ، آنچه رمز و راز بود جادو شد.

در سفر شما به آفریقا چه اتفاقی افتاد؟ کجا رفتید ، چه کسی را ملاقات کردید و چه چیزی یاد گرفتید؟

من به غرب آفریقا کشیده شدم. من دسته ای از سبک های مختلف موسیقی آفریقایی را گوش دادم ، و چیزی در مورد ضربی و طبل های آفریقای غربی و انرژی وجود داشت که برای من بسیار سینمایی بود. من واقعاً فکر می کردم که این صدای عالی در فیلم وجود دارد. بنابراین ، بلیط سنگال را خریداری کردم و یک هفته قبل از پرواز ، شماره ای برای [Baaba Maal] ، یکی از بزرگترین هنرمندان آفریقا گرفتم. بنابراین ، هفته قبل با او تماس گرفتم و نمی دانستم چه می خواهم بگویم. اما من از او پرسیدم که آیا او وقت دارد که ضبط کند ، یا فقط باید ملاقات کند ، و او مانند اوکی است ، من یک هفته دیگر به تور می روم. فقط باید بیای دنبالم



او از من و همسرم دعوت کرد که در این تور آفریقا بیاییم ، و ما مستقیم پرواز کردیم. ما در فرودگاه توسط دستیار او ما را تحویل گرفتند و واقعاً نمی دانستیم چه انتظاری داشته باشیم. ما دو ساعت بیرون داکار رانندگی کردیم تا یک شب بخوابیم ، و بعد روز بعد دوباره ما را سوار کردند. ما این سفر جاده ای طولانی را با دستیار Baaba Maal و یک رئیس پلیس بازنشسته ، یک سفر جاده ای 14 ساعته به شمال سنگال آغاز کردیم.

ما ساعت 10 شب به این شهر کوچک رسیدیم و مثل این بودیم ، آیا ما به جشنواره ای نمی رویم؟ و دستیار Baaba Maal به ما گفت ، ما بسیار نزدیک هستیم ، تقریباً آنجا هستیم. در نیمه شب دو ساعت دیگر رانندگی را ادامه دادیم. مثل 1 صبح است ، ما به اطراف نگاه می کنیم و به معنای واقعی کلمه سیاه است. ما حتی در جاده نیستیم. همسرم به من برگشت و مثل اوست ، آیا شما واقعاً با بابا مال صحبت کرده اید؟ من شبیه بودم ، آره ، کردم! ما یک هفته پیش با تلفن صحبت کردیم.

سپس سرانجام ساعت دو بامداد ، به این خانه کوچک می آییم ، و دستیار باابا ماال به ما گفت ، شما می توانید به آنجا بروید و بابا مال را ملاقات کنید. وارد می شویم و می بینیم که بععا Maal در گوشه ای نشسته است ، در یک اتاق کوچک و کوچک ، محاصره شده توسط این زنان و مردان دهکده ، با لباسهای سنتی بسیار زیبا ، برای او آواز می خوانند ، از او تعریف می کنند ، به او غذا می دهند ، و به او می گفتند در روستای آنها چه می گذرد. این یک مراسم فوق العاده زیبا بود.

بابا مال ما را دعوت می کند که بنشینیم و با او غذا بخوریم. همه ما از یک بشقاب غذا می خوریم. مثل بز و برنج است. همه ما با دستانمان غذا می خوریم و این بهترین غذایی است که تاکنون خورده ام. بعد از 48 ساعت سفر از LA ، ما به نوعی حالت رویایی داشتیم. ما خسته شده ایم ، نیمه شب است و مانند یک انرژی جادویی در هوا است.

Baaba Maal می گوید ، حالا ما می خواهیم به کنسرت برویم. ما با ماشین برمی گردیم و پنج دقیقه به روستا می رسیم و می بینیم که کل روستا آنجاست و منتظر کنسرت است. مردم [روزها] برای حضور در این کنسرت با گاری های الاغی از روستاهای اطراف سفر کرده بودند. ما در این قسمت پشت صحنه بالا می رویم. مثل سه صبح است. بالاخره Baaba Maal بیرون می آید و شروع به آواز خواندن با یک پیانو می کند. فقط یک نت روی پیانو ، و او شروع به خواندن می کند. انرژی در کل روستا دیوانه است. بسیار آرام است ، و بابا Maal پا به بیرون می گذارد ، و به نوعی مانند یک تجربه مذهبی است ، مانند یک خطبه.

من مثل این بودم ، قطعاً می توانم بگویم که در حال حاضر در مکان مناسب قرار دارم. اگر بتوانم این لحظه و احساسی را که بابا Maal در حال حاضر برای فیلم در آن سهیم است ، ثبت کنم ، بسیار خوشحال خواهم شد. او بیرون آمد و در حال آواز خواندن درباره آنچه در جهان می گذرد بود. او در مورد ختنه زنان ، در مورد ازدواج کودکان از قبل تنظیم شده آواز می خواند. او فقط به مردم می گفت که زمان تغییر است. او یک شخص خاص است.

بعداً ، در آخرین روز حضورم در سنگال ، در واقع توانستم او را ضبط کنم که برای مقدمه آواز می خواند پلنگ سیاه . من Baaba Maal را با رایان در FaceTime گذاشتم و Ryan داستان فیلم را به Baaba Maal گفت. پنج دقیقه بعد ، به استودیو رفتیم. من وارد شدم و کابل پیانو را نواختم ، و Baaba Maal شروع به خواندن این ملودی زیبا کرد. شعر به زبان فولانی است زیرا Baaba Maal از قبیله Fula است. او در حال خواندن در مورد فیل مرده بود ، فیل مانند مترادف یک پادشاه بود ، و وقت آن فرا رسیده است که کسی آن را تصاحب کند. اما شما نباید این کار را خیلی سریع انجام دهید. این روزنه ای برای پرواز به واکاندا شد.

چه رنگ های موسیقی در ساخت شما ضروری است پلنگ سیاه نمره؟

همیشه مهم بود که روح موسیقی بر پایه موسیقی سنتی آفریقا و سازهای سنتی آفریقایی باشد. برای من و رایان ، این همیشه مهمترین قسمت بود. عطر و طعم جالب دیگر که قسمت عمده ای از امتیازات است ، طبل صحبت است که یک ساز بسیار قدیمی است ، زیرا شما می توانید روی این بازی کنید و اساساً کلمات را بر روی این طبل بگویید. من با این نوازنده باورنکردنی طبل صحبت کردم ، ماسامبا دیوپ ، و او در مورد ساز به من گفت. از او پرسیدم ، چگونه نام T’Challa را بر طبل می گویی؟ او به من ریتمی زد که طنین انداز شد و اساساً نام T’Challa را بر روی طبل گفت ، [به طوری که] هر وقت T’Challa را در فیلم می دیدی ، می شنوی که طبل صحبت می کند و نام او را می گوید.

آیا می توانید طیف وسیعی از ابزارهایی را که برای نمره خود انتخاب کرده اید ، تجزیه کنید؟

بخش بزرگی از آن طبلهای ساکارا ، طبلهای سخنگو ، کورا بود که همان چنگ آفریقایی است. به نظر می رسد نوعی چنگ است ، اما از خطوط ماهیگیری ساخته شده است. صحنه Killmonger با فلوت Fula پخش می شود که یک فلوت بسیار خاص است. نوازنده ساز که مضمون خود را اجرا کرد به استودیو آمد و وقتی صدای او را در حال نواختن این فلوت شنیدم ، فقط برای من طنین انداز شد. به نظر می رسید به روشی که من در مورد کیلمونگر فکر می کردم. این یک صدای بسیار تکانشی است من به بازیکن فلوت در مورد شخصیت کیلمونگر گفتم ، و او دوباره به استودیو بازگشت و شروع به بازی کرد. او شروع به فریاد زدن نام کیلمونگر در فلوت کرد ؛ من قبلاً هرگز آن صدا را نشنیده بودم و به محض شنیدن آن ، آن را روی تلفن خود ضبط کردم و پست صوتی را برای رایان کوگلر ارسال کردم. رایان به محض شنیدن آن را برای مایکل بی جردن ارسال کرد. بنابراین ، در حالی که برای نقش آماده می شد ، آن صدا را از قبل در ذهنش داشت.

پلنگ سیاه نمره ترکیبی از عناصر متفاوت است. چگونه تعادل را بین آنها برقرار کردید؟

این بزرگترین چالش ، سه عنصر بود - موسیقی سنتی آفریقا ، صدای ارکستر کلاسیک که برای ساخت یک فیلم ابرقهرمانی بزرگ و تولید هیپ هاپ مدرن برای شخصیت کیلمونگر به آن نیاز داشتیم. قسمت دشوار نحوه ترکیب این سه عنصر با یکدیگر بود. به خصوص ، چگونگی تلفیق صدای ارکستر با موسیقی آفریقایی ، و همچنان صدای آفریقایی بودن آن است. من مجبور شدم چند ماه وقت بگذارم و آزمایش کنم ، و شیوه ای را که به طور معمول برای ارکستر می نویسم دوباره پیکربندی کنم. به طور معمول وقتی برای یک ارکستر می نویسید ، به ملودی و هارمونی و ضرباهنگی فکر می کنید. اما اکنون ، با موسیقی آفریقایی ، بیشتر مربوط به ریتم و ضرباهنگ و پیچیدگی همه این ریتم های باورنکردنی است. من از لحاظ ترتیب بخشهای مختلف ارکستر به عنوان ریتم های مختلف و درام های مختلف بیشتر از ارکستر استفاده کردم. من تارها را با یک ریتم بازی می کردم. پس از آن بادهای چوبی ضد ریتم آن را بازی می کنند. بنابراین ، قطعاً روش جدیدی برای نوشتن بود.

چه اتفاقی برای پسر پریسیلا پریسلی افتاد

پلنگ سیاه

پلنگ سیاه با کسب هفت نامزدی اسکار از محدودیت های فرض شده ژانر ابرقهرمان فراتر رفت. در عین حال ، این یک فیلم پر فروش مارول است. چه چالش ها و فرصت هایی را پیدا کرده اید که در حال کار روی پروژه ای با این نوع دامنه هستید؟

وقتی فیلم را برای اولین بار دیدم ، قطع چهار ساعته ، فکر می کنم گریه می کردم. من با همسرم تماس گرفتم و به او گفتم ، عزیزم ، این همان است جنگ ستارگان از نسل ما در آن زمان هیچ موسیقی در آن وجود نداشت ، بنابراین در همان زمان ، احساس فشار و فشار می کردم ، Ryan واقعاً کار خاصی را اینجا انجام داد. این یکی از بی نظیرترین و مهمترین فیلمهای تمام دوران است. هر کاری می کردم برای مطابقت با دید او لازم بود.

از تجربه خود با این فیلم چه چیزی را برداشته اید؟ چگونه زندگی شما را غنی کرد؟

من خیلی ممنونم که می توانم روی چنین چیزی کار کنم - نه فقط اینکه این یک فیلم عظیم است و همه دنیا را بازی کرده است. اما فقط برای من ، تجربه یادگیری ، آموختن چیزهای زیادی در مورد موسیقی و فرهنگ ، و ملاقات با همه این موسیقی دانان باورنکردنی در آفریقا ، و توانایی همکاری با یکدیگر. بعداً ، وقتی فیلم اکران شد و همکارانم در آفریقا فیلم را دیدند - فکر می کنم یک یا دو سالن سینما در داکار وجود دارد - بعد از آن با من تماس گرفتند. ماسامبا ، نوازنده طبل سخنگو ، بلافاصله به من زنگ زد و به من گفت كه از شنیدن موسیقی و سازهایش در صفحه بزرگ ، برای شنیدن همه دنیا افتخار می كند. فکر می کنم این شاید یکی از لحظاتی بود که بیشتر از آن سپاسگزار بودم.